Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
to go on
جلوتر رفتن سلوک کردن
Other Matches
to deport oneself
سلوک کردن
to demean oneself
سلوک کردن
to carry oneself
سلوک کردن
to behave ill
بد سلوک کردن
to conduct oneself
رفتاریا سلوک کردن
draw away
جلوتر از دیگران حرکت کردن
behaved
سلوک کردن حرکت کردن
behaves
سلوک کردن حرکت کردن
behaving
سلوک کردن حرکت کردن
behave
سلوک کردن حرکت کردن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
conducts
سلوک
deportment
سلوک
conducting
سلوک
conducted
سلوک
conduct
سلوک
behaviour
سلوک
demeanour
سلوک
farther
جلوتر
forrarder
جلوتر
haviour
سلوک
frontrunner
جلوتر
demeanor
سلوک
forrader
جلوتر
further
دوتر جلوتر
furthered
دوتر جلوتر
previous
اسبقی جلوتر
furthering
دوتر جلوتر
preengagement
کار جلوتر
furthers
دوتر جلوتر
good manners
حسن سلوک
behaviuor
سلوک اخلاق
bearing
رفتار سلوک
treament
سلوک معالجه
behavior
سلوک اخلاق
pole position
جلوتر از همه در صف
[مسابقه]
behavioral
وابسته به رفتار و سلوک
outdistancing
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistances
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistanced
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistance
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
up
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
upping
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
upped
جلوتر از رقیب در مسابقه بودن به مقدار یک بخش یابیشتر
Car no. 6 is leading.
اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
bow wave
موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out
<idiom>
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slants
کج رفتن کج کردن
slanted
کج رفتن کج کردن
slant
کج رفتن کج کردن
to take a walk
گردش کردن یا رفتن
to start
[for]
شروع کردن رفتن
[به]
mopping up
پاک کردن رفتن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
walked
گردش کردن پیاده رفتن
to push off
شروع کردن بیرون رفتن
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
ducked
زیر اب رفتن غوض کردن
duckings
زیر اب رفتن غوض کردن
duck
زیر اب رفتن غوض کردن
walk
گردش کردن پیاده رفتن
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
walks
گردش کردن پیاده رفتن
pierce
رخنه کردن فرو رفتن
ducks
زیر اب رفتن غوض کردن
pierces
رخنه کردن فرو رفتن
get off
روانه کردن عقب رفتن از
get a wiggle on
<idiom>
عجله کردن با شتاب رفتن
set on
پیش رفتن حمله کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
get on
پیش رفتن کار کردن
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
fluctuate
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
to go places
گردش کردن
[رفتن به جاهای دیدنی]
waste
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
bypassing
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassed
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
wastes
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
bypass
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
drifts
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drift
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
drifted
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
to go to
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
seesaw
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
sinuating
حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to go away
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramps
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
marching
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to abscond
[from]
<idiom>
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramped
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramp
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
marches
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
march
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
turn out
<idiom>
بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
lead the way
<idiom>
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
To quicken ones pace .
قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to go one better
برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
pace lap
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
parade
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades
سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading
سان رفتن رژه رفتن محل سان
increase
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
pace
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
sagged
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
clearance diving
شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
snitches
کش رفتن
snitched
کش رفتن
snitch
کش رفتن
snook
کش رفتن
go over
به ان سو رفتن
to boil over
سر رفتن
admit
رفتن
mog
رفتن
pilfer
کش رفتن
pilfered
کش رفتن
pilfering
کش رفتن
pilfers
کش رفتن
go off
در رفتن
abstracting
کش رفتن
nim
کش رفتن
filched
کش رفتن
filches
کش رفتن
filching
کش رفتن
hang around
ور رفتن
snitching
کش رفتن
to d.deep in to
فر رفتن در
to skirt along the coast
رفتن
meddles
ور رفتن
jauk
ور رفتن
meddled
ور رفتن
go
رفتن
admits
رفتن
filch
کش رفتن
abstract
کش رفتن
goes
رفتن
admitting
رفتن
meddle
ور رفتن
departures
رفتن
crawls
رفتن
niggle
ور رفتن
niggled
ور رفتن
niggles
ور رفتن
crawled
رفتن
crawl
رفتن
sink
ته رفتن
To go
رفتن
fribble
ور رفتن
sinks
ته رفتن
betake
رفتن
make off
در رفتن
short-change
کش رفتن
hedges
در رفتن
to run off
در رفتن
going
رفتن
to break loose
در رفتن
swiping
کش رفتن
glom on to
کش رفتن
swiped
کش رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com