English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English Persian
briefing جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
briefings جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
Other Matches
briefing direction دستورالعمل اجرای توجیه دستورالعمل جلسه توجیهی
minute خلاصه ساختن صورت جلسه نوشتن
digested خلاصه کردن و شدن خلاصه
digest خلاصه کردن و شدن خلاصه
digesting خلاصه کردن و شدن خلاصه
digests خلاصه کردن و شدن خلاصه
refersher course دوره توجیهی
cisc مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
outlining خلاصه خلاصه کردن
outline خلاصه خلاصه کردن
outlined خلاصه خلاصه کردن
outlines خلاصه خلاصه کردن
report program generator زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
yearbook گزارشات سالانه
feeder report گزارشات بعدی
yearbooks گزارشات سالانه
feeder report گزارشات تکمیلی
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
predictive reports گزارشات پیش گویانه
epitomist شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
for two weeks جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
cycled تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
open دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
cycles تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
opened دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
cycle تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
opens دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
AT command set حالتی در مودم که آماده پذیرش دستورات با استفاده از مجموعه دستورات Hayes AT است
macro نوشتن برنامه با استفاده از دستورات ماکرو با بیان دستورات آن
dot روش نوشتن دستورات و توقف پس از یک دستور که در دستورات توکار سیستمهای کلمه پرداز وجود دارد
dotting روش نوشتن دستورات و توقف پس از یک دستور که در دستورات توکار سیستمهای کلمه پرداز وجود دارد
to hold a meeting جلسه منعقد کردن
to hold a session جلسه منعقد کردن
plotters نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
plotter نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
to sit درباره موضوعی جلسه کردن
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
WISC طرح CPU که به برنامه نویس امکان میدهد دستورات که ماشین جانبی را به آن بیفزاید با استفاده از میکروکد. تا مجموعه دستورات به دلخواه او درآیند
writable instruction set computer طرح CPU که به برنامه نویس امکان میدهد دستورات که ماشین جانبی را به آن بیفزاید با استفاده از میکروکد. تا مجموعه دستورات به دلخواه او درآیند
RISC طراحی CPU که مجموعه دستورات آن حاوی دستورات سریع الاجرا وساده است که نوشتن برنامه را مشکلتر ولی سریعتر میکند
convoke برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
hansardize متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
To conduct a meeting in an orderly manner. جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
menu برنامهای که دستورات آن از منو انتخاب می شوند توسط اپراتور و نه به صورت دستورات تایپی توسط کاربر
menus برنامهای که دستورات آن از منو انتخاب می شوند توسط اپراتور و نه به صورت دستورات تایپی توسط کاربر
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
condenses خلاصه کردن
abstract خلاصه کردن
foreshorten خلاصه کردن
condense خلاصه کردن
foreshortens خلاصه کردن
foreshortened خلاصه کردن
synopsize خلاصه کردن
epitomizing خلاصه کردن
epitomizes خلاصه کردن
summarising خلاصه کردن
epitomising خلاصه کردن
summarize خلاصه کردن
epitomize خلاصه کردن
abstracting خلاصه کردن
summarizes خلاصه کردن
epitomized خلاصه کردن
epitomises خلاصه کردن
abstracts خلاصه کردن
summarizing خلاصه کردن
condensing خلاصه کردن
summarized خلاصه کردن
epitomised خلاصه کردن
summarised خلاصه کردن
summarises خلاصه کردن
pre- دستورات خوانده شده و ذخیره شده در یک صف کوتاه موقت در CPU که حاوی دستورات بعدی برای پردازش است و سرعت اجرا را افزایش میدهد
pre دستورات خوانده شده و ذخیره شده در یک صف کوتاه موقت در CPU که حاوی دستورات بعدی برای پردازش است و سرعت اجرا را افزایش میدهد
briefer دستور خلاصه کردن
to take notes of خلاصه نویسی کردن از
briefest دستور خلاصه کردن
abbreviate مختصرکردن خلاصه کردن
brief دستور خلاصه کردن
abbreviates مختصرکردن خلاصه کردن
briefed دستور خلاصه کردن
abbreviating مختصرکردن خلاصه کردن
condensible قابل خلاصه کردن
to make a long story short <idiom> خلاصه کردن قصه
run through بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-through بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-throughs بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
cut down خلاصه کردن تقلیل دادن
abstract a deed قباله ایی را خلاصه کردن
reconditioning training اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
condense منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
condenses منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
condensing منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
outlining مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
sketched پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketches پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketch پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
command.com در -MS DOS فایل برنامهای که حاوی مفسر دستورات سیستم عامل است این برنامه همیشه در حافظه مقیم است و دستورات سیستم را تشخیص میدهد و به عمل تبدیل میکند
backtell رله کردن دستورات تکرار فرامین
compress خلاصه کردن متراکم کردن
compresses خلاصه کردن متراکم کردن
compressing خلاصه کردن متراکم کردن
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
sorts مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sort مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
hangs وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
sorted مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
hang وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
job استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
jobs استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
kernels تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
kernel تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
meets : جلسه
meet : جلسه
sitting جلسه
sittings جلسه
seance جلسه
sessions جلسه
session جلسه
meetings جلسه
meeting جلسه
special session جلسه مخصوص
meeting انجمن جلسه
chairperson رئیس جلسه
nonresident غیرحاضر در جلسه
chairpersons رئیس جلسه
order of the day دستور جلسه
agenda دستور جلسه
meetings انجمن جلسه
chairman رئیس جلسه
general meeting جلسه عمومی
chairmen رئیس جلسه
in the meeting of d may در جلسه سوم می
minutes صورت جلسه
minute صورت جلسه
court session جلسه دادگاه
agendas دستور جلسه
public session جلسه علنی
reunion تجدید جلسه
reunions تجدید جلسه
convocation جلسه عمومی دانشجویان
walkout اعتصاب ,ترک جلسه
convocations جلسه عمومی دانشجویان
seance جلسه احضار روح
protocol صورت جلسه ازمایش
protocols صورت جلسه ازمایش
protocol صورت جلسه کنفرانس
marathons جلسه گروهی طولانی
marathon جلسه گروهی طولانی
convenes تشکیل جلسه دادن
convened تشکیل جلسه دادن
convening تشکیل جلسه دادن
private session جلسه غیر علنی
special session جلسه فوق العاده
seance جلسه احضارارواح وغیره
walkouts اعتصاب ,ترک جلسه
spectators مستمعین جلسه دادگاه
sitting in camera جلسه خصوصی دادگاه
bull session جلسه محاوره ومرور
cabinet council جلسه هیات وزیران
stag جلسه یا مهمانی مردانه
The meeting was postponed. جلسه را عقب انداختند
stags جلسه یا مهمانی مردانه
sitting in camera جلسه غیر علنی
work out برنامه یک جلسه تمرین
the house went into secret session مجلس جلسه سری
record صورت جلسه سابقه
rehearing جلسه دادرسی مجدد
protocols صورت جلسه کنفرانس
convene تشکیل جلسه دادن
critic report گزارش نتیجه جلسه انتقاد
preside ریاست جلسه را بعهده داشتن
adjournments احاله رسیدگی به جلسه بعد
proces verbal صورت جلسه نشست نامه
critique جلسه انتقاد بعد ازعملیات
presides ریاست جلسه را بعهده داشتن
presided ریاست جلسه را بعهده داشتن
Those who attended the meeting. کسانیکه در جلسه حاضر بودند
presiding ریاست جلسه را بعهده داشتن
critiques جلسه انتقاد بعد ازعملیات
adjournment احاله رسیدگی به جلسه بعد
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
seminar جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
masters of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
seminars جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
master of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
committee هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com