English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
offending public decency جریحه دار کردن عفت عمومی
Other Matches
ulcerate جریحه دار کردن
humiliates جریحه دار کردن
stabs جریحه دار کردن
stabbed جریحه دار کردن
humiliated جریحه دار کردن
stab جریحه دار کردن
hurts جریحه دار کردن
humiliate جریحه دار کردن
hurting جریحه دار کردن
hurt جریحه دار کردن
wound جریحه مجروح کردن
lacerate جریحه دار کردن
lacerating جریحه دار کردن
wounds جریحه مجروح کردن
wounding جریحه مجروح کردن
lacerates جریحه دار کردن
raw سرد جریحه دار کردن
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
harrows جریحه دار کردن غارت کردن
harrow جریحه دار کردن غارت کردن
wound جریحه
wounds جریحه
wounding جریحه
general quarters اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
wounded جریحه دار
raw جریحه دار
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
wounded feelings رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
general orders دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
general porpose کارهای عمومی مصارف عمومی
secularizing عمومی کردن
secularized عمومی کردن
secularize عمومی کردن
secularizes عمومی کردن
secularises عمومی کردن
secularised عمومی کردن
generalizes عمومی کردن
generalizing عمومی کردن
generalize عمومی کردن
generalising عمومی کردن
generalises عمومی کردن
generalised عمومی کردن
secularising عمومی کردن
to resort to referendum بافکار عمومی مراجعه کردن
ostracized با اراء عمومی تبعید کردن
ostracised با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizing با اراء عمومی تبعید کردن
ostracize با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizes با اراء عمومی تبعید کردن
ostracising با اراء عمومی تبعید کردن
ostracises با اراء عمومی تبعید کردن
publicize اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizes اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
demobilization بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
publicizing اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
to browse بررسی عمومی کردن [علوم کامپیوتر]
publicised اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicises اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicising اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
my words hurt his feelings سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
consolidated dining facility تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
three-day retreat گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی [برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
denationalization تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
dedications اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedication اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
general عمومی
widest عمومی
wider عمومی
wide عمومی
outlining خط عمومی
outlines خط عمومی
the public voice عمومی
hackneyed عمومی
rife عمومی
ecumenic عمومی
oecumenical عمومی
generals عمومی
commoners :عمومی
commoners عمومی
universal عمومی
outline خط عمومی
commonest :عمومی
commonest عمومی
common user عمومی
generic عمومی
popular عمومی
outlined خط عمومی
public عمومی
general porpose عمومی
common :عمومی
common عمومی
overt عمومی
outlined خط مقاومت عمومی
baths استخر عمومی
consolidated annuities دیون عمومی
records depository بایگانی عمومی
in the sight of the public در انظار عمومی
common user خدمات عمومی
common items قطعات عمومی
checkup معاینه عمومی
alameda گردشگاه عمومی
common user items اقلام عمومی
encyclic عمومی دوری
central war جنگ عمومی
rule of thumb قانون عمومی
generalities افهار عمومی
offices شغل عمومی
generality افهار عمومی
office شغل عمومی
public sector بخش عمومی
outlining خط مقاومت عمومی
respublica رفاه عمومی
outlines خط مقاومت عمومی
vogue عمومی ورایج
common labour کارگر عمومی
comulative action اثر عمومی
common language زبان عمومی
reason of state مصالح عمومی
collective call sign معرف عمومی
common nuisance اضرار عمومی
common parts قطعات عمومی
common purse وجوه عمومی
public schools مدارس عمومی
potlatch جشن عمومی
collective مشترک عمومی
public expenditures مخارج عمومی
public facilities تسهیلات عمومی
public finance مالیه عمومی
dispensary داروخانه عمومی
dispensaries داروخانه عمومی
public goods کالاهای عمومی
public image تصور عمومی
public information اطلاعات عمومی
bussing مسیر عمومی
public institutions موسسات عمومی
public interest منافع عمومی
public interest نفع عمومی
bused مسیر عمومی
public enterprises موسسات عمومی
public domain خط مشی عمومی
public deposits سپردههای عمومی
busing مسیر عمومی
bussed مسیر عمومی
plaza میدان عمومی
buses مسیر عمومی
public a وکیل عمومی
public affairs روابط عمومی
busses مسیر عمومی
public amnsement نمایشگاه عمومی
public benefits منافع عمومی
public borrowing استقراض عمومی
public cost هزینه عمومی
pissoir مستراح عمومی
public debt قرضه عمومی
public decency عفت عمومی
public servant مستخدم عمومی
public services خدمات عمومی
public utilities تسهیلات عمومی
public warehouse انبار عمومی
bus مسیر عمومی
common grid شبکه عمومی
burden هزینه عمومی
burdens هزینه عمومی
common hardware قطعات عمومی
mintster of public works وزیرکارهای عمومی
GHQ ستاد عمومی
quasi public نیمه عمومی
mass poverty فقر عمومی
public property مال عمومی
public policy سیاست عمومی
public baths استخر عمومی
public law حقوق عمومی
public library کتابخانه عمومی
overhead costs هزینههای عمومی
public network شبکه عمومی
bath-house حمام عمومی
public order نظم عمومی
public ownership مالکیت عمومی
open court محکمه عمومی
public place محل عمومی
public place مکان عمومی
official submission مناقصه عمومی
general reserve احتیاط عمومی
public opinion افکار عمومی
state property اموال عمومی
general depot امادگاه عمومی
general allotment اختصاصات عمومی
general damage خسارت عمومی
plebiscites اراء عمومی
general concepts تدبیر عمومی
general amnesty عفو عمومی
prevailing عمومی متداول
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com