English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
The details of the report were verified by the police. جزییات گزارش توسط پلیس تصدیق وتأیید شد
Other Matches
Anyone found trespassing is liable to be reported to the police. هر کسی که غیر مجاز وارد شود به پلیس گزارش داده می شود.
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
departure report گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
nak کد کنترل انتقال بین المللی که توسط یک ترمینال گیرنده برگردانده شده است AknowledgeCharacter Negativeکاراکتر تصدیق منفی
police district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
policing district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
precinct [American E] ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
spot report گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
action report گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
in the minutest detail <idiom> مو به مو [با جزییات کامل]
Notice the details! توجه کنید به جزییات !
report generator گزارش زایی گزارش گیری
report generator گزارش ساز ایجادکننده گزارش
source مجموعه کدهای نوشته شده توسط برنامه نویس که مستقیماگ توسط کامپیوتر اجرا نمیشوند و باید به برنامه که هدف ترجمه شوند توسط کامپایلر یا منر
The officers were brifed on (about) the detailes. افسران درباره جزییات مطلع ( توجیه شدند )
to detail something چیزی را مفصل [با همه جزییات] شرح دادن
visualreport گزارش دیدبانی بصری گزارش مشاهدات بصری در حین پرواز
mortar report گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
amplifying report گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
location audit تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
absorption representation [حذف یا مختصر سازی جزییات در ترسیم ساختمان یا مناظر آن]
processor وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
readable آنچه توسط کسی یا توسط یک وسیله الکترونیکی قابل خواندن و فهمیدن باشد
digital read out نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
air turbine starter استارتری در موتورهای توربینی که توسط هوای فشرده توربین کوچکی را که توسط چرخدنده هایی باکمپرسور درگیراست میچرخاند
pull down menu فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
gas discharge display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
gas plasma display صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
environments متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
environment متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
menu برنامهای که دستورات آن از منو انتخاب می شوند توسط اپراتور و نه به صورت دستورات تایپی توسط کاربر
menus برنامهای که دستورات آن از منو انتخاب می شوند توسط اپراتور و نه به صورت دستورات تایپی توسط کاربر
virtual که موجود نیست ولی توسط کامپیوتر شبیه سازی شده است و توسط کاربر به صورت مجازی قابل استفاده است
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
cargo outturn report گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
shelling report گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
cop پلیس
cops پلیس
gendarme پلیس
K9 [canine] سگ پلیس
guard dog سگ پلیس
police dog سگ پلیس
gendarmes پلیس
bobbies پلیس
police پلیس
constable پلیس
constables پلیس
polices پلیس
german shepherd سگ پلیس
bobby پلیس
policed پلیس
runners افسر پلیس
police officer مامور پلیس
police officer افسر پلیس
Interpol پلیس بینالمللی
frontier police پلیس مرزبانی
battle lights چراغ پلیس
police station ایستگاه پلیس
police station مرکز پلیس
border guard پلیس مرزبانی
border police پلیس مرزبانی
police officers افسر پلیس
police officers مامور پلیس
police forces دادگاه پلیس
police forces نیروی پلیس
runner افسر پلیس
police force دادگاه پلیس
police force نیروی پلیس
police stations ایستگاه پلیس
police stations مرکز پلیس
policeman مامور پلیس
policemen مامور پلیس
police office پاسگاه پلیس
patrolmen پلیس گشتی
shore patrol پلیس ساحلی
local building inspector پلیس ساختمان
vice squads جوخه پلیس
road guard پلیس راه
vice squad جوخه پلیس
patrol wagon اتومبیل پلیس
plainclothesman پلیس مخفی
police calls استمداد پلیس
police reporter مخبر پلیس
police power نیروی پلیس
patrolman پلیس گشتی
paddywagon اتومبیل پلیس
flatfoot پلیس گشتی
police power دادگاه پلیس
raided ورود ناگهانی پلیس
peelers اسباب پوست کن پلیس
under police surveillance تحت نظر پلیس
mountie پلیس سوار کانادا
peeler اسباب پوست کن پلیس
black Maria اتومبیل گشتی پلیس
black Marias اتومبیل گشتی پلیس
posse comitatus دسته افراد پلیس
constableship وفیفه یا رتبه پلیس
shore patrol پلیس نیروی دریایی
round-up حمله ناگهانی پلیس
raiding ورود ناگهانی پلیس
raids ورود ناگهانی پلیس
police raid ورود ناگهانی پلیس
rozzer [British E] پلیس [اصطلاح روزمره]
cop پلیس [اصطلاح روزمره]
raid ورود ناگهانی پلیس
round-up ورود ناگهانی پلیس
bust [colloquial] ورود ناگهانی پلیس
turn over to the police تحویل پلیس دادن
bust [colloquial] حمله ناگهانی پلیس
The police held the crowd back. پلیس جمعیت را عقب زد
The police stopped me. پلیس جلویم را گرفت
give in charge تحویل پلیس دادن
police raid حمله ناگهانی پلیس
filth [British E] پلیس [اصطلاح روزمره]
groupware نرم افزاری که توسط گروهی از افراد استفاده میشود که به شبکه وصل اند و به آنها کمک میکند تا کار خاصی را انجام دهند. حاوی توابع مفید مثل پست الکترونیکی است که توسط تمام کاربران قابل دستیابی است
squad cars اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
squad car اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
give a person in charge کسی را تحویل پلیس دادن
concierge پلیس محافظ درب ورودی
concierges پلیس محافظ درب ورودی
pig [American E] پلیس [اصطلاح تحقیر آمیز]
gestapo گشتاپو سازمان پلیس مخفی
posse دسته افراد پلیس جماعت
Please call the police. لطفا پلیس را خبر کنید.
posses دسته افراد پلیس جماعت
police state اداره کشور بوسیله نیروی پلیس
policed مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
polices بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
large scale raid حمله ناگهانی تعداد زیاد پلیس
polices مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
police مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
The thief surrender himself to the police. سارق خود را تسلیم پلیس کرد
The police officer took down the car number . افسر پلیس نمره اتوموبیل را برداشت
police بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
police states اداره کشور بوسیله نیروی پلیس
nark مامور خفیه پلیس جاسوسی کردن
He is known to the police . هویتش نزد پلیس معلوم است
Police are out in force. نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
to search [for] [someone] دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
to call 911 [American English] تلفن اضطراری کردن [به پلیس یا آتش نشانی]
to report to the police خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
copper [police officer] پلیس [اغلب تحقیر آمیز] [اصطلاح عامیانه]
report generator گزارش زا
recitetion گزارش شز
reports گزارش
reported گزارش
account گزارش
reportage گزارش
report گزارش
lost cluster تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
rookie تازه کار [بویژه در پلیس یا ارتش ] [اصطلاح شوخی]
report generator مولد گزارش
detailed report گزارش مشروح
quarterly report گزارش سه ماهه
blue bark گزارش حرکت
blue bell گزارش بدرفتاری
report generation تولید گزارش
report file فایل گزارش
command report گزارش فرماندهی
bruit گزارش سروصدا
blue bell گزارش جنایت
report progarm generator مولدبرنامه گزارش
situation report گزارش وضعیت
school report گزارش اموزشگاه
rpg مولدبرنامه گزارش
an incomprehensive report گزارش کوتاه
minute گزارش وقایع
reportable گزارش دادنی
report writer گزارش نویسی
report program برنامه گزارش
report progarm generator تولیدبرنامه گزارش
status report گزارش وضعیت
edit line خط گزارش وضعیت
return گزارش دادن
hot report گزارش مهم
returns گزارش رسمی
annual report گزارش سالیانه
annual report گزارش سالانه
internal report گزارش داخلی
reports گزارش دادن
reported گزارش دادن
report گزارش دادن
reported گزارش دیدبانی
periodic report گزارش دورهای
reported گزارش دادن به
report گزارش دادن به
report گزارش دیدبانی
report writer نویسنده گزارش
journals گزارش روزانه
return گزارش رسمی
reports گزارش دیدبانی
account اهمیت گزارش
returned گزارش دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com