Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
maximum control current
جریان کنترل حداکثر
Other Matches
electronic
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
circulation control
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
maximum current
جریان حداکثر
peak current
جریان حداکثر
maximum gate trigger current
جریان احتراق حداکثر
maximum current rating
جریان نامی حداکثر
maximum power point current
جریان در نقطه توان حداکثر
maximum r.m.s. on state current
جریان رفت موثر حداکثر
maximum forward r.m.s. on state current
جریان رفت موثر حداکثر
maximum current circuit breaker
کلید قطع کننده جریان حداکثر
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
flow control
کنترل جریان
to regulate the flow of traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
to regulate the traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
laminar control flow system
سیستم کنترل جریان خطی یالایهای
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
gill
فلپی در پشت موتور برای کنترل جریان هوا
gill type flap
فلپی در پشت موتور برای کنترل جریان هوا
transistor
وسیله الکترونیکی نیمه هادی که جریان را در یک مدار کنترل میکند.
transistors
وسیله الکترونیکی نیمه هادی که جریان را در یک مدار کنترل میکند.
transistor
هر لایه یک emitler برچسب شده در ترمینال , base شدت جریان را کنترل میکند بین emitter,collector
transistors
هر لایه یک emitler برچسب شده در ترمینال , base شدت جریان را کنترل میکند بین emitter,collector
marking current
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
cascade control
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
variable discharge turbine
توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
leakage current
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
max min system
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
maximal oxygen consumption
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
anti balance tab
بالچهای که روی سطوح کنترل که در جهت انحراف سطح اصلی منحرف شده وگشتاور لازم برای انحراف سطح را افزایش میدهد وحرکت انرا در مقابل جریان هوا مشکل میسازد
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flowed
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
currents
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
current
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
ampere
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
token
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tasks
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
tokens
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
task
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
apt
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
constrictor
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
control and reporting center
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
loops
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executives
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
executive
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
real time
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
loop
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
radio control
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
rolleron
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
induction current
جریان القاء شده جریان تحریک
counter current
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
constant current
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
flexible
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
controlling
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controls
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
control
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
three phase current
جریان سه فاز جریان دوار
current flow
سیلان جریان فلوی جریان
parasitic current
جریان نشتی جریان خارجی
current compensation
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
ctrl
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control statement
حکم کنترل دستور کنترل
control sheet
صفحه کنترل چارت کنترل
gresham's law
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
block plot
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
unstart
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
vortex ring state
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
controlled fragmentation
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
tactical air controler
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
maximum
حداکثر
uttermost
حداکثر
peaks
حداکثر
outside
حداکثر
maximal
حداکثر
endurance
حداکثر
peaking
حداکثر
outsides
حداکثر
peak
حداکثر
subroutine
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
submaximal
زیر حداکثر
maximum performance
کارایی حداکثر
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
maximum available powere
توان حداکثر
maximum capacity
فرفیت حداکثر
maximum power demand
مصرف حداکثر
maximum price
حداکثر بها
maximum amplitude
دامنه حداکثر
intensity maximum
حداکثر شدت
maximum profit
حداکثر سود
full bore
حداکثر تلاش
maximum performance
عملکرد حداکثر
maximum frequency
فرکانس حداکثر
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
maximization
به حداکثر رسانیدن
flank speed
حداکثر سرعت
maximum load
بار حداکثر
maximal
وابسته به حداکثر
relative maximum
حداکثر نسبی
maximum moment
حداکثر لنگر
maximum of intensity
حداکثر شدت
flat out
حداکثر سرعت
maximum energy
انرژی حداکثر
high tide
حداکثر مد دریا
high tides
حداکثر مد دریا
maximum output
خروجی حداکثر
maximum gain
تقویت حداکثر
maximum limited stress
تنش حداکثر
price ceilings
حداکثر قیمت
full speed
حداکثر سرعت
peak
حداکثر کاکل
maximum density
حداکثر تراکم
supercharge
خرج حداکثر
maximum speed
حداکثر سرعت
wage ceiling
حداکثر دستمزد
peak load
بار حداکثر
payloads
حداکثر بار
peak load
حداکثر بار
maximum slope
حداکثر شیب
peak demand
حداکثر تقاضا
maximum deflection
انحراف حداکثر
optimum height
حداکثر ارتفاع
maximum deviation
انحراف حداکثر
payload
حداکثر بار
maximum duration
زمان حداکثر
maximum ratings
مقدار حداکثر
maximum efficiency
راندمان حداکثر
maximum value
مقدار حداکثر
maximum efficiency
حداکثر کارائی
peak voltage
ولتاژ حداکثر
maximum work
کار حداکثر
maximum demand
بار حداکثر
maximum detector
اشکارساز حداکثر
peak speed
حداکثر سرعت
peaks
حداکثر کاکل
peaking
حداکثر کاکل
peak output
حداکثر تولید
global maximum
حداکثر مطلق
climb mode
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
control officer
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
remote control
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
maximum sound pressure
فشار صوت حداکثر
maximum landing weight
حداکثر وزن فرود
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
maximum power operation
کار با توان حداکثر
peak strenght
حداکثر استعداد مجاز
maximum input frequency
فرکانس ورودی حداکثر
profit maximization
به حداکثر رسانیدن سود
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
maximum gate trigger voltage
ولتاژ احتراق حداکثر
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
pron to
با حداکثر سرعت ممکن
maximum wavelength
طول موج حداکثر
maximum ratings
مقدار نامی حداکثر
principle of miximum overlap
اصل حداکثر همپوشانی
sprints
با حداکثر سرعت دویدن
maximum temperature
درجه حرارت حداکثر
maximum take off weight
حداکثر وزن برخاستن
maximum flexibility
خمش پذیری حداکثر
maxvo
حداکثر اکسیژن مصرفی
maximum light transmission
انتقال نور حداکثر
maxvo
حداکثر توان هوازی
maximum natality
حداکثر زاد و ولد
maximum operating voltage
ولتاژ کار حداکثر
maximum and minimum thermometer
گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum output voltage
ولتاژ خروجی حداکثر
maximum modulating frequency
فرکانس حداکثر مدولاسیون
sprinted
با حداکثر سرعت دویدن
maximum load
بار گذاری حداکثر
maximum demand meter
حداکثر مقدار سنج
maximum scattering angle
زاویه پراکندگی حداکثر
maximum permissible load
بار مجاز حداکثر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com