Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
district call box
جعبه خبر محلی
Other Matches
containers
جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
container
جعبه حاوی وسایل جعبه اماد جعبه محفظه فرف
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
magazines
مخزن مهمات ناو جعبه خزانه تفنگ جعبه خوراک دهنده
magazine
مخزن مهمات ناو جعبه خزانه تفنگ جعبه خوراک دهنده
limber chest
جعبه حمل مهمات توپخانه جعبه پیش قطار
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
localism
ایین محلی علاقه محلی
box pass
جعبه کالیبر جعبه پاس
modification kit
جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
oil gear
جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
kit
جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kits
جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
natives
محلی
residential
محلی
autochthon
محلی
autochthonous
محلی
sympatry
هم محلی
native
محلی
occupation crossing
پل محلی
vernaculars
محلی
vernacular
محلی
locals
محلی
local line
خط محلی
topical
محلی
parochial
محلی
local
<adj.>
محلی
regional
محلی
domestic
محلی
regional
<adj.>
محلی
regionally
محلی
local
محلی
domestic economy
اقتصاد محلی
local variable
متغیر محلی
local center
مرکز محلی
indigenous industries
صنایع محلی
homebrew
بازیگر محلی
kangoroo court
دادگاه محلی
legman
خبرنگار محلی
local vertical
قائم محلی
local echo
پژواک محلی
local currency
پول محلی
local circuit
مدار محلی
local area network
شبکه محلی
localism
اصطلاح محلی
local authority
انجمن محلی
provincialism
محلی اندیشی
local enquiry
بازجویی محلی
localized
محلی - محصوربهیکمحل
civil time
ساعت محلی
local road
راه محلی
local purchase
خرید محلی
dialects
زبان محلی
local procurement
خرید محلی
local investigation
تحقیق محلی
local mode
باب محلی
local loop
حلقه محلی
local paper
روزنامه محلی
local norm
هنجار محلی
local network
شبکه محلی
dialect
زبان محلی
local security
تامین محلی
local storage
انباره محلی
local terminal
ترمینال محلی
local file
فایل محلی
local government
حکومت محلی
local government
حاکم محلی
local terminal
پایانه محلی
local store
ذخیره محلی
local intelligence
هوش محلی
local group
گروه محلی
local national
سکنه محلی
homebred
بازیگر محلی
brogues
لهجه محلی
brogue
لهجه محلی
ordinances
مقررات محلی
ordinance
مقررات محلی
territorial
محلی منطقهای
provincial
ولایتی محلی
costumes
لباس محلی
costume
لباس محلی
local time
وقت محلی
local time
زمان محلی
patters
لهجه محلی
pattering
لهجه محلی
places
در محلی گذاردن
place
در محلی گذاردن
parish council
شورای محلی
provincial road
جاده محلی
regional purchase
خرید محلی
placing
در محلی گذاردن
sepoy
پاسبان محلی
pattered
لهجه محلی
patter
لهجه محلی
off
از محلی بخارج
chest
جعبه
kits
جعبه
cist
جعبه
drawer
جعبه
chest set
جعبه
cases
جعبه
case
جعبه
hot bus bar
جعبه
drawers
جعبه
box pass
جعبه رخ ده
box
جعبه
chests
جعبه
hutch
جعبه
hutches
جعبه
air box
جعبه دم
boxes
جعبه
cage
جعبه
cages
جعبه
kit
جعبه
incasement
جعبه
decentralises
حکومت محلی دادن
decentralised
حکومت محلی دادن
rural district council
انجمن محلی زراعی
locals
داخلی اخبار محلی
overwrite
نوشته داده در محلی
overwrite
بالای محلی نوشتن
local warning
اعلام خطر محلی
local
داخلی اخبار محلی
reference
دستیابی به محلی در حافظه
references
دستیابی به محلی در حافظه
locked up
در محلی محصور کردن
lock up
در محلی محصور کردن
recorders
رئیس دادگاه محلی
recorder
رئیس دادگاه محلی
decentralising
حکومت محلی دادن
decentralize
حکومت محلی دادن
overrunning
سرتاسر محلی رافراگرفتن
overruns
سرتاسر محلی رافراگرفتن
somewhere
یک جایی دریک محلی
take it out on
<idiom>
بی محلی به خاطر عصبانیت
getup
<idiom>
لباس محلی پوشیدن
To keep away from a place.
از محلی دور شدن
vernacularism
استعمال زبان محلی
traject
از محلی عبور کردن
to go on the parish
اعانه محلی گرفتن
step out
از محلی خارج شدن
square dance
رقص محلی امریکا
somewheres
یک جایی دریک محلی
decentralizing
حکومت محلی دادن
decentralizes
حکومت محلی دادن
overrun
سرتاسر محلی رافراگرفتن
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
local exchange
ردوبدل کننده محلی
grass roots
اجتماع محلی منشاء
local authority
مرجع صلاحیتدار محلی
local group of galaxies
کهکشانهای گروه محلی
local hour angle
زاویه ساعتی محلی
emplace
در محلی قرار دادن
local area network
شبکه ناحیه محلی
provincialism
گویش یا لهجه محلی
autonomy
استقلال محلی محدود
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
local traffic
رفت و امد محلی
zoom box
جعبه درشتنمایی
watchcase
جعبه ساعت
output box
جعبه فیوز
workbox
جعبه ابزار
black boxes
جعبه سیاه
gearboxes
جعبه دنده
gearbox
جعبه دنده
gears
جعبه دنده
geared
جعبه دنده
gear
جعبه دنده
transmission case
جعبه دنده
toolbox
جعبه ابزار
black box
جعبه سیاه
cartons
جعبه مقوایی
jewel box
جعبه جواهر
gear case
جعبه دنده
jardiniere
جعبه گلدان
goal box
جعبه هدف
gun bag
جعبه توپ
socket box
جعبه پریز
jack box
جعبه اتصال
inductance box
جعبه اندوکتانس
incase
در جعبه گذاردن
gear box
جعبه دنده
carton
جعبه مقوایی
boxes
جعبه مقوایی
sandboxes
جعبه یا گودال شن
phantom target
جعبه بازاوا
box
جعبه مقوایی
soapboxes
جعبه صابون
incase etc
در جعبه گذاشتن
connection box
جعبه اتصال
cotainer
جعبه باطری
crankcase
جعبه کارتر
box suitmeats
جعبه شیرینی
decision box
جعبه تصمیم
demolition kit
جعبه تخریب
discrimination box
جعبه افتراق
panel box
جعبه تابلو
pouch kit
جعبه دارو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com