English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
repair kit جعبه تعمیر
Search result with all words
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
toolbox جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات
Other Matches
containers جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
container جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
utilities'man متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
deadline منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
disrepair احتیاج به تعمیر نیازمند تعمیر
magazine مخزن مهمات ناو جعبه خزانه تفنگ جعبه خوراک دهنده
magazines مخزن مهمات ناو جعبه خزانه تفنگ جعبه خوراک دهنده
limber chest جعبه حمل مهمات توپخانه جعبه پیش قطار
box pass جعبه کالیبر جعبه پاس
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
oil gear جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
kits جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kit جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
renovation تعمیر
repair تعمیر
maintenance تعمیر
repaired تعمیر
mending تعمیر
instauration تعمیر
repairs تعمیر
face lifting تعمیر
serviced تعمیر
upkeep تعمیر
repairing تعمیر
service تعمیر
spot repair تعمیر در جا
remaking تعمیر
refits تعمیر کردن
refit تعمیر کردن
over haul تعمیر اساسی
mends تعمیر کردن
patch up <idiom> تعمیر کردن
refitted تعمیر کردن
mended تعمیر کردن
restore تعمیر کردن
reparation تعمیر عوض
serviceability قابلیت تعمیر
spot repair تعمیر در محل
servicemen تعمیر کار
refitting تعمیر کردن
patch تعمیر کردن
under repair در دست تعمیر
maintenance نگهداری و تعمیر
gunner's mate تعمیر کارتوپ
repair time مدت تعمیر
under repair تحت تعمیر
serviceability تعمیر پذیری
under repairing دردست تعمیر
retread process تعمیر مجدد
to patch up تعمیر کردن
to do up تعمیر رکدن
patches تعمیر کردن
serviceman تعمیر کار
refashion تعمیر کردن
mend تعمیر کردن
maintenance تعمیر و نگهداری
restored تعمیر کردن
restores تعمیر کردن
rehashes تعمیر کردن
fix تعمیر کردن
in disrepair محتاج تعمیر
out of repair نیازمند تعمیر
in bad repair نیازمند تعمیر
reconditioning تعمیر مجدد
emergency repair تعمیر اضطراری
field service تعمیر در محل
repaired تعمیر کردن
repair تعمیر کردن
rehashed تعمیر کردن
fixes تعمیر کردن
base repair تعمیر اساسی
service تعمیر کردن
darn [conservate] تعمیر کردن
darner تعمیر کننده
serviced تعمیر کردن
rehash تعمیر کردن
restoring تعمیر کردن
aircraft repair تعمیر هواپیما
dock حوضچه تعمیر ناو
repair pit چاهک تعمیر اتومبیل
rebuilds نوسازی تعمیر مجدد
steam fitter تعمیر کارلوله بخار
communication technician تعمیر کارفنی مخابرات
upkeep هزینه نگهداری و تعمیر
docking report گزارش تعمیر ناو
dry docks محل تعمیر کشتی
dry dock محل تعمیر کشتی
maintenance work کار تعمیر و نگهداری
rebuild نوسازی تعمیر مجدد
mean time to repair زمان میانگین تعمیر
mean repair time زمان میانگین تعمیر
maintenance routine روال تعمیر و نگهداری
pattern generator مولد تعمیر کار
plate layer متصدی تعمیر خط اهن
docked حوضچه تعمیر ناو
repair kit دست ابزاروسایل تعمیر
docks حوضچه تعمیر ناو
vamp وصله تعمیر کردن
maintenance shop کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
deffered maintenance تعمیر ونگهداری غیر معمولی
dry docks استخر تعمیر کشتی در لنگرگاه
floating dock حوضچه شناور تعمیر کشتی
maintenance programmer برنامه نویس تعمیر ونگهداری
motor tool ابزار و وسایل تعمیر اتومبیل
dry dock استخر تعمیر کشتی در لنگرگاه
fit call رده یکم تعمیر و نگهداری
awaiting aircraft availability زمان انتظار درخط تعمیر
serviced بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
customers نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
terminal خرابی که قابل تعمیر نیست
terminals خرابی که قابل تعمیر نیست
to repair the roof بام [خانه] را تعمیر کردن
customer نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
remote maintenance تعمیر و نگهداری از راه دور
mending گردآوری شده برای تعمیر
service بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
remote servicing تعمیر و نگهداری از راه دور
bodywork ساختن یا تعمیر اتاق و بدنهی اتومبیل
green run اولین گردش موتور نو یا تازه تعمیر
unserviceable غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
accumulation time زمان تحت تعمیر بودن وسیله
Can you repair my car? آیا میتوانید اتومبیلم را تعمیر کنید؟
relaying برداشتن و دوباره جاگذاری سنگفرشهابرای تعمیر
to repair a flat tire لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
to mend a puncture لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
awaiting aircraft availability زمان تحت تعمیر بودن هواپیما
Can you get it repaired? آیا ممکن است آن را بدهید تعمیر کنند؟
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
maintenance window [زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
service time window [زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
problems یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
mean متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
problem یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
dock trials ازمایشهای بعد از تعمیر ناو ازمایش قبل از دریانوردی
meaner متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
steeplejacks بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
Can you mend this puncture? آیا میتوانید این پنچری تایر را تعمیر کنید؟
steeplejack بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
meanest متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
shipyard کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
shipyards کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
chests جعبه
chest جعبه
cage جعبه
incasement جعبه
kits جعبه
boxes جعبه
cages جعبه
box جعبه
kit جعبه
drawers جعبه
hutch جعبه
hot bus bar جعبه
case جعبه
cases جعبه
air box جعبه دم
drawer جعبه
chest set جعبه
box pass جعبه رخ ده
hutches جعبه
cist جعبه
air man کشی که کارش بنحوی باپرواز تعمیر یا راه اندازی هواپیما مربوط میشود
custodian فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodians فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
box connector رابط جعبه
distribution box جعبه انشعاب
bernoulli box جعبه برنولی
battery bus جعبه تقسیم
battery box جعبه باتری
decision box جعبه تصمیم
box maker جعبه ساز
distributing box جعبه تقسیم
socket box جعبه پریز
battery box جعبه باطری
splice box جعبه تقسیم
battery case جعبه باتری
box stall جعبه اخور
completed case جعبه پر شده
connection box جعبه اتصال
cotainer جعبه باطری
colour box جعبه رنگ
crankcase جعبه کارتر
coil box جعبه پیچک
chain case جعبه زنجیر
cartridge box جعبه فشنگ
carter جعبه کارتر
breakout box جعبه قطع
boxy جعبه مانند
demolition kit جعبه تخریب
discrimination box جعبه افتراق
box suitmeats جعبه شیرینی
busbar جعبه تقسیم
conduit box جعبه انشعاب
smoke pot جعبه دودانگیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com