English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (10 milliseconds)
English Persian
bounce جست گزاف گویی
bounced جست گزاف گویی
bounces جست گزاف گویی
Search result with all words
bounce پریدن گزاف گویی کردن
bounced پریدن گزاف گویی کردن
bounces پریدن گزاف گویی کردن
extravaganza فانتزی گزاف گویی
extravaganzas فانتزی گزاف گویی
hyperbole غلو گزاف گویی
flim flam هرزه درایی گزاف گویی
grandiloquence گزاف گویی مبالغه
magniloquence قلمبه نویسی گزاف گویی
rhodomontade گزاف گویی
rodomontade گزاف گویی
Other Matches
chiromancy پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
telnet پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
talll گزاف
immense گزاف
heavy گزاف
heaviest گزاف
heavies گزاف
exaggeratory گزاف گو
rodomontade گزاف
bombastic گزاف
fustain گزاف
mouth filling گزاف
extravagant گزاف
high flown گزاف
heavier گزاف
exorbitant گزاف
costliest گزاف
extortionate گزاف
extortionary گزاف
vainglory گزاف
unconscionable گزاف
costlier گزاف
costly گزاف
stupendous گزاف
fancy price بهای گزاف
to talk tall گزاف گفتن
grandiloquent گزاف گوی
fustian سخن گزاف
tack tall گزاف گفتن
mickey لاف و گزاف
steepest گزاف فرو کردن
rack rent اجازه گزاف بستن بر
high وافر گران گزاف
steep گزاف فرو کردن
highest وافر گران گزاف
highs وافر گران گزاف
bluser out با لاف گزاف ادعا کردن
kitsch پر نمایش و پر لاف و گزاف ولی سطحی
outherod در لاف و گزاف یا سخت دلی از هیرودیس گرو بردن
prohibitive price بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
pauciloquy کم گویی
ingenuousness رک گویی
free spokenness رک گویی
laconic speech کم گویی
hypophrasia کم گویی
hypologia کم گویی
one would say گویی
soliloquies تک گویی
downrightness رک گویی
scandal بد گویی
soliloquy تک گویی
scandals بد گویی
candor رک گویی
as thought گویی
so to peaking گویی
to stab in the back بد گویی
outdpokenness رک گویی
plain speaking رک گویی
knop گویی
candour رک گویی
ambage ابهام گویی
divination غیب گویی
idioglossia نامفهوم گویی
divagation پریشان گویی
free spokenness ساده گویی
extemporization بالبداهه گویی
echophrasia پژواک گویی
tachyphemia شتابان گویی
echolalia پژواک گویی
gratulation تبریک گویی
tachylalia شتابان گویی
facetiousness بذله گویی
idiolalia مهمل گویی
stilted speech مطنطن گویی
tautologize مکرر گویی
to fling d. بد گویی کردن
to speak ill of بد گویی کردن از
tympany گزافه گویی
unreserve بی پرده گویی
verbalization دراز گویی
vituperation ناسزا گویی
waggery بذله گویی
wittiness بذله گویی
wittiness لطیفه گویی
word salad اشفته گویی
bullshit گزافه گویی
door-knob دستگیره گویی
somniloquy or quence سخن گویی
soliloquize تک گویی کردن
so to speak چنانکه گویی
iterance باز گویی
labyrinthine speech پریشان گویی
polylogia پریشان گویی
polyphrasia پریشان گویی
lallation کودکانه گویی
logorrhea پراکنده گویی
metonymy به تقریب گویی
missatement خلاف گویی
open heartedness رک گویی صداقت
poeticism شعر گویی
prate یاوه گویی
pseudology دروغ گویی
ranten بیهوده گویی
reticency سکوت کم گویی
revilement ناسزا گویی
scandalum magnatum بد گویی از بزرگان
self contradiction تناقض گویی
contradiction خلاف گویی
gossip اراجیف بد گویی
gossiped اراجیف بد گویی
gossiping اراجیف بد گویی
gossips اراجیف بد گویی
jests بذله گویی
disclosure بی پرده گویی
disclosures بی پرده گویی
overstatement گزافه گویی
overstatements گزافه گویی
incoherence گسسته گویی
improvisation بدیهه گویی
premonition شوم گویی
knocks بد گویی کردن از
knocked بد گویی کردن از
knock بد گویی کردن از
contradictions خلاف گویی
knob دستگیره گویی
knobs دستگیره گویی
ironies وارونه گویی
irony وارونه گویی
invective ناسزا گویی
repetition باز گویی
repetitions باز گویی
ellipsis بریده گویی
wit بذله گویی
wits بذله گویی
jest بذله گویی
premonitions شوم گویی
verbosity اطناب گویی
agitolalia شتابان گویی
ranting بیهوده گویی
reticence سکوت کم گویی
rant بیهوده گویی
ranted بیهوده گویی
jocose بذله گویی
jocosely بذله گویی
restatements باز گویی
exaggeration گزافه گویی
restatement باز گویی
rants بیهوده گویی
witticisms بذله گویی
cluttering بریده گویی
witticism بذله گویی
piffle مهمل گویی
leasing دروغ گویی
exaggerates گزافه گویی کردن
overstates گزافه گویی کردن
overstated گزافه گویی کردن
Do you mean it ? Really ? Honestly ? جان من ؟( جدی می گویی )
doted پرت گویی کردن
overstate گزافه گویی کردن
dotes پرت گویی کردن
exaggerating گزافه گویی کردن
exaggerate گزافه گویی کردن
bullshit چرند گویی کردن
Is that so ? You dont say. نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
witticism شوخی لطیفه گویی
recriminatory پس دهنده بد گویی یاتهمت
toucher گویی که باجک برخوردکند
witticisms شوخی لطیفه گویی
effusively چنانکه گویی بریزد
corespondent مسئول جواب گویی
tergiversation بی ثباتی تناقض گویی
recriminative پس دهنده بد گویی یا تهمت
quirks مزاجی تناقض گویی
divining rod چوب غیب گویی
quirk مزاجی تناقض گویی
natter یاوه گویی کردن
nattered یاوه گویی کردن
nattering یاوه گویی کردن
natters یاوه گویی کردن
veridical از روی حقیقت گویی
overstating گزافه گویی کردن
chicanery ضد ونقیض گویی مغالطه
hyperbolize گزافه گویی کردن
logorrhea پرحرفی وبیهوده گویی
forebode پیش گویی کردن
divine غیب گویی کردن
pleasantries بذله گویی شوخی
delirium پرت گویی دیوانگی
pleasantry بذله گویی شوخی
fribble یاوه گویی کردن
it look as if چنین مینماید که گویی
chicaneries ضد ونقیض گویی مغالطه
deliriousness هذیان گویی [روانشناسی]
divined غیب گویی کردن
obsequiousness تملق مزاج گویی
deliriousness پرت گویی [روانشناسی]
divining غیب گویی کردن
divines غیب گویی کردن
gutter ball گویی که به شیار میافتد
dote پرت گویی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com