Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (6 milliseconds)
English
Persian
refulgence
جلال تشعشع
Other Matches
fallout contours
خطوط میزان منحنی تشعشع اتمی یا نشان دهنده شدت تشعشع اتمی
emission control
کنترل تشعشع امواج مغناطیسی یا صوتی دستگاه کم کننده تشعشع امواج
glory
جلال
worthiness
جلال
kudos
جلال
gloriousness
جلال
honor
جلال
honest
جلال
glories
جلال
glorifies
جلال دادن
glorifying
جلال دادن
glorify
جلال دادن
survey meter
دستگاه دوزسنج تشعشع اتمی دستگاه تشعشع سنج اتمی
the meridian of glory
اوج بزرگی یا جلال
unpretentious
محقر خالی از جلال و ابهت
Being an actor has a certain amount of kudos attached to it.
بازیگر بودن خودش تا اندازه ای جلال دربردارد .
He acquired kudos by appearing on television.
او
[مرد]
با ظاهر شدن در تلویزیون جلال
[شهرت]
به دست آورد.
antiradiation
ضد تشعشع
luminance
تشعشع
radiational
تشعشع
radiation
تشعشع
emission
تشعشع
emissions
تشعشع
flashed
تشعشع
flashes
تشعشع
total radiation
تشعشع کل
flash
تشعشع
intensity of radiation
شدت تشعشع
neutron radiation
تشعشع نوترونی
nuclear radiation
تشعشع هستهای
induced radiation
تشعشع القایی
prompt radiation
تشعشع کامل
radiancy
تابندگی تشعشع
radiation loss
تلف تشعشع
radiation pressure
فشار تشعشع
radiation source
منبع تشعشع
space radiation
تشعشع رادیویی
scattered radiation
تشعشع پراکنده
radiometer
تشعشع سنج
radioscopy
تشعشع سنجی
thermal radiation
تشعشع حرارتی
radiacmeter
تشعشع سنج
glary
دارای تشعشع
cosmic rays
تشعشع کاسمیک
radiantly
تشعشع بطورمنشعب
emit
تشعشع کردن
corpuscular radiation
تشعشع ذرهای
emitted
تشعشع کردن
emitting
تشعشع کردن
radiance
تابندگی تشعشع
radiator
تشعشع کننده
radiators
تشعشع کننده
electronic radiation
تشعشع الکترونی
fluorescence
تشعشع ماهتابی
ray
تشعشع داشتن
emits
تشعشع کردن
aura
تشعشع نورانی
auras
تشعشع نورانی
radiation
تشعشع اتمی
fluorescent radiation
تشعشع فلورسنت
x irradiation
تشعشع رونتگن
dosimeter
تشعشع سنج
ray
روشنایی تشعشع
emitter
تشعشع کننده
ultra violet radiation
تشعشع ماوراء بنفش
radiant
تشعشع کننده حرارتی
radio active
دارای تشعشع اتمی
x radiation
تشعشع اشعه مجهول
magnetic dipole radiation
تشعشع دوقطبی مغناطیسی
background count
عکس العمل تشعشع
broadside aerial
تشعشع کننده عرضی
radiation intensity
شدت تشعشع اتمی
radiological survey
تجسس تشعشع اتمی
directive radiation
تشعشع جهت دار
fluorescent
لامپ مهتابی دارای تشعشع
glares
تابش خیره کننده تشعشع
candescent
دارای تشعشع یاگرمای شدید
glared
تابش خیره کننده تشعشع
broad beam headlamp
نور افکن با تشعشع عرضی
radiological
رادیولوژیکی مربوط به تشعشع هستهای
solar flare
تشعشع ناگهانی نیروی خورشید
roentgen
واحد سنجش تشعشع اتمی
glare
تابش خیره کننده تشعشع
isodose rate
خط نقاط هم دوز تشعشع اتمی
emissivity
قابلیت تشعشع یا ارسال اشعه
emission
تشعشع امواج پس دادن ساطع کردن
luminous flux
جریان تشعشع در طول موج مریی
phosphorism
مسمومیت در اثر فسفر تشعشع فسفری
radiological survey
بررسی میزان وجود تشعشع اتمی
rem
مقدار واحد از تشعشع یونیزه کننده
emissions
تشعشع امواج پس دادن ساطع کردن
roentgen
واحد بین المللی تشعشع اشعه مجهول
terrain return
انعکاس تشعشع امواج زمینی روی صفحه رادار
radioactivity
قابلیت پخش امواج هستهای رادیواکتیویته داشتن قدرت تشعشع اتمی
lumen
واحد تشعشع برابر مقدارنوری که از یک شمع معمولی بین المللی ساطع میگردد
langley
واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
minometer
دستگاه دوزسنج تشعشع اتمی وسیله اندازه گیری دوز اتمی
galactic noise
تشعشع رادیویی کهکشان صوت پراکنی از جانب کهکشان
radiation scattering
انحراف تشعشع اتمی یاالکترومغناطیسی یا حرارتی پخش امواج بصورت کروی پخش همه جانبه امواج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com