English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
picket جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picketed جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
pickets جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
Other Matches
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
bail out کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
straddles گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddled گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
stop ایستادن
seogi ایستادن
stand ایستادن
to stand by ایستادن
stopped ایستادن
stops ایستادن
stopping ایستادن
aby ایستادن
abye ایستادن
ceasing ایستادن
abides ایستادن
abided ایستادن
to come to a stand ایستادن
be under way ایستادن
cease ایستادن
ceases ایستادن
to fetch up ایستادن
ceased ایستادن
haehiji daeh ایستادن ازاد
team line up به صف ایستادن تیم
shiko dachi ایستادن دایرهای
draw up سیخ ایستادن
line up به ترتیب ایستادن
line-up به ترتیب ایستادن
line-ups به ترتیب ایستادن
ap seogi ایستادن معمولی
haktari seogi ایستادن لک لک وار
queues در صف گذاشتن در صف ایستادن
queueing در صف گذاشتن در صف ایستادن
queued در صف گذاشتن در صف ایستادن
queue در صف گذاشتن در صف ایستادن
bail up ایستادن دراختیارغارتگر
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
basophobia هراس از ایستادن
fudo dachi محکم ایستادن
pyeonhi seogi موازی ایستادن
lie off دور ایستادن
To stand in a queue (line). توی صف ایستادن
to stand at gaze خیره ایستادن
to stand behind پشت سر ایستادن
standing room جای ایستادن
hunker سرپا ایستادن
stagnating از جنبش ایستادن
to stand in the gap دررخنه ایستادن
to stand fast محکم ایستادن
hustings جای ایستادن و
outstand بیشتر ایستادن
stagnates از جنبش ایستادن
stagnate از جنبش ایستادن
stagnated از جنبش ایستادن
kiba dachi ایستادن سوارکارانه
heisoku daeh ایستادن خبردار
To come to a halt(standstI'll). ازحرکت ایستادن.
moa seogi خبردار ایستادن
lineup به صف ایستادن تیم
ground محل ایستادن توپزن
anchor ایستادن در دریا مهاری
koa seogi ایستادن قلاب وار
kukutsu dachi ایستادن در مقابل حریف
stand-up روی پا ایستادن ایستاده
To keep ones word. To stand by ones promise . سر قول خود ایستادن
zenkatsu dachi ایستادن متمایل به جلو
neko ashi dachi ایستادن گربه سان
to come to a بحالت خبردار ایستادن
stand up روی پا ایستادن ایستاده
beom seogi گربه سان ایستادن
To stand to attention. خبر دار ایستادن
To stand firm. To stick to ones gun. سفت وسخت ایستادن
abide by one's word سر قول خود ایستادن
stopovers در وسط راه ایستادن
To stand like rock . مانند کوه ایستادن
stopover در وسط راه ایستادن
anchors ایستادن در دریا مهاری
stopping ایستادن توقف کردن
stances طرز ایستادن درتوپزنی
sanchin dachi ایستادن ساعت شنی
to kick ones heels چشم براه ایستادن
anchoring ایستادن در دریا مهاری
to queue [line] up for tickets برای بلیط در صف ایستادن
to stand by ایستادن وتماشا کردن
stop ایستادن توقف کردن
to stand across the road درمیان جاده ایستادن
stops ایستادن توقف کردن
stopped ایستادن توقف کردن
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
line-ups ردیف ایستادن تیم
joo choo seogi ایستادن اسب سواری
stance طرز ایستادن درتوپزنی
to stand at [by] the window کنار پنجره ایستادن
to stand one's ground بر سر دلیل خود ایستادن
line-up ردیف ایستادن تیم
to stick to one's word سر قول خود ایستادن
to stand by one's promise سر قول خود ایستادن
line up ردیف ایستادن تیم
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
bandae jireugi ضربه دست موافق ایستادن
to stand by oneself روی پای خود ایستادن
to stick to one's guns پای کاری محکم ایستادن
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
to kick one's heels چشم براه ایستادن منتظرایستادن
stance طرز ایستادن در گوی زنی
stances طرز ایستادن در گوی زنی
toe stand ایستادن ژیمناست روی نوک پا
stand طرز یا محل ایستادن کمانگیر
stationed محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stations محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
ap joo choom ایستادن اسب سواری بجلو
away خارج از نقطه ایستادن توپ زن
baro jireugi ضربه دست مخالف ایستادن
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
peasde روی دوپا ایستادن اسب
float شناور ساختن روی اب ایستادن
statgnate از جنبش ایستادن گندیده شده
out of one's ground تجاوز توپزن از محل ایستادن
floated شناور ساختن روی اب ایستادن
floats شناور ساختن روی اب ایستادن
stall جای ایستادن اسب در طویله اخور
narani seogi ایستادن موازی پاها همعرض شانه
stalling جای ایستادن اسب در طویله اخور
stance طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stances طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
kilian position وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
veronica ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
eaves droper مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
coach's box محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
backdrops پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
backdrop پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
To stand at attention(ease). بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
technical foul بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
safety island سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
toe raise تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
non striker توپزنی که با وجود ایستادن جلو میله ضربه نمیزند
to hitch سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
to go backpacking سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
hitchhike سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
groundage حقی که بابت ایستادن کشتی درلنگرگاه گرفته میشود حق لنگراندازی
Eavesdrop فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
Berlin کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
poomse نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
musub duchi موسوب داچی ایستادن بگونه ایکه پاشنه پاها به هم چسبیده و پنجه ها به اندازه 54 درجه زاویه داشته باشند
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
to listen to reason بحرف حساب گوش دادن بحرف ایستادن
To stand at the salute. بحالت سلام ایستادن (سلام نظامی )
to go backward پس رفتن
regressing پس رفتن
to go bang در رفتن
regresses پس رفتن
meddled ور رفتن
gang رفتن
sink ته رفتن
meddle ور رفتن
jauk ور رفتن
to get away رفتن
to get one's monkey up از جا در رفتن
shrinking اب رفتن
twiddles ور رفتن
shrinks اب رفتن
shrink اب رفتن
twiddled ور رفتن
twiddle ور رفتن
to get over رفتن از
meddles ور رفتن
snitching کش رفتن
to go back ward پس رفتن
to make ones getaway در رفتن
retires پس رفتن
swipe کش رفتن
swiped کش رفتن
swiping کش رفتن
go رفتن
snitched کش رفتن
goes رفتن
to go to the bottom ته رفتن
snitches کش رفتن
to skirt along the coast رفتن
go over به ان سو رفتن
recede پس رفتن
to hang back پس رفتن
receding پس رفتن
recedes پس رفتن
going رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com