Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
maximum current rating
جریان نامی حداکثر
Other Matches
maximum ratings
مقدار نامی حداکثر
maximum load rating
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
maximum current
جریان حداکثر
peak current
جریان حداکثر
maximum control current
جریان کنترل حداکثر
maximum gate trigger current
جریان احتراق حداکثر
maximum forward r.m.s. on state current
جریان رفت موثر حداکثر
maximum power point current
جریان در نقطه توان حداکثر
maximum r.m.s. on state current
جریان رفت موثر حداکثر
maximum current circuit breaker
کلید قطع کننده جریان حداکثر
marking current
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
leakage current
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
max min system
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
maximal oxygen uptake
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen consumption
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
ignominy
بد نامی
illustrious
نامی
calumnies
بد نامی
calumny
بد نامی
depravation
بد نامی
depravement
بد نامی
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
nominal diameter
قطر نامی
allocated time
زمان نامی
nominal length
طول نامی
rated output
توان نامی
nominal size
اندازه نامی
nominal frequency
فرکانس نامی
rated fatigue limit
حد دوام نامی
famous
معروف نامی
design size
اندازه نامی
matronymic
مادر نامی
rated value
مقدار نامی
patronymic
پدر نامی
rated pay load
بار مفید نامی
frequency range
محدوده فرکانس نامی
impedance voltage
ولتاژاتصال کوتاه نامی
to be called
به نامی خوانده شدن
toponymic
وابسته به مکان نامی
frequency range
حیطه فرکانس نامی
nominal bandwidth
پهنای باند نامی
anomia
زبان پریشی نامی
motor rating
توان نامی موتور
traducement
بدنام سازی بد نامی
color anomia
زبان پریشی نامی رنگها
i sold it to one abdullah
به عبدالله نامی انرا فروختم
heraclidae
اولادهرکول پهلوان نامی یونان
hercules
پهلوان نامی اساطیریونان و روم
hosts
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
hosting
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
cock a doodle doo
نامی که بچه بخروس میدهد
hosted
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
host
نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flow
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
current
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
currents
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
toponymy
ذکر اسامی نواحی مکان نامی
virgilian
به شیوه virgil شاعر نامی روم
shaken
وابسته به شکسپیر شاعر نامی انگلیس
ampere
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
the porch
رواق یا ایوان نامی اتن وشاگردانش بیشتربدانجامیرفتند
constrictor
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
symbolic i/o assignment
نامی برای مشخص کردن یک واحد ورودی خروجی
symbolic
نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
symbolically
نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
Glasgow School
[نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
log in name
نامی که توسط ان سیستم کامپیوتر استفاده کننده را می شناسد
constant current
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
induction current
جریان القاء شده جریان تحریک
counter current
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
rontgen
نام فیزیکدان نامی المان که پرتو مجهول را پیدا کرد
koh i noor
کوه نور:الماس نامی هندوستان که اکنون جزودارایی پادشاه انگلیس است
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
current flow
سیلان جریان فلوی جریان
three phase current
جریان سه فاز جریان دوار
parasitic current
جریان نشتی جریان خارجی
current compensation
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
big five
بیشتر باthe بزرگان پنجگانه . نامی است که در کنفرانس صلح پاریس 9191 به فرانسه امریکا
gresham's law
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
idle current meter
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
circuitry
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
vortex ring state
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
to win one's spurs
بدرجه سلحشوری رسیدن برجسته شدن نامی شدن شهرت یافتن
peak
حداکثر
outsides
حداکثر
maximal
حداکثر
endurance
حداکثر
maximum
حداکثر
peaks
حداکثر
uttermost
حداکثر
peaking
حداکثر
outside
حداکثر
data aggregate
مجموعهای ازاقلام داده درون یک رکورد که نامی به ان داده شده است وبه صورت کلی به ان رجوع می گردد
full speed
حداکثر سرعت
full bore
حداکثر تلاش
peak load
حداکثر بار
peak demand
حداکثر تقاضا
flat out
حداکثر سرعت
supercharge
خرج حداکثر
peak load
بار حداکثر
peak output
حداکثر تولید
maximum deflection
انحراف حداکثر
peak voltage
ولتاژ حداکثر
maximum deviation
انحراف حداکثر
maximum demand
بار حداکثر
peaks
حداکثر کاکل
peak speed
حداکثر سرعت
maximum speed
حداکثر سرعت
global maximum
حداکثر مطلق
submaximal
زیر حداکثر
maximum density
حداکثر تراکم
maximum detector
اشکارساز حداکثر
high tide
حداکثر مد دریا
maximum limited stress
تنش حداکثر
maximum gain
تقویت حداکثر
payload
حداکثر بار
maximum frequency
فرکانس حداکثر
maximum work
کار حداکثر
maximum value
مقدار حداکثر
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
payloads
حداکثر بار
peak
حداکثر کاکل
maximum energy
انرژی حداکثر
maximum efficiency
راندمان حداکثر
maximum efficiency
حداکثر کارائی
maximum duration
زمان حداکثر
optimum height
حداکثر ارتفاع
peaking
حداکثر کاکل
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
high tides
حداکثر مد دریا
flank speed
حداکثر سرعت
maximal
وابسته به حداکثر
maximum performance
عملکرد حداکثر
maximum ratings
مقدار حداکثر
maximum performance
کارایی حداکثر
intensity maximum
حداکثر شدت
maximum profit
حداکثر سود
maximum capacity
فرفیت حداکثر
maximum moment
حداکثر لنگر
maximum of intensity
حداکثر شدت
maximum output
خروجی حداکثر
maximization
به حداکثر رسانیدن
maximum available powere
توان حداکثر
price ceilings
حداکثر قیمت
maximum slope
حداکثر شیب
maximum power demand
مصرف حداکثر
wage ceiling
حداکثر دستمزد
maximum load
بار حداکثر
maximum price
حداکثر بها
relative maximum
حداکثر نسبی
maximum amplitude
دامنه حداکثر
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
maximum permissible load
بار مجاز حداکثر
maximum wavelength
طول موج حداکثر
maximum operating voltage
ولتاژ کار حداکثر
maximum landing weight
حداکثر وزن فرود
maximum light transmission
انتقال نور حداکثر
maximum liklihood method
روش حداکثر احتمال
maxvo
حداکثر توان هوازی
maximum output voltage
ولتاژ خروجی حداکثر
maxvo
حداکثر اکسیژن مصرفی
maximum permissible voltage
ولتاژ مجاز حداکثر
maximum temperature
درجه حرارت حداکثر
maximum take off weight
حداکثر وزن برخاستن
maximum scattering angle
زاویه پراکندگی حداکثر
principle of miximum overlap
اصل حداکثر همپوشانی
extreme
حداکثر درمنتهی الیه
profit maximization
به حداکثر رسانیدن سود
maximum stock
حداکثر موجودی انبار
pron to
با حداکثر سرعت ممکن
maximum sound pressure
فشار صوت حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage
ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum modulating frequency
فرکانس حداکثر مدولاسیون
peak strenght
حداکثر استعداد مجاز
maximum natality
حداکثر زاد و ولد
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
maximum load
بار گذاری حداکثر
marginal
حداکثر نزدیک به انتها
maximum power operation
کار با توان حداکثر
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
utmost
منتهای کوشش حداکثر
maximum input frequency
فرکانس ورودی حداکثر
angle of repose
حداکثر شیب استقرار
sprint
با حداکثر سرعت دویدن
sprinted
با حداکثر سرعت دویدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com