Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (16 milliseconds)
English
Persian
politick
جنبه سیاسی دادن به
Search result with all words
politicised
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicises
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicization
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicize
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizes
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
Other Matches
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
personalize
جنبه شخصی دادن به
laicize
جنبه عامیانه دادن به
sinify
جنبه چینی دادن
spiritualization
جنبه روحانی دادن به
commercialize
بصورت تجارتی دراوردن جنبه تجارتی دادن به
apolitical
دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
sinicize
جنبه چینی دادن چینی کردن
self determination
استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
political ties
هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
log rolling
دسته بندی سیاسی که دران همدیگر رابستایندویاری کننداصول نان بهم قرض دادن
immunity
مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
politics
علم سیاسی امور سیاسی
political circles
محافل سیاسی دوایر سیاسی
reestablishment of diplomatic relations
برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
politic
سیاسی نماینده سیاسی
aspect
جنبه
leers
جنبه
leer
جنبه
leering
جنبه
aspects
جنبه
leered
جنبه
perspectives
جنبه فکری
provisionality
جنبه موقتی
sights
جنبه چشم
fortes
جنبه قوی
sight
جنبه چشم
perspective
جنبه فکری
ambivalence
دارای دو جنبه
self
شخصیت جنبه
pro-
جنبه مثبت
pro
جنبه مثبت
forte
جنبه قوی
phases
اهله قمر جنبه
mysteriousness
جنبه سری مرموزیت
phase
اهله قمر جنبه
prospect
پیش بینی جنبه
prospected
پیش بینی جنبه
pragmatism
جنبه عملی قطعیت
prospects
پیش بینی جنبه
phased
اهله قمر جنبه
prospecting
پیش بینی جنبه
rheostat
جنبه مقاومت الکتریکی
materiality
جنبه مادی ضرورت
There are two sides to every question .
<proverb>
هر مساله ای دو جنبه دارد.
the reverse of the medal
طرف یا جنبه دیگر موضوع
specify
جنبه خاصی قائل شدن برای
specifying
جنبه خاصی قائل شدن برای
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
specifies
جنبه خاصی قائل شدن برای
isonomy
برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
c
استفاده مشابه از کامپیوتر در هر جنبه طراحی و ساخت
anthropomorphism
قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize
جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
The pros and cons ( of something ) .
جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
coroners
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
coroner
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
qui tam action
دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
kenosis
اعتقادباینکه مسیح بصورت ادمی جنبه خدایی را ازخوددورساخته است
wiser
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wisest
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wise
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
western european union
ایتالیا المان غربی که در سال 5591 به وجود امدو بیشتر جنبه نظامی دارد
coroner
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
coroners
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
politico
سیاسی
socio political
سیاسی
diplomatic
سیاسی
political
سیاسی
politicos
سیاسی
prisoners of state
محبوسین سیاسی
political debate
بحث سیاسی
state prisoners
زندانیان سیاسی
ecclesia
مجلس سیاسی
anarchy
بی ترتیبی سیاسی
prisoners of state
زندانیان سیاسی
diplomatic privileges
امتیازات سیاسی
politics
اصول سیاسی
state criminals
مجرمین سیاسی
envoys
فرستاده سیاسی
state criminals
مقصرین سیاسی
terrorists
ادمکش سیاسی
terrorist
ادمکش سیاسی
politician
مرد سیاسی
political economy
اقتصاد سیاسی
political economy
اتصاد سیاسی
diplomatic immunity
مصونیت سیاسی
state prisoners
محبوسین سیاسی
diplomatic channels
طرق سیاسی
arithmetic , political
اقتصاد سیاسی
diplomatic agent
مامور سیاسی
public life
زندگی سیاسی
couriers
پیک سیاسی
courier
پیک سیاسی
refugee
پناهنده سیاسی
refugees
پناهنده سیاسی
demarche
اقدام سیاسی
diplomatic mission
هیئت سیاسی
political debate
منازعه سیاسی
asylum
حق پناهندگی سیاسی
talk politics
گفتگوی سیاسی
politicking
فعالیت سیاسی
diplomatic representation
نمایندگی سیاسی
diplomatic relations
روابط سیاسی
escapism
انزوای سیاسی
diplomatic passport
تذکره سیاسی
asylums
حق پناهندگی سیاسی
diplomatic passport
پاسپورت سیاسی
diplomatic officer
مامور سیاسی
hatchet man
<idiom>
کارهای سیاسی
politico social
سیاسی و اجتماعی
political matters
مسائل سیاسی
diplomatic corps
هیات سیاسی
political forces
نیروهای سیاسی
political offences
جرائم سیاسی
political propaganda
تبلیغات سیاسی
political psychology
روانشناسی سیاسی
political rights
حقوق سیاسی
political isolation
انزوای سیاسی
terror
ادمکشی سیاسی
envoy
فرستاده سیاسی
terrors
ادمکشی سیاسی
politico social
سیاسی اجتماعی
political science
علوم سیاسی
sociopolitical
اجتماعی- سیاسی
Political opponents .
مخالفین سیاسی
envoyship
نمایندگان سیاسی
political offence
جرم سیاسی
political mission
هیئت سیاسی
political mission
ماموریت سیاسی
current affairs
رویدادهایاجتماعی و سیاسی
politically
از لحاظ سیاسی
politic
زندانی سیاسی
politicians
مرد سیاسی
politico military
امور سیاسی نظامی
old guard
محافظه کار سیاسی
corps diplomatique
هئیت نمایندگان سیاسی
hanse
اتحادیه بازرگانی یا سیاسی
diplomatic bady
هیات سیاسی نمایندگان
titular charge daffaires
متصدی شغل سیاسی
to talk politics
گفتگوی سیاسی کردن
junto
دسته بندی سیاسی
isonomy
تساوی سیاسی و حقوقی
statesmen
رجل سیاسی زمامدار
neutralism
حفظ بی طرفی سیاسی
statesman
رجل سیاسی زمامدار
severance of diaplomatic relations
قطع روابط سیاسی
diplomatic body
هیات نمایندگان سیاسی
politico military
عملیات سیاسی نظامی
political instability
تزلزل یا نا استواری سیاسی
politically active
از لحاظ سیاسی پرتحرک
politically involved
از لحاظ سیاسی پرتحرک
roorbach
اتهامات کذب سیاسی
non political offence
جرم غیر سیاسی
isopolity
برابری در حقوق سیاسی
states
سیاسی رسمی وضع
stateman
مرد سیاسی زمامدار
political scientists
ویژه گر علوم سیاسی
political scientist
ویژه گر علوم سیاسی
stating
سیاسی رسمی وضع
state
سیاسی رسمی وضع
stated
سیاسی رسمی وضع
diplomatic corps
هیات نمایندگان سیاسی
interruption of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
breach of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
neutral state
حالت بی طرفی سیاسی
Religious (political) fanaticism
تعصبات مذهبی ( سیاسی )
roorback
اتهامات کذب سیاسی
rupture of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
geopolitical
وابسته به جغرافیای سیاسی
state-
سیاسی رسمی وضع
diplomats
رجل سیاسی دیپلمات
a newspaper's political affiliation
وابستگی سیاسی روزنامه ها
diplomat
رجل سیاسی دیپلمات
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
residentship
نمایندگی سیاسی در کشورتحت الحمایه
residentship
اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
woman's rights
حقوق اجتماعی و سیاسی نسوان
asylum seeker
درخواست کننده پناهندگی
[سیاسی]
person seeking
[political]
asylum
درخواست کننده پناهندگی
[سیاسی]
ward heeler
کارچاق کن سیاسی ناحیه بخصوصی
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
Machiavellian
وابسته به عقاید سیاسی "ماکیاولی "
he is an influence in politics
فلانی نفوذ سیاسی دارد
stalinism
روش سیاسی ژوزف استالین
To seek political asylum.
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
dopester
پیش بینی حوادث سیاسی
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
vigilante
پارتیزان یا متعصب سیاسی یامذهبی
ecclesiast
عضوانجمن سیاسی اتنیهای قدیم
vigilantes
پارتیزان یا متعصب سیاسی یامذهبی
state of the realm
طبقات اجتماعی یا سیاسی کشور
To ask for political asylum.
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
diplomatic
وابسته به ماموران سیاسی خارجه
stability
امنیت داخلی ثبات سیاسی
henchman
هواه خواه سیاسی نوکر
henchmen
هواه خواه سیاسی نوکر
politics
علم سیاست امور سیاسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com