English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
punch line جمله اساسی واصلی
punch-line جمله اساسی واصلی
punch-lines جمله اساسی واصلی
Other Matches
topic sentence جمله سرسطر جمله عنوان
ground state نیروی اساسی حالت اساسی
stapling کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
staple کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
stapled کالای اصلی بازارمصنوعات مهم واصلی یک محل
sentence جمله
sentences جمله
sentencing جمله
inclusive of <prep.> از جمله
including <prep.> از جمله
comprising <prep.> از جمله
termed جمله
outright جمله
outrightly جمله
terming جمله
sentence جمله
among the rest از ان جمله
amongst از جمله
mongst از جمله
term جمله
clause جزئی از جمله
assignment statement جمله جایگزینی
middling جمله مشترک
verbiage [American English] جمله بندی
clauses جزئی از جمله
sentence fragment جمله جزء
control statement جمله کنترلی
final term جمله نهایی
executable statement جمله اجرایی
error term جمله خطا
definiens جمله تعریفی
compound statement جمله مرکب
declaration statement جمله تعریفی
diction جمله بندی
wording جمله بندی
statement label برچسب جمله
proviso جمله شرطی
provisos جمله شرطی
residual term جمله باقیمانده
residual term جمله پسماند
one word sentence جمله تک واژهای
loose sentence جمله بیربط
stochastic term جمله تصادفی
terming جمله طیفی
wordage جمله بندی
sentence adverb قید جمله ای
choice of words جمله بندی
an involed sentence جمله پیچدار
word choice جمله بندی
total جمله سرجمع
parenthesis جمله معترضه
totals جمله سرجمع
totaling جمله سرجمع
mathematical term جمله [ریاضی]
term جمله [ریاضی]
totalled جمله سرجمع
totaled جمله سرجمع
term جمله طیفی
terming جمله عبارت
term جمله عبارت
period جمله کامل
double talk جمله دو پهلو
periods جمله کامل
totalling جمله سرجمع
termed جمله طیفی
termed جمله عبارت
rudimental اساسی
ground اساسی
groundlessness بی اساسی
capital اساسی
essential <adj.> اساسی
cardinal اساسی
cardinals اساسی
essentials اساسی
essential اساسی
Hon اساسی
radicals اساسی
quintessential <adj.> اساسی
fundametal اساسی
hypostatic اساسی
basic اساسی
basilar اساسی
basal اساسی
key projects اساسی
basics اساسی
earthshaking اساسی
radical اساسی
vital <adj.> اساسی
substantive [essential] <adj.> اساسی
material اساسی
constitutional اساسی
meaty اساسی
meatiest اساسی
meatier اساسی
pivotal اساسی
organic اساسی
major <adj.> اساسی
nett اساسی
functional اساسی
On what basis (ground) بر چه اساسی ؟
fundamental اساسی
net اساسی
substantial اساسی
unsubstantial بی اساسی
nets اساسی
materials اساسی
full point نقطه پایان جمله
parsed جمله راتجزیه کردن
reporter جمله ساز نویسنده ناصادق
colloquialism جمله مرسوم درگفتگو
job control statement جمله کنترل برنامه
job control statement جمله کنترل کار
impresa نشانه جمله شعاری
parses جمله راتجزیه کردن
sentence completion test ازمون تکمیل جمله
periods نقطه پایان جمله
term symbol نشانه جمله طیفی
parse جمله راتجزیه کردن
colloquialisms جمله مرسوم درگفتگو
nonexecutable statement جمله غیر اجرایی
monomial دارای فقط یک جمله
subroutine reentry ورود جمله به زیرروال
period نقطه پایان جمله
essential oil روغن اساسی
volatile oil روغن اساسی
fundamental rules قواعدیاقوانین اساسی
functional distribution توزیع اساسی
to let the saw dust out of پوچی یا بی اساسی
spine wall دیوار اساسی
unsubstantiality بی اساسی بی اهمیتی
strategic variables متغیرهای اساسی
reformation اصلاح اساسی
over haul تعمیر اساسی
purview مواد اساسی
substantiality حالت اساسی
constitutional low قانون اساسی
ground plan طرح اساسی
basic surplus مازاد اساسی
ground plans طرح اساسی
constitutions قانون اساسی
radicals طرفداراصلاحات اساسی
basic linkage پیوند اساسی
radicals ریشگی اساسی
basic deficit کسری اساسی
rite فرمان اساسی
base repair تعمیر اساسی
brass tacks مسایل اساسی
basically بطور اساسی
vital واجب اساسی
radical ریشگی اساسی
basic variable متغیر اساسی
rationale علت اساسی
basics اساسی مقدماتی
basic مقدماتی اساسی
constitution قانون اساسی
constitutional law حقوق اساسی
basic اساسی مقدماتی
basics مقدماتی اساسی
radical طرفداراصلاحات اساسی
saws لغت یا جمله ضرب المثل
sign of aggregation علائم مخصوص جمله جبری
sawing لغت یا جمله ضرب المثل
sawed لغت یا جمله ضرب المثل
saw لغت یا جمله ضرب المثل
phraseologist جمله ساز نویسنده ناصادق
restrictive جمله یا عبارت حصری یا محدودکننده
the difference between the consecutive terms اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
armless <adj.> بی بازو [در آخر جمله می آید]
predicatively بطور غیرمستقیم در خبر جمله
revolutionized تغییرات اساسی دادن
primordial عنصر نخستین اساسی
revolutionizes تغییرات اساسی دادن
A fundamental (slight) difference. اختلاف اساسی ( جزئی )
constitution مشروطیت قانون اساسی
supplementalary constitution law متمم قانون اساسی
fundamental اصولی مقدماتی اساسی
constitutional مطابق قانون اساسی
Fundamental ( radical) changes. تغییرات اساسی وعمده
constitutions مشروطیت قانون اساسی
unconstitutionality مغایرت با قانون اساسی
revolutionizing تغییرات اساسی دادن
revolutionize تغییرات اساسی دادن
revolutionising تغییرات اساسی دادن
nonbasic variable متغیر غیر اساسی
radical طرفدار اصلاحات اساسی
essential fatty acids اسیدهای چرب اساسی
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
conditions of sale شرایط اساسی معامله
constitutionality مطابقت با قانون اساسی
bill of rights قانون اساسی امریکا
revolutionises تغییرات اساسی دادن
organic اندام دار اساسی
nonessential goods کالاهای غیر اساسی
revolutionised تغییرات اساسی دادن
myosin پروتئین اساسی عضله
field theory نظریه اساسی میدان
vinculum خط ترازی که بالای چند جمله می کشند
word order ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
How can I make such pilot چگونه میتوانم با خلبان جمله بسازم
cat-and-dog <adj.> <idiom> پر جنگ و جدال [در آخر جمله می آید]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com