Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
toolbox
جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات
Other Matches
maintenance window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
service time window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
meanest
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meaner
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
mean
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
housekeeping
امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری
containers
جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
container
جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
CD
جعبه پلاستیکی مسط ح که برای نگهداری دیسک فشرده به کار می رود
CDs
جعبه پلاستیکی مسط ح که برای نگهداری دیسک فشرده به کار می رود
cinerarium
[گلدان یا ظرف زیبا شبیه جعبه برای نگهداری خاکستر مردگان]
archive
فایلی که حاوی داده قدیمی است ولی برای مراجعه در آینده نگهداری میشود
maintenance
تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
modification kit
جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
maintenance
نگهداری و تعمیر
maintenance
تعمیر و نگهداری
deadline
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
position
مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
positioned
مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
upkeep
هزینه نگهداری و تعمیر
maintenance routine
روال تعمیر و نگهداری
maintenance work
کار تعمیر و نگهداری
repair kit
جعبه تعمیر
customer
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
serviced
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
remote servicing
تعمیر و نگهداری از راه دور
remote maintenance
تعمیر و نگهداری از راه دور
maintenance shop
کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
customers
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
service
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
fit call
رده یکم تعمیر و نگهداری
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
printed
فایل در صف چاپ که حاوی تمام حروف که کنترل چاپگر است که برای چاپ یک متن یا صفحه لازم است
print
فایل در صف چاپ که حاوی تمام حروف که کنترل چاپگر است که برای چاپ یک متن یا صفحه لازم است
prints
فایل در صف چاپ که حاوی تمام حروف که کنترل چاپگر است که برای چاپ یک متن یا صفحه لازم است
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
custodian
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodians
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
shell
جعبه حاوی باروت
shells
جعبه حاوی باروت
shelling
جعبه حاوی باروت
smoke candle
جعبه حاوی عامل دودانگیز
Christmas tree
جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
Christmas trees
جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
d , top concept
تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
service area
منطقه تعمیر و نگهداری منطقه عقب یکانهای نظامی
VidCap
برنامه کاربردی در ویدیوی ماکروسافت برای سیستم ویندوز برای نگهداری یک رشته ویدیویی
write
حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
writes
حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold test
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
executive information system
نرم افزار ساده برای استفاده حاوی اطلاعاتی برای مدیر یا خصوصیاتی از شرکت
mending
گردآوری شده برای تعمیر
magnetic tape
جعبه کوچک حاوی چرخ نوار مغناطیسی و انتخاب کد در دستشان نوارخوان و درایو نوار استفاده میشود
magnetic tapes
جعبه کوچک حاوی چرخ نوار مغناطیسی و انتخاب کد در دستشان نوارخوان و درایو نوار استفاده میشود
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
cassettes
کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
cassette
کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
sensitivities
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
sensitivity
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
overhauled
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
carry over
<idiom>
برای بعد نگهداری کردن
hydration water
اب لازم برای ابش
raptatory
لازم برای شکار
raptatorial
لازم برای شکار
RFC
متنی که حاوی اطلاعاتی درباره استاندارد تازه مط رح شده است واز کاربرق خواهد که متن را بررسی کند و توضیحات لازم را اضافه کند
utilities'man
متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
for keeps
برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
lay up
<idiom>
ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
bone-house
[جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
quorum
اکثریت لازم برای مذاکرات
climate for growth
شرایط لازم برای رشد
magic number
امتیاز لازم برای قهرمانی
mantling
مواد لازم برای پوشش
draw weight
نیروی لازم برای کشیدن زه
deep cycling
روشی برای نگهداری باطریهای نیکل- کادمیم
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
troop space
جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
product
ول مواد لازم برای تولید یک محصول
light is necessary to life
روشنایی برای زندگی لازم است
barrier material
مواد لازم برای ساختن موانع
operates
کل زمان لازم برای انجام یک کار
access time
زمان لازم برای پاسخگویی کامپیوتر
gear guard
جعبه محافظ برای چرخ دنده ها
products
ول مواد لازم برای تولید یک محصول
check out time
زمان لازم برای ازمایش یک وسیله
operated
کل زمان لازم برای انجام یک کار
operate
کل زمان لازم برای انجام یک کار
check out time
زمان لازم برای تخلیه محل
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
cassettes
پوشش مقاوم برای نگهداری و محافظت نوار نغناطیسی
microprogram
وسیله ذخیره سازی برای نگهداری ریز کامپیوتر
cassette
پوشش مقاوم برای نگهداری و محافظت نوار نغناطیسی
bit map
ناحیهای در کامپیوتر که برای گرافیک نگهداری شده است
damp land pit curing
نگهداری رطوبت بتن برای نمونههای ازمایشی درازمایشگاه
compacts
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
storage
فضای لازم برای ذخیره سازی داده
ineligibly
بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
developments
زمان لازم برای توسعه محصول جدید
development
زمان لازم برای توسعه محصول جدید
adding
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
quorum
حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
aircraft role equipment
تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
compacted
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
canonical time unit
زمان لازم برای طی مسافتی معادل یک رادیان
radar mile
زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف
adds
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
compacting
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compact
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
proceed time
زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید
aircraft mission equipment
وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
add
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع
engineered performance
زمان لازم برای اتمام یک واحد از کار
leader
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
topping lift
طناب وصل به دکل برای نگهداری تیر اصلی افقی
pontage
مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
oxygen bottle
محفظهای برای نگهداری اکسیژن گازی تحت فشار زیاد
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
compacts
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
entrance head
بار لازم برای ایجاد جریان ازیک لوله
pack
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
cure time
زمان لازم برای جامد شدن کامل رزین
compact
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
compacted
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
compacting
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
limen
کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است
packs
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
pounding
محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounded
محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pound
محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
off screen buffer
فضای RAM برای نگهداری تصویر پیش از نمایش آن روی صفحه
pounds
محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
preventative
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
preventive
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
external
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
powers
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powering
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
executing
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
powered
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
executes
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
executed
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
execute
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه
gibberish
اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
power
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
externals
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
footprint
شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر
footprints
شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر
disorderly close down
آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
half thickness
ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
shook
: مجموع تختههای لازم برای ساختن بشکه وچلیک وامثال ان
current asset cycle
زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
carrying
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
macronutrient
ماده شیمیایی که برای رشد ونمو و تغذیه گیاه لازم است
decompression table
جدول نشاندهنده زمان و محل لازم برای صعود ارام غواص
cycle
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
warm-up
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
carry
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carried
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
orbital injection
دادن سرعت لازم برای چرخش دور یک مدار به سفینه فضایی
carries
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
worded
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
multimedia
CP که قط عات لازم برای اجرای نرم افزار چند رسانهای دارد
word
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
cycled
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
cycles
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده
warm-ups
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
sizes
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص
size
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص
corrective maintenance
نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
disrepair
احتیاج به تعمیر نیازمند تعمیر
store
حافظه یا بخشی از سیستم کامپیوتری که داده و برنامه برای استفادههای بعدی نگهداری می شوند
storing
حافظه یا بخشی از سیستم کامپیوتری که داده و برنامه برای استفادههای بعدی نگهداری می شوند
fishnet
نوعی تور که برای نگهداری یاکاشتن وسایل استتار در محل خود به کار می رود
coffin
جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
fetch
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
masters
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
packing
عمل قرار دادن کالاها در جعبه و بسته بندی آنها برای مغازه ها
fetches
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
fetched
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه
coffins
جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
master
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
mastered
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
articled
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
allocation
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
allocations
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند
circularization
تصحیح مدار ماهواره برای رسیدن یا نزدیک شدن ان به دایره کامل در ارتفاع لازم
objects
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
objecting
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
objected
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com