English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
blench جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenched جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenches جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenching جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
Other Matches
counter recoil برگشتن لوله پس از عقب نشینی
perseverate اصراردر برگشتن کردن
toppling برگشتن واژگون کردن
topples برگشتن واژگون کردن
toppled برگشتن واژگون کردن
topple برگشتن واژگون کردن
remount برگشتن دوباره سوار کردن
remounted برگشتن دوباره سوار کردن
remounting برگشتن دوباره سوار کردن
remounts برگشتن دوباره سوار کردن
to burn the midnight oil شب نشینی کردن
ruralize ده نشینی کردن
to burn the midnighoil شب نشینی کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
retreat عقب نشینی کردن
give ground <idiom> عقب نشینی کردن
retreating عقب نشینی کردن
pull away عقب نشینی کردن
withdraws عقب نشینی کردن
withdraw عقب نشینی کردن
drop back <idiom> عقب نشینی کردن
to give ground عقب نشینی کردن
to fall back عقب نشینی کردن
retreats عقب نشینی کردن
to lose ground عقب نشینی کردن
retreated عقب نشینی کردن
to beat a retreat عقب نشینی کردن
To retreat. To withdraw. عقب نشینی کردن
recoils عقب نشینی کردن توپ
cloister صومعه گوشه نشینی کردن
recoiling عقب نشینی کردن توپ
cloisters صومعه گوشه نشینی کردن
recoiled عقب نشینی کردن توپ
recoil عقب نشینی کردن توپ
crawfish ازموضعی عقب نشینی کردن
hightail باسرعت عقب نشینی کردن
to have a knock back عقب نشینی کردن [در موقعیتی]
retire عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
retires عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
withdrawals عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
backpedal عقب نشینی در مقابل حریف عقب نشینی
withdrawal عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
To draw in ones houns . Toback down . To retreat. ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
variable recoil سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
rifle توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
rifles توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
fall back تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
lapse vi برگشتن
come back برگشتن
regurgitating برگشتن
repullulate برگشتن
on the way back در برگشتن
reoccurring برگشتن
regurgitates برگشتن
regurgitated برگشتن
reoccurrence برگشتن
to turn turtle برگشتن
regorge برگشتن
retroflex برگشتن
recrudesce برگشتن
double back <idiom> برگشتن
backslide برگشتن
to go back برگشتن
resile برگشتن
chare برگشتن
reverse برگشتن
deviating برگشتن
deviated برگشتن
reversed برگشتن
reverses برگشتن
reverting برگشتن
abjeure برگشتن از
return برگشتن
revert برگشتن
get back <idiom> برگشتن
reverts برگشتن
hark back برگشتن
returns برگشتن
sheer برگشتن
to come back برگشتن
returning برگشتن
deviates برگشتن
returned برگشتن
reverted برگشتن
go back برگشتن
reversing برگشتن
to put back برگشتن
regurgitate برگشتن
deviate برگشتن
roll around <idiom> برگشتن
rebounded پس زدن برگشتن
rebounding پس زدن برگشتن
go back on <idiom> به عقب برگشتن
swindle ورق برگشتن
resile به عقب برگشتن
introspect بخود برگشتن
swindled ورق برگشتن
rebound پس زدن برگشتن
capsizes برگشتن قایق
capsizing برگشتن قایق
untread برگشتن بازگشتن
to fall away برگشتن مرتدشدن
swindles ورق برگشتن
capsize برگشتن قایق
remigrate از مهاجرت برگشتن
head off <idiom> به عقب برگشتن
apostatize از دین برگشتن
till his return تا موقع برگشتن او
capsized برگشتن قایق
to bounce [cheque/check] برگشتن [چکی]
rebounds پس زدن برگشتن
retracts عقب کشیدن برگشتن
to throw back به تبار خود برگشتن
recoiling بحال نخستین برگشتن
retract عقب کشیدن برگشتن
recoil بحال نخستین برگشتن
recoiled بحال نخستین برگشتن
recoil بحال خود برگشتن
retracting عقب کشیدن برگشتن
recoiling بحال خود برگشتن
recoiled بحال خود برگشتن
retracted عقب کشیدن برگشتن
char جسم زغال برگشتن
chars جسم زغال برگشتن
charring جسم زغال برگشتن
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriating بمیهن خود برگشتن
repatriates بمیهن خود برگشتن
repatriated بمیهن خود برگشتن
repatriate بمیهن خود برگشتن
homes شهر بخانه برگشتن
recoils بحال نخستین برگشتن
to return to the fold [family] به خانواده خود برگشتن
home شهر بخانه برگشتن
come back <idiom> برگشتن به جایی که حالاهستی
come back <idiom> به فکر شخص برگشتن
recoils بحال خود برگشتن
illuviation ته نشینی
retrocedence پس نشینی
evening party شب نشینی
sedimentation ته نشینی
recoil پی نشینی
deposits ته نشینی
recoiling پی نشینی
sedimentary ته نشینی
soirees شب نشینی
soirTes شب نشینی
recoiled پی نشینی
subsidence ته نشینی
an eveing party شب نشینی
recoils پی نشینی
nightlife شب نشینی
precipitation ته نشینی
wake شب نشینی
sedinentation ته نشینی
sedimentation ته نشینی
adsorption رو نشینی
settling ته نشینی
wakes شب نشینی
soiree شب نشینی
waked شب نشینی
deposit ته نشینی
bear up برگشتن قایق بسمت باد
relapsed مرتد بحال نخستین برگشتن
recovery برگشتن به عملیات طبیعی پس ازخطا
relapse مرتد بحال نخستین برگشتن
overturned معلق شدن برگشتن وسیله
overturns معلق شدن برگشتن وسیله
overturn معلق شدن برگشتن وسیله
put about تغییر جهت دادن برگشتن
backcross چند پشت بعقب برگشتن
recoveries برگشتن به عملیات طبیعی پس ازخطا
relapses مرتد بحال نخستین برگشتن
relapsing مرتد بحال نخستین برگشتن
urbanization شهر نشینی
recesses عقب نشینی
retreated عقب نشینی
recoils عقب نشینی
eremitism گوشه نشینی
seclusion گوشه نشینی
eremitic life گوشه نشینی
sedimentation pond حوضچه ته نشینی
cotenancy هم اجاره نشینی
hypostatic ناشی از ته نشینی
fallback عقب نشینی
sequestered life گوشه نشینی
katabasis عقب نشینی
hutment کلبه نشینی
retreat عقب نشینی
reclvsion گوشه نشینی
recess عقب نشینی
settlement ته نشینی مسکن
electrostatic procipitation ته نشینی الکترواستاتیک
nomadism کوچ نشینی
recoil عقب نشینی
silting رسوب ته نشینی
sanctuaries حق بست نشینی
urbanism شهر نشینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com