English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (8 milliseconds)
English Persian
aging population جمعیت سالمند
Other Matches
malthusian theory of population فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
grown-ups سالمند
grown-up سالمند
aged سالمند
age friendly دوستدار سالمند
senior تنیس باز سالمند
seniors تنیس باز سالمند
seniors مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
senior مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
army جمعیت
desolate بی جمعیت
corteges جمعیت
gang جمعیت
throngs جمعیت
thronging جمعیت
armies جمعیت
throng جمعیت
mobs جمعیت
population [pop.] جمعیت
cortege جمعیت
thinly populated کم جمعیت
mobbing جمعیت
thronged جمعیت
gangs جمعیت
societies جمعیت
gregariously با جمعیت
bodle جمعیت
thickly populated پر جمعیت
herds جمعیت
herding جمعیت
herded جمعیت
herd جمعیت
many peopled پر جمعیت
thickly peopled پر جمعیت
populace جمعیت
heaps جمعیت
heaping جمعیت
heap جمعیت
over peopled پر جمعیت
full of life پر جمعیت
society جمعیت
densely populated پر جمعیت
populations جمعیت
thins کم جمعیت
thin کم جمعیت
companies جمعیت
company جمعیت
crowd جمعیت
population جمعیت
rabble جمعیت
crowds جمعیت
thinnest کم جمعیت
mob جمعیت
gaggles جمعیت
gaggle جمعیت
press جمعیت
presses جمعیت
mobbed جمعیت
demos جمعیت
thinners کم جمعیت
thinned کم جمعیت
optimum population حد مطلوب جمعیت
population distribution توزیع جمعیت
people تن [جمعیت شهری]
habitancy جمعیت سکنه
knight errantry جمعیت سلحشوران
population density تراکم جمعیت
urban population جمعیت شهری
working population جمعیت شاغل
young population جمعیت جوان
to the cheers of [the crowd] با تشویق [جمعیت]
underpopulation کمبود جمعیت
the crowd scattereal جمعیت متفرق شد
population explosion انفجار جمعیت
population growth رشد جمعیت
population inversion وارونگی جمعیت
population structure ساخت جمعیت
population structure ترکیب جمعیت
sparse population جمعیت کم یا پراکنده
stationary population جمعیت ثابت
the total population همه جمعیت
people جمعیت قوم
settled جمعیت دار
social جمعیت دوست
depopulates کم جمعیت کردن
peopled جمعیت قوم
demography جمعیت نگاری
depopulated کم جمعیت کردن
demography جمعیت شناسی
peoples جمعیت قوم
peopling جمعیت قوم
depopulate کم جمعیت کردن
rucks جمعیت وازدحام
multitude جمعیت کثیر
multitudes جمعیت کثیر
populated جمعیت دار
depopulating کم جمعیت کردن
demotic distribution توزیع جمعیت
bike انبوه جمعیت
bikes انبوه جمعیت
demographic transition گذار جمعیت
habitance جمعیت سکنه
demographer جمعیت شناس
overpopulation اضافه جمعیت
depopulation تخلیه جمعیت
ruck جمعیت وازدحام
A big crowd gathered. جمعیت انبوهی جمع شد
The police held the crowd back. پلیس جمعیت را عقب زد
zero population growth رشد جمعیت صفر
flock جمعیت دسته پرندگان
party دسته متشکل جمعیت
birth rate ضریب افزایش جمعیت
populating دارای جمعیت کردن
populates دارای جمعیت کردن
populate دارای جمعیت کردن
flocked جمعیت دسته پرندگان
flocking جمعیت دسته پرندگان
templar عضو جمعیت فراماسون
gregarious جمعیت دوست گروه جو
demography علم جمعیت شناسی
population planning برنامه ریزی جمعیت
demography مطالعه مهاجرت جمعیت
birth rates ضریب افزایش جمعیت
gang جمعیت تشکیل دادن
gregariously از روی جمعیت دوستی
gangs جمعیت تشکیل دادن
flocks جمعیت دسته پرندگان
She lost her husband in the crowd . شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
slum محلات پر جمعیت وپست شهر
slums محلات پر جمعیت وپست شهر
doubling time of population زمان دو برابر شدن جمعیت
ku kluxer عضو جمعیت کوکلس کلان
group جمعیت گروه بندی کردن
groups جمعیت گروه بندی کردن
the total population تمامی نفوس کلیه جمعیت
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house . دم در سینما جمعیت موج می زند
The crowd was pressing against the gate . جمعیت به درورودی فشار می دادند
the t. population کلیه جمعیت همه مردم
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
There were some angry looks in the crowd . قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
to crowd out ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
hidden momentum of population growth به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
demand factors جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
conurbation [ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
He forced his way thru the crowd . بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
grey friar عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
bluestocking منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestockings منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
pareto distribution در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
hidden momentum of population growth نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
edict of emancipation فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com