English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
ordered pair جفت مرتب
Search result with all words
periodic که مرتب رخ میدهد
periodical که مرتب رخ میدهد
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
bag تعدادی از اجزای نا مرتب
bags تعدادی از اجزای نا مرتب
neat شسته و رفته مرتب
neat <adj.> مرتب
neater شسته و رفته مرتب
neater مرتب
neatest شسته و رفته مرتب
neatest مرتب
planner برنامه نرم افزاری که قرار ملاقاتها و جلسههای مهم را ضبط و مرتب میکند به یک روش مط لوب
planners برنامه نرم افزاری که قرار ملاقاتها و جلسههای مهم را ضبط و مرتب میکند به یک روش مط لوب
file دسته کاغذهای مرتب
filed دسته کاغذهای مرتب
exchange روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanged روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanges روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanging روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
card روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند
cards روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند
stream تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
streamed تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
streams تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
organisations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organizations روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
service برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
serviced برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
number انتساب اعداد و به لیست موضوعات به صورت مرتب
numbers انتساب اعداد و به لیست موضوعات به صورت مرتب
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
list 1-محاسبه مجموعهای از موضوعات داده مثل جمع و حذف و مرتب کردن و بهنگام سازی ورودی ها. 2LISP- یا زبان سطح بالا برای پردازش لیست دستورات یا داده و در یک محیط هوش مصنوعی
list مجموعه موضوعات مرتب شده داده
manager نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
managers نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
job تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
job مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
jobs تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
jobs مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
relative پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
collection و مرتب کردن در پایگاه داده
collections و مرتب کردن در پایگاه داده
graduate مرتب کردن
graduates مرتب کردن
graduating مرتب کردن
series گروه موضوعات مربوطه که مرتب شده اند
listing خط وط برنامه چاپ شده یا نمایش داده شده به صورت مرتب
listings خط وط برنامه چاپ شده یا نمایش داده شده به صورت مرتب
queue تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queue تعداد فایل هایی که مرتب ذخیره شده اند پیش از پردازش
queue نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
queued تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queued تعداد فایل هایی که مرتب ذخیره شده اند پیش از پردازش
queued نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
queueing تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queueing تعداد فایل هایی که مرتب ذخیره شده اند پیش از پردازش
queueing نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
queues تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queues تعداد فایل هایی که مرتب ذخیره شده اند پیش از پردازش
queues نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
cyclic عملی که مرتب تکرار میشود
structure روش منط قی یا مرتب برنامههای اسمبلی
structures روش منط قی یا مرتب برنامههای اسمبلی
structuring روش منط قی یا مرتب برنامههای اسمبلی
surf جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
supervisor ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند
supervisors ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند
unjustified که مرتب نشده است
organizational مربوط به روشی که چیزی مرتب شده است
prissy مرتب
reference لیست موضوعات مرتب شده
reference دستوری که دستیابی به داده ذخیره شده یا مرتب شده فراهم میکند
references لیست موضوعات مرتب شده
references دستوری که دستیابی به داده ذخیره شده یا مرتب شده فراهم میکند
set نهادن مرتب کردن
sets نهادن مرتب کردن
setting up نهادن مرتب کردن
array ساختار مرتب که اعضایشان در یک جدول ساخت یافته اند.
array ساختار مرتب دارای عناصر قابل دسترسی توسط اعداد برای ذخیره سازی جدول ها یا مجموعهای از دادههای مربوطه
arrays ساختار مرتب که اعضایشان در یک جدول ساخت یافته اند.
arrays ساختار مرتب دارای عناصر قابل دسترسی توسط اعداد برای ذخیره سازی جدول ها یا مجموعهای از دادههای مربوطه
right مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
post که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود
post- که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود
posted که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود
posts که در زمان چاپ و نه روی صفحه نمایش مرتب شود
serial مرتب
serials مرتب
preventative بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر
irregular نا مرتب
continuous وسیلهای که مرتب به چاپگر کار می فرستد
Other Matches
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorted روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorts روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
merge sorting algorithm الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
sorted برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorts برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
filing 1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
format روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
formats روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
orderlies مرتب
tidy <adj.> مرتب
orderly مرتب
systematic مرتب
regular <adj.> مرتب
kilter مرتب
trims مرتب
methodic مرتب
trimmest مرتب
trim <adj.> مرتب
regulars مرتب
he was neat مرتب
tidied مرتب
tidying مرتب
index مرتب کر دن
tidies مرتب
proper <adj.> مرتب
tidier مرتب
indexed مرتب کر دن
decent <adj.> مرتب
indexes مرتب کر دن
tidiest مرتب
well-groomed مرتب
ordered مرتب
businesslike مرتب
business like مرتب
well-ordered <adj.> مرتب
well groomed مرتب
presentable <adj.> مرتب
straight <adj.> مرتب
in good order <adj.> مرتب
shipshape مرتب
uncluttered <adj.> مرتب
steady <adj.> مرتب
fair <adj.> مرتب
arranging مرتب کردن
arranges مرتب کردن
collated مرتب کردن
concerts مرتب کردن
concert مرتب کردن
collates مرتب کردن
collating مرتب کردن
intrinsic مرتب شایسته
cleaned مرتب کردن
cleans مرتب کردن
cleanest مرتب کردن
arranged مرتب کردن
arrange مرتب کردن
marshal مرتب کردن
marshaled مرتب کردن
marshalled مرتب کردن
marshals مرتب کردن
tidies مرتب کردن
tidier مرتب کردن
straight راحت مرتب
straighter راحت مرتب
straightest راحت مرتب
tidied مرتب کردن
tidiest مرتب کردن
tidy مرتب کردن
tidying مرتب کردن
trims مرتب پاکیزه
trimmest مرتب پاکیزه
trim مرتب پاکیزه
regularizing مرتب کردن
regularizes مرتب کردن
regularized مرتب کردن
neatly <adv.> بصورت مرتب
regularize مرتب کردن
regularising مرتب کردن
regularises مرتب کردن
regularised مرتب کردن
collocating مرتب کردن
collocates مرتب کردن
collocated مرتب کردن
collocate مرتب کردن
sorting مرتب نمودن
straighten up <idiom> مرتب کردن
Shipshape . In apple pie order. مرتب ومنظم
unrehearsed ازقبلآماده - مرتب
well ordered مرتب و منظم
well conditioned مرتب و منظم
to map out مرتب کردن
collate مرتب کردن
duly <adv.> بصورت مرتب
riptide جریان اب نا مرتب
queerly بطور مرتب
orderly <adv.> بطور مرتب
tidily <adv.> بطور مرتب
neatly <adv.> بطور مرتب
duly <adv.> بطور مرتب
orderly <adv.> بصورت مرتب
tidily <adv.> بصورت مرتب
put straight مرتب کردن
partially ordered پاره مرتب
to cleanvp مرتب کردن
clean مرتب کردن
clear up مرتب کردن
j'adoube مرتب می کنم
lineup مرتب کردن
draw up مرتب کردن
to put to rights مرتب کردن
Orderly . In good order . Tidy . Ship - shape . مرتب ومنظم
order مرتب کردن
set in order مرتب کردن
marshaling مرتب کردن
fix up مرتب کردن
ordering مرتب سازی
descending sort مرتب سازی نزولی
distributive sort مرتب کردن توزیعی
ordered pair زوج مرتب [ریاضی]
external sort مرتب سازی خارجی
selection sort مرتب کردن گزینشی
bubble sort مرتب کردن حبابی
collating sort مرتب کردن داده
block sort مرتب کردن بلاکی
ripple sort مرتب کردن موجی
ascending sort مرتب سازی صعودی
neatly بطور مرتب و اراسته
shipshape مرتب کردن منظم
to fix up مرتب کردن جادادن
sort field فیلد مرتب سازی
sort field میدان مرتب سازی
major sort مرتب سازی اصلی
reorder دوباره مرتب کردن
redd مرتب کردن رهاساختن
quicksort مرتب کردن سریع
ordered tree درخت مرتب شده
magnetic tape sorting مرتب نمودن با نوارمغناطیسی
tree sort مرتب کردن درختی
internal sort مرتب سازی داخلی
ordered pair زوج مرتب [ریاضی]
indexical مرتب بشکل فهرست
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
She keep son bothering me . مرتب مزاحم من است
insertion sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن
internal sort مرتب کردن درونی
oscillating sort مرتب کردن نوسانی
primp مرتب ومنظم ساختن
square مرتب کردن کلاه
squared مرتب کردن کلاه
squares مرتب کردن کلاه
squaring مرتب کردن کلاه
tabular مرتب شده در یک جدول
data processing مرتب کردن داده ها
My stomach is out of order. مزاجم مرتب کارنمی کند
multireel sorting مرتب کردن چند حلقهای
clear the decks <idiom> همه جارا مرتب کردن
multipass sort مرتب سازی چند عبوری
churchgoers کسی که مرتب به کلیسا میرود
neaty بطور مرتب و اراسته بسادگی
polyphase sort مرتب کردن چند فازی
radix sorting algorithm الگوریتم مرتب کردن مبنایی
churchgoer کسی که مرتب به کلیسا میرود
sorting network شبکه مرتب کردن داده ها
multipass sort مرتب کردن چند گذری
juxtaposition مرتب کردن موضوعات در کنار هم
sequences به ترتیب مرتب کردن دنباله
coherent مرتب و دارای نظم متوالی
alphanumeric sort مرتب نمودن الفبا عددی
sequence به ترتیب مرتب کردن دنباله
sequential مرتب شده به صورت ترتیبی
card sorter دستگاه مرتب کننده کارت
multifile sorting مرتب کردن چند فایلی
griper کسیکه مرتب شکایت میکند
exchange sorting algorithm مرتب کردن به روش حبابی
alphameric مرتب کردن حروف و اعدادبترتیب تقدم
scheduling مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
selective مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
quicksort روش مرتب کردن سریع فایل
filing system نرم افزار مرتب سازی فایل
minor sort مرتب سازی جزیی جورسازی فرعی
selectively مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
superfix تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
organising مرتب کردن ارایش دادن موضع
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
organises مرتب کردن ارایش دادن موضع
organize مرتب کردن ارایش دادن موضع
organizes مرتب کردن ارایش دادن موضع
loops برنامه کامپیوتری که مرتب تکرار شود
organizing مرتب کردن ارایش دادن موضع
looped برنامه کامپیوتری که مرتب تکرار شود
loop برنامه کامپیوتری که مرتب تکرار شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com