English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English Persian
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
Other Matches
surcharge بعنوان جریمه گرفتن
surcharges بعنوان جریمه گرفتن
forfeits بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeiting بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeited بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeit بطور جریمه یاتاوان گرفتن
finable جریمه دار محکوم بدادن جریمه سزاوارجریمه
forfeiting جریمه کردن
penalizing جریمه کردن
finest جریمه کردن
penalises جریمه کردن
forfeits جریمه کردن
forfeited جریمه کردن
penalised جریمه کردن
fine جریمه کردن
penalized جریمه کردن
penalizes جریمه کردن
forfeit جریمه کردن
fined جریمه کردن
penalize جریمه کردن
penalising جریمه کردن
sconce جریمه کردن
mulct عیب جریمه کردن
assesses جریمه کردن ارزیابی
assess جریمه کردن ارزیابی
assessing جریمه کردن ارزیابی
assessed جریمه کردن ارزیابی
penalized کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalising کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalised کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalizes کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalises کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalizing کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalize کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
to forfeit something مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
to lose something مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
forfeiting جریمه
forfeits جریمه
forfeit جریمه
sconce جریمه
forfeited جریمه
finest جریمه
amercement جریمه
forfeiture جریمه
response cost جریمه
fined جریمه
mulct جریمه
penalties جریمه
penalty جریمه
fine جریمه
surtax جریمه مالیاتی
finable جریمه بردار
forfeitable مستوجب جریمه
forfoitable جریمه بردار
forfeited جریمه دادن
liable to fine مشمول جریمه
they mulcted him او را جریمه کردند
mulct جریمه دادن
forfeits جریمه دادن
penalty تاوان جریمه
forfeiting جریمه دادن
pecuniary جریمه دار
penalties تاوان جریمه
demurrage جریمه تاخیر
forfeit جریمه دادن
backwardation جریمه دیرکرد
amerceable قابل جریمه
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
penalty clauses ماده یا بند جریمه
part [ial] payment of a fine پرداخت قسمتی از جریمه
penalty clause ماده یا بند جریمه
misconduct penalty جریمه 01 دقیقه اخراج
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
scot ant lot جریمه یامالیات دسته جمعی
surcharges مبلغ جریمه نرخ اضافی
sanctions مجوز جریمه ضمانت اجرا
surcharge مبلغ جریمه نرخ اضافی
sanctioning مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanction مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioned مجوز جریمه ضمانت اجرا
to get off easy بدون جریمه سنگین رها یافتن
to get off lightly بدون جریمه سنگین رها یافتن
to get off cheaply بدون جریمه سنگین رها یافتن
liquidated damages پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
to forfeit something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
to lose something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
I went scot - free . خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
court of record در CL فقط اینگونه محاکم حق صدور حکم جریمه و زندان را دارند
holds جا گرفتن تصرف کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
educe گرفتن استخراج کردن
circle گرفتن احاطه کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
hold جا گرفتن تصرف کردن
fogs تیره کردن مه گرفتن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
obtain فراهم کردن گرفتن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
circling گرفتن احاطه کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
circles گرفتن احاطه کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
circled گرفتن احاطه کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
engages گرفتن استخدام کردن
engage گرفتن استخدام کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
embed دور گرفتن جاسازی کردن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
to get to شروع کردن دست گرفتن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
wail ناله کردن ماتم گرفتن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
hug بغل کردن محکم گرفتن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com