English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
to interrupt a view جلو منظرهای را گرفتن
Other Matches
panoramic perspective پرسپکتیو منظرهای
fan cameras دوربینهای عکاسی منظرهای
idylls شرح منظرهای اززندگانی روستایی
idyl شرح منظرهای اززندگانی روستایی
bird's eye view منظرهای که از بلندی دیده میشود
bird's eye views منظرهای که از بلندی دیده میشود
idyll شرح منظرهای اززندگانی روستایی
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
reoccupy از سر گرفتن
inclasp در بر گرفتن
holds گرفتن
indwell جا گرفتن
infold در بر گرفتن
hold گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
obturate گرفتن
raclaim پس گرفتن
catch گرفتن
get at گرفتن
capturing گرفتن
withdrawals پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
adeem پس گرفتن
catch on گرفتن
retake پس گرفتن
deglutinate گرفتن
captures گرفتن
capture گرفتن
despumate کف گرفتن از
devest گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
disesteem کم گرفتن
false grip گرفتن
overtakes گرفتن
overtaken گرفتن
blind گرفتن
to shut off را گرفتن
to station oneself جا گرفتن
to take a wife زن گرفتن
to take fast hold of گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
to take up گرفتن
to whisk away or off گرفتن
tong گرفتن
unsay پس گرفتن
wive زن گرفتن
retaken پس گرفتن
retakes پس گرفتن
retaking پس گرفتن
getting گرفتن
gets گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
blinded گرفتن
blinds گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
overtake گرفتن
to begin again از سر گرفتن
to break in گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
to put a stop to را گرفتن
to call back پس گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
to catch on گرفتن
to draw back پس گرفتن
seizes گرفتن
seized گرفتن
seize گرفتن
to get at گرفتن
to hunt out گرفتن
to lay a wager گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
get گرفتن
encumbers گرفتن
situates جا گرفتن
situating جا گرفتن
detract گرفتن
detracted گرفتن
detracting گرفتن
detracts گرفتن
acquiring گرفتن
acquires گرفتن
situate جا گرفتن
cease گرفتن
retrieves پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieve پس گرفتن
withdraw پس گرفتن
withdraws پس گرفتن
ceasing گرفتن
ceases گرفتن
ceased گرفتن
acquire گرفتن
wed گرفتن
reclaim پس گرفتن
accustom خو گرفتن
accustoming خو گرفتن
accustoms خو گرفتن
renovate از سر گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovates از سر گرفتن
renovating از سر گرفتن
flea کک گرفتن
puddle گل گرفتن
puddles گل گرفتن
reclaimed پس گرفتن
reclaiming پس گرفتن
reclaims پس گرفتن
lute گل گرفتن
lutes گل گرفتن
accompany دم گرفتن
accompanies دم گرفتن
accompanied دم گرفتن
fleas کک گرفتن
resume از سر گرفتن
recapture پس گرفتن
corks گرفتن
cork گرفتن
resuming از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
recaptured پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
skims گرفتن کف
skims کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
skimmed کف گرفتن از
skim گرفتن کف
skim کف گرفتن از
resumption از سر گرفتن
recapturing پس گرفتن
resumed از سر گرفتن
retreat پس گرفتن
abating اب گرفتن از
abates اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
abate اب گرفتن از
pushing گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
retreated پس گرفتن
retreating پس گرفتن
takes گرفتن
take گرفتن
grab گرفتن
grabbed گرفتن
grabbing گرفتن
retreats پس گرفتن
grabs گرفتن
encumbering گرفتن
nail گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
to get accustomed to خو گرفتن [به]
acclimatised خو گرفتن
receive گرفتن
acclimatises خو گرفتن
receives گرفتن
nails گرفتن
break out در گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
nailed گرفتن
acclimatising خو گرفتن
acclimatize خو گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
acclimatized خو گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
fathomed اندازه گرفتن
gnaw گاز گرفتن
nestles اشیان گرفتن
nestled اشیان گرفتن
feasts جشن گرفتن
nestle اشیان گرفتن
fathom اندازه گرفتن
gnawed گاز گرفتن
gnaws گاز گرفتن
feasted جشن گرفتن
to bring something گرفتن چیزی
accrue تعلق گرفتن
to get [hold of] something گرفتن چیزی
frogs قورباغه گرفتن
fathoming اندازه گرفتن
feasting جشن گرفتن
frog قورباغه گرفتن
to take a vacation مرخصی گرفتن
fathoms اندازه گرفتن
nabbed غفلتا گرفتن
nabbing غفلتا گرفتن
nabs غفلتا گرفتن
dissect [analyse] عیار گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com