English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
workfolk جماعت کارگر
workfolks جماعت کارگر
Other Matches
gandey dancer کارگر فصلی کارگر سیار
streamed جماعت
passel جماعت
crowds جماعت
crowd جماعت
congregation جماعت
streams جماعت
congregations جماعت
mass جماعت
masses جماعت
school جماعت
massing جماعت
schools جماعت
stream جماعت
womenfolk جماعت زنان
prayer in congregation نماز جماعت
peasantry جماعت دهقانان
pauperdom جماعت گدایان
conformist همرنگ با جماعت
meiny جماعت همراهان
meinie جماعت همراهان
imam or imaum امام جماعت
devitry جماعت شیاطین
demophobia جماعت هراسی
conformists همرنگ با جماعت
the profession جماعت بازیگران
schools جماعت همفکر
responsory جواب جماعت
conformity همرنگی با جماعت
school جماعت همفکر
diaspora جماعت یهودیان پراکنده
target audience جماعت هدف تبلیغات
tin pan alley جماعت موسیقی دانان
to go with the stream همرنگ جماعت شدن
to go with the tide همرنگ جماعت شدن
star turn ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
posse دسته افراد پلیس جماعت
sacerdotage کشیش مابی جماعت کشیشان
posses دسته افراد پلیس جماعت
When in Rome, do as the Romans do! <proverb> خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
major seminary دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
naturism عریان گری [پیروی از عقاید جماعت برهنگان]
triggerman ادمکش سریع العمل درمیان جماعت اوباش
workwoman زن کارگر
employee کارگر
labour کارگر
workwoman کارگر زن
workingman کارگر
shopman کارگر
master workman سر کارگر
employe کارگر
joss سر کارگر
craftsman assistant کارگر
cooly کارگر
laborer کارگر
workpeople کارگر
telling کارگر
operative کارگر
labors کارگر
labourers کارگر
laborers کارگر
operatives کارگر
labourer کارگر
worker کارگر
effective کارگر
workmen کارگر
active کارگر
labored کارگر
workman کارگر
May Day روز کارگر
steelworkers کارگر پولادسازی
lay off تعلیق کارگر
hodcarrier کارگر ناوه کش
steelworker کارگر پولادسازی
stable-boys کارگر اصطبل
working class طبقه کارگر
migrant worker کارگر مهاجر
mealmen کارگر اسیاب
skilled worker کارگر ماهر
labor کارگر عمله
labor حزب کارگر
labor party حزب کارگر
coalminer کارگر معدن
journey man کارگر مزدور
working classes طبقه کارگر
laboring class طبقه کارگر
charge hand کارگر معمولی
munitioneer کارگر زرادخانه
outworker کارگر ازاد
working man کارگر افزارمند
docker کارگر بارانداز
seasonal worker کارگر فصلی
workings کارگر طرزکار
working کارگر طرزکار
shovelbill کارگر بیل زن
shoveler کارگر بیل زن
shovelman کارگر بیل زن
skilled labour کارگر ماهر
slave ant مورچه کارگر
work force تعداد کارگر
unskilled worker کارگر غیرمتخصص
unskilled worker کارگر ساده
road maker کارگر راه
docker کارگر لنگرگاه
stable-boy کارگر اصطبل
labourparty حزب کارگر
Labour Party حزب کارگر
farm hands کارگر مزرعه
piler کارگر شمعکوب
farm hand کارگر مزرعه
dairymaids کارگر لبنیاتی
dairymaid کارگر لبنیاتی
craftsmen کارگر ماهر
craftsman کارگر ماهر
workpeople طبقه کارگر
dockers کارگر لنگرگاه
workingman ازطبقه کارگر
dockers کارگر بارانداز
reacher کارگر نخ تاب
unskilled labor کارگر غیرماهر
journeymen کارگر ماهر
longshoreman کارگر اسکله
longshoremen کارگر اسکله
navvies کارگر ساده
navvy کارگر ساده
journeymen کارگر مزدور
swotting کارگر زحمتکش
journeymen کارگر متخصص
labored کارگر عمله
proletariat کارگر ورنجبر
leaven عامل کارگر
leavening عامل کارگر
leavens عامل کارگر
swot کارگر زحمتکش
swots کارگر زحمتکش
swotted کارگر زحمتکش
journeyman کارگر متخصص
refiner کارگر پالایشگاه
labors کارگر عمله
day laborer روز کارگر
day labourer کارگر روزمزد
daysman کارگر روزمزد
exploitation of labor استثمار کارگر
proletariat طبقه کارگر
farmhand کارگر مزرعه
furnace man کارگر کوره
labour day روز کارگر
date labourer کارگر روزمزد
refiners کارگر پالایشگاه
accommodator کارگر کمکی
journeyman کارگر ماهر
journeyman کارگر مزدور
labored حزب کارگر
labour حزب کارگر
brain worker کارگر مغزی
casual labour کارگر اتفاقی
common labour کارگر عمومی
labour کارگر عمله
labors حزب کارگر
unskilled worker کارگر غیر ماهر
unskilled worker کارگر غیر متخصص
work people کارگران طبقه کارگر
wright کارگر سازنده نجار
working paper ورقهء استخدام کارگر
workmanly شایسته کارگر خوب
underutilization of labor کم بهره گیری از کارگر
deckhand کارگر عرشه کشتی
time out ساعت غیبت کارگر
navvy کارگر کارهای خاکی
laundryman کارگر لباسشوی مرد
luggie کارگر سنگ شکن
man hour یک ساعت کار یک کارگر
outworker کارگر خارج ازخانه
navvy کارگر غیر ماهر
navvies کارگر کارهای خاکی
navvies کارگر غیر ماهر
journey man شاگرد یا کارگر روزمزد
brain worker کارگر ذهنی روشنفکر
gandey dancer کارگر راه اهن
grisette دختر کارگر فرانسوی
day laborer کارگر روز مزد
he is short of hands کارگر کافی ندارد
cordwainer کارگر چرم ساز
building craftsman کارگر ماهر ساختمانی
horizontal labor mobility تحرک افقی کارگر
inflow of labor جریان ورود کارگر
exploitation of labor بهره کشی کارگر
pitman کارگر درون معدن
pkeman کارگر کلنگ دار
proletarian کارگر وابسته بکارگر
penetratingly بطور نافذ کارگر
industrial relations روابط کارگر وکارفرما
submariner کارگر زیر دریایی
effectively بطور موثر یا کارگر
workmanlike شایسته کارگر خوب
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
stevedore کارگر بار انداز
stevedores کارگر بار انداز
quarryman کارگر معدن سنگ
blacklegs کارگر اعتصاب شکن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com