Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 298 (21 milliseconds)
English
Persian
raise money
جمع اوری کردن پول
Search result with all words
rake
جمع اوری کردن
rakes
جمع اوری کردن
raking
جمع اوری کردن
collection
جمع اوری کردن
collections
جمع اوری کردن
trapdoor
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
stack
جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacked
جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacks
جمع اوری و منظم کردن وسایل
canvass
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvass
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassed
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassed
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvasses
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvasses
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassing
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassing
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
cull
جمع اوری کردن
culled
جمع اوری کردن
culling
جمع اوری کردن
culls
جمع اوری کردن
stockpile
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
compile
جمع اوری کردن
compiled
جمع اوری کردن
compiles
جمع اوری کردن
compiling
جمع اوری کردن
mass
جمع اوری کردن
masses
جمع اوری کردن
massing
جمع اوری کردن
regroup
جمع شدن جمع اوری کردن
regrouped
جمع شدن جمع اوری کردن
regrouping
جمع شدن جمع اوری کردن
regroups
جمع شدن جمع اوری کردن
rallied
دوباره جمع اوری کردن
rallies
دوباره جمع اوری کردن
rally
دوباره جمع اوری کردن
levied
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levy
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
innovate
نو اوری کردن
innovated
نو اوری کردن
innovates
نو اوری کردن
innovating
نو اوری کردن
reap
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaps
جمع اوری کردن بدست اوردن
scrounge
علیق جمع اوری کردن
scrounged
علیق جمع اوری کردن
scrounges
علیق جمع اوری کردن
scrounging
علیق جمع اوری کردن
recover
جمع اوری کردن
recovering
جمع اوری کردن
recovers
جمع اوری کردن
interview
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviewed
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviewing
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviews
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
formulation
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
marshalling
جمع اوری کردن
collect
جمع اوری کردن جمع کردن
collect
جمع اوری کردن
collecting
جمع اوری کردن جمع کردن
collecting
جمع اوری کردن
collects
جمع اوری کردن جمع کردن
collects
جمع اوری کردن
muster
احضار کردن جمع اوری کردن
muster
جمع اوری کردن
mustered
احضار کردن جمع اوری کردن
mustered
جمع اوری کردن
mustering
احضار کردن جمع اوری کردن
mustering
جمع اوری کردن
musters
احضار کردن جمع اوری کردن
musters
جمع اوری کردن
antirecovery device
ضامن ضد جمع اوری مین ضامن ضد باز و بسته کردن مین
convocate
احضارکردن جمع اوری کردن
deposit collection
جمع اوری کردن زباله ها
get in
جمع اوری کردن
grabble
پهن نشستن جمع اوری کردن
ingross
جمع اوری کردن نیروی خودی
ingross
تحریر کردن جمع اوری نیروها
marshall
جمع اوری کردن
reintegrate
دوباره جمع اوری ومتحد کردن
roll up
جمع اوری کردن تاسیسات
round on
جمع اوری کردن
to beat up for
جمع اوری کردن
to gather up
جمع اوری کردن اماده کردن
to get in
جمع اوری کردن
to give
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
to put in mind
یاد اوری کردن
to round up
جمع اوری کردن
vernalize
میوه اوری را تسریع کردن
Other Matches
proteranthy
گل اوری قبل از برگ اوری
supplementation
هم اوری
rivalry
هم اوری
rivalries
هم اوری
supplementation
پس اوری
competitions
هم اوری
reproductions
هم اوری
reproduction
هم اوری
competition
هم اوری
ingathering
فراهم اوری
collection
جمع اوری
malignancy
زیان اوری
lethality
مرگ اوری
assemblage
جمع اوری
assemblages
جمع اوری
titillation
غلغلک اوری
accumulations
جمع اوری
accumulation
جمع اوری
gatherings
گرد اوری
boring
ملال اوری
gathering
گرد اوری
procurement
بدست اوری
food gathering
خوراک اوری
collections
جمع اوری
staging
برصحنه اوری
harassment
بستوه اوری
odontiasis
دندان در اوری
childbearing
بچه اوری
resuscitation
بهوش اوری
enucleation
مغزبیرون اوری
exemplification
نمونه اوری
exemplification
مثال اوری
sporogony
هاگ اوری
prosaicness
کسالت اوری
justifications
دلیل اوری
obtainment
بدست اوری
reproductivity
استعداد هم اوری
productiveness
بار اوری
stigmatism
ننگ اوری
nauseousness
تهوع اوری
justification
دلیل اوری
perniciousness
زیان اوری
salivation
بزاق اوری
symbolization
نماد اوری
deposit collection
جمع اوری سرمایه
data gathering
جمع اوری داده
data gathering
جمع اوری داده ها
surveyed
جمع اوری اطلاعات
survey
جمع اوری اطلاعات
surveys
جمع اوری اطلاعات
data capturing
جمع اوری داده
seed
اولاد تخم اوری
exogamy
برون زاد اوری
florescence
فصل شکوفه اوری
seeds
اولاد تخم اوری
innovation
چیز تازه نو اوری
innovations
چیز تازه نو اوری
data gathering
گرد اوری داده ها
data collection
جمع اوری داده ها
collections
جمع اوری اخبار
conglobation
گردشدگی- گرد اوری
stemless
فاقداستعداد ساقه اوری
compilation
جمع اوری و انتخاب
fruition
تمتع میوه اوری
reflorescence
غنچه اوری مجدد
productions
عمل اوری ساخت
production
عمل اوری ساخت
capacitance
قدرت جمع اوری
capitalization
جمع اوری سرمایه
codification
گرد اوری قوانین
collecting point
نقطه جمع اوری
collection plan
طرح جمع اوری
compilations
جمع اوری و انتخاب
stypticity
بند اوری خون
culler
جمع اوری کننده
cumulation
جمع اوری انباشتگی
collection
جمع اوری اخبار
antagonism
هم اوری اصل مخالف
paragraph assembly
جمع اوری پاراگراف
outbreeding
برون زاد اوری
tax collection
جمع اوری مالیات
inspissation
قوام اوری سفتی
intelligence collection
جمع اوری اطلاعات
recovers
جمع اوری یکان
recovering
جمع اوری یکان
neurypnology
علم خواب اوری
recover
جمع اوری یکان
ingethering
جمع اوری محصول
assemblage
جمع اوری اماد
assemblages
جمع اوری اماد
herborization
جمع اوری گیاه
assemblages
جمع اوری اقلام تدارکاتی
hoarding
جمع اوری دیوار موقتی
group
جمع اوری چندین چیز با هم
assemblage
جمع اوری اقلام تدارکاتی
collection agency
عامل جمع اوری اخبار
collection plan
طرح جمع اوری اخبار
hoardings
جمع اوری دیوار موقتی
groups
جمع اوری چندین چیز با هم
antisweep device
ضامن ضد جمع اوری مین
wrangled
گرد اوری وراندن احشام
portfolio
اسناد بهادارجمع اوری شده
portfolios
اسناد بهادارجمع اوری شده
reviviscence
بهوش اوری نیرو بخشی
wrangle
گرد اوری وراندن احشام
wrangling
گرد اوری وراندن احشام
information bureau
مرکز جمع اوری اطلاعات
wrangles
گرد اوری وراندن احشام
blood bank
بانک جمع اوری خون
intelligence collection
طرح جمع اوری اطلاعات
attachment
ضمیمه اثاث جمع اوری
gathering pit
گودال جمع اوری فاضلاب
data collection system
سیستم جمع اوری داده ها
sewerage
شبکه جمع اوری فاضلاب
blood banks
بانک جمع اوری خون
parthenocarpy
میوه اوری بدون لقاح
pathetism
خواب اوری مصنوعی هیپنوتیزیم
harvest home
محل جمع اوری خرمن
information center
مرکز جمع اوری اطلاعات
recovery
بازیابی اخراجات جمع اوری وسایل
benefited
نمایش برای جمع اوری اعانه .
target information center
مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
fifo lifo
دو روش جمع اوری اقلام داده
industrial data collection device
دستگاه صنعتی جمع اوری داده
compilations
جمع اوری اطلاعات به صورت نوشته
compilation
جمع اوری اطلاعات به صورت نوشته
oology
بررسی و جمع اوری تخم پرندگان
sewerage requipment
تاسیسات شبکه جمع اوری فاضلاب
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
tallagers
مامور جمع اوری مالیات وعوارض
benefit
نمایش برای جمع اوری اعانه .
benefiting
نمایش برای جمع اوری اعانه .
recoveries
بازیابی اخراجات جمع اوری وسایل
recovery party
گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
intelligence department
ادارهای که وفیفه اش جمع اوری اطلاعات است
granulation
دانه دور زخم گوشت نوبالا اوری
hypnotism
علم هیپنوتیزم یاطریقه خواب اوری مصنوعی
acoustical intelligence
اطلاعات جمع اوری شده ازسیستم صوتی
electrode sweep
جمع اوری مین با استفاده ازکابل الکتریکی یا مغناطیسی
oropesa
کابل شناور مخصوص جمع اوری مین دریایی
swamper
ساکن مرداب کسیکه الوار را جمع اوری میکند
target dossiers
پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
form utility
کیفیتی که دراثر جمع اوری و بسته بندی مواد اولیه
treating
جمع اوری اراء با رشوه یا غذا و مشروب دادن به رای دهندگان
quarter ditch
نهری که اب جویهای کوچک را جمع اوری کرده و به کانال تخلیه هدایت میکند
prospectus
شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود
prospectuses
شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود
salvage group
تیم نجات پرسنل و افراد غرق شده گروه مخصوص جمع اوری اقلام بازیافتی
limitation of actions
در CLقوانین مربوط به مرور زمان در مجموعهای بنام limitation of Statues جمع اوری شده است
offertory
سینی محتوی پول یا پول جمع اوری شده از حضار در کلیسا
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
rallying points
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
rallying point
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
recover
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
recovering
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
mercantilism
روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
freedom of information act
قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه میدهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرالی جمع اوری شده است دسترسی یابند
battlefield recovery
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
musters
جمع شدن جمع اوری
mustered
جمع شدن جمع اوری
mustering
جمع شدن جمع اوری
sporogeny
هاگ زایی هاگ اوری
muster
جمع شدن جمع اوری
sporogenesis
هاگ زایی هاگ اوری
pay as you go principle
اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
control surface
کف پوش متحرک باند فرود کف پوش قابل جمع اوری باند فرود
map compilation
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
philately
تمبر جمع کنی جمع اوری تمبر
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com