English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 221 (13 milliseconds)
English Persian
ooze جریان جاری
oozed جریان جاری
oozes جریان جاری
oozing جریان جاری
Search result with all words
flow جریان جاری کردن
flowed جریان جاری کردن
flows جریان جاری کردن
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
flush شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushing شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
conduct جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducts جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
routine جریان عادی عادت جاری
routinely جریان عادی عادت جاری
routines جریان عادی عادت جاری
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
Other Matches
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
leakage current جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flowed سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
current جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
currents جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
heterodyne ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
counter current جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
induction current جریان القاء شده جریان تحریک
constant current جریان مستقیم جریان ثابت باطری
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
current flow سیلان جریان فلوی جریان
parasitic current جریان نشتی جریان خارجی
three phase current جریان سه فاز جریان دوار
current compensation کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
groovy جاری
pourer جاری
volant جاری
current cell سل جاری
sister in law جاری
running جاری
gushing جاری
sluicy جاری
actuals جاری
going جاری
interfluent در هم جاری
interfluous در هم جاری
running water اب جاری
present-day جاری
currents جاری
current جاری
trills جاری شدن
trilled جاری شدن
trill جاری شدن
current budget بودجه جاری
current income درامد جاری
current account حساب جاری
current yield بازده جاری
checking account حساب جاری
current assets دارایی جاری
liquid limit حد جاری شدن
current asset دارایی جاری
current assets دارائیهای جاری
flows جاری شدن
checking accounts حساب جاری
flowed جاری شدن
current ratio نسبت جاری
tidal volume حجم جاری
perfuse جاری ساختن
standing روش جاری
current liabilities بدهیهای جاری
current جاری و روان
current expenditure هزینه جاری
rules of procedure روش جاری
current files پروندههای جاری
current instruction دستورالعمل جاری
yield جاری شدن
yielded جاری شدن
current liabilites بدهیهای جاری
current liability بدهی جاری
currents جاری و روان
current cell indicator نشانگر سل جاری
present consumption مصرف جاری
present income درامد جاری
current price قیمت جاری
current date تاریخ جاری
current loop حلقه جاری
current liability بدهیهای جاری
routine روش جاری
yields جاری شدن
standing order دستور جاری
routines خط مشی جاری
routines روش جاری
electrodynamics الکترسیته جاری
excurrent جاری شونده
circulating asset دارایی جاری
The regulations in force . مقررات جاری
During (in)the current year. درسال جاری
yeild point حد جاری شدن
yeild جاری شدن
working capacity سرمایه جاری
standing orders دستور جاری
AC حساب جاری
account cuurent حساب جاری
routinely روش جاری
callendar year سال جاری
demand deposit سپرده جاری
bank overdraft حساب جاری
currently بطور جاری
flow جاری شدن
disembogue جاری شدن
Blood was running . خون جاری شد
competitive price قیمت جاری
routine خط مشی جاری
current accounts حساب جاری
routinely خط مشی جاری
tapping از شیر اب جاری کردن
circumfluent جاری شونده دراطراف
jetting مانندفواره جاری کردن
bleeds خون جاری شدن از
blood خون جاری کردن
jets مانندفواره جاری کردن
active a ccount حساب متحرک یا جاری
jetted مانندفواره جاری کردن
pronounce the formula of a specified صیغه جاری کردن
daily routine عادت جاری روزانه
tapped از شیر اب جاری کردن
jet مانندفواره جاری کردن
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
at the current rate of exchange به نرخ جاری ارز
bleed خون جاری شدن از
at the current rate of exchange به نرخ مبادله جاری
standing operating procedures روش جاری مخابرات
balance on current account مانده حساب جاری
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
print پس از اتمام کار جاری
printed پس از اتمام کار جاری
prints پس از اتمام کار جاری
tap از شیر اب جاری کردن
checking account حساب جاری بانکی
snivelling ازبینی جاری شدن
snivels ازبینی جاری شدن
pour جاری شدن یا ساختن
circulate جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
pour افشاندن جاری شدن
poured افشاندن جاری شدن
poured جاری شدن یا ساختن
pouring افشاندن جاری شدن
pouring جاری شدن یا ساختن
pours افشاندن جاری شدن
pours جاری شدن یا ساختن
instant مربوط به ماه جاری
checking accounts حساب جاری بانکی
instants مربوط به ماه جاری
current account balance تراز حساب جاری
snivelled ازبینی جاری شدن
sniveling ازبینی جاری شدن
payment on open account پرداخت در حساب جاری
passbook دفتر حساب جاری
pass book دفتر حساب جاری
flux جاری شدن گداختن
outflows به بیرون جاری شدن
outflow به بیرون جاری شدن
pour point نقطه جاری شدن
the th inst پنجم بماه جاری
snivel ازبینی جاری شدن
sniveled ازبینی جاری شدن
current rate of growth نزخ رشد جاری
alternators ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternator ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. transformer ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
electromagnetism پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
emanate جاری شدن تجلی کردن
newsreel فیلم اخبار جاری روز
newsreels فیلم اخبار جاری روز
emanates جاری شدن تجلی کردن
ancestral file که فرزند فایل جاری است
emanating جاری شدن تجلی کردن
confluent باهم جاری شونده متلاقی
emanated جاری شدن تجلی کردن
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
profluent جاری بمقدار زیاد ساری
rules of procedure قوانین مربوط به روش جاری
winterbourne رودی که در زمستان جاری میشود
flow جاری بودن روان شدن
flowed جاری بودن روان شدن
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
flows جاری بودن روان شدن
currency depreciation race تجدید نظر در قیمت پول جاری
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
move to tears اشک از چشمان کسی جاری شدن
age of moon تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
riffle اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffled اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffles اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com