English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
pornerastic جنده دوست
Other Matches
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you. من دوست دارم با تو دوست باشم.
lacedmutton جنده
hacks جنده
hacked جنده
hack جنده
townswoman جنده
fornicatress جنده
fornicatrix جنده
trollop جنده
pornocracy نفوذ جنده ها
prostitutor جنده یا جاکش
the social evil جنده بازی
fancy men جنده فاحشه
fancy women جنده فاحشه
whore master جنده باز
bordello [American E] جنده خانه
house of ill repute جنده خانه
fancy man جنده فاحشه
whore monger جنده باز
doxy جنده گداها
panel house جنده خانه
meretriciously جنده وار
hackster جنده فاحشه
fornication جنده بازی
lupanar جنده خانه
bawdy house جنده خانه
drab جنده بازی کردن
drabber جنده بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
flash house دزدخانه جنده خانه
whorehouse جنده خانه [اصطلاح روزمره]
whorehouse جنده خانه [در باواریا و اتریش و سوئیس] [اصطلاح روزمره]
I am [have] finished with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
bagnio فاحشه خانه جنده خانه
heart-to-hearts دوست
philogynist زن دوست
leal دوست
friends دوست
allying دوست
bozo دوست
chum دوست
heart to heart دوست
hydrophilic compound اب دوست
unfriended بی دوست
dienophile دی ان دوست
hydrophilic اب دوست
philoginous زن دوست
amicable دوست
chums دوست
ally دوست
buddy دوست
schoolmate دوست
friend دوست
formalist دوست
schoolmates دوست
friendless بی دوست
heart-to-heart دوست
buddies دوست
oxyphil اسید دوست
ornithophilous مرغ دوست
patiot میهن دوست
oxyphile اسید دوست
philobiblic کتاب دوست
philhellene دوست یونان
phihellenic یونانی دوست
philanthrope بشر دوست
phiadelphian نوع دوست
liquorish نوشابه دوست
lipophilic چربی دوست
kissing kind باهم دوست
intimado دوست صمیمی
hydrophilic compound ترکیب اب دوست
lithophilous سنگ دوست
his friend's murder قتل دوست او
isophilic همجنس دوست
nucleophile هسته دوست
negrophil سیاه دوست
negrophil زنگی دوست
necrophilous لاشه دوست
myrmecophilous مورجه دوست
to make a friend of دوست شدن با
philhellenic دوست یونان
careerists حرفه دوست
family man زن و بچه دوست
take kindly to <idiom> دوست داشتن
girlfriend دوست دختر
girlfriends دوست دختر
pen pal دوست قلمی
I need my e من دوست دارم
pen pal دوست مکاتبهای
pen pals دوست قلمی
pen pals دوست مکاتبهای
unlovely دوست نداشتنی
careerist حرفه دوست
zoophilous حیوان دوست
philotechnic صنعت دوست
philotechnic صناعت دوست
psychrophilic سرما دوست
saprophytic پوده دوست
solomon صلح دوست
sweet tooth شیرینی دوست
family men زن و بچه دوست
xenophile بیگانه دوست
zoophilic حیوان دوست
hydrophilic ترکیب اب دوست
patriotic میهن دوست
boyfriend دوست پسر
humanitarian بشر دوست
likeable دوست داشتنی
social جمعیت دوست
social گروه دوست
likes دوست داشتن
liked دوست داشتن
like دوست داشتن
loyalists دولت دوست
boyfriends دوست پسر
loyalist دولت دوست
cater cousin دوست صمیمی
cobber دوست صمیمی
bibliophil کتاب دوست
amativeness دوست داشتن
acidophile اسید دوست
acidophile ترشی دوست
likable دوست داشتنی
lovable دوست داشتنی
sporting بازی دوست
gregarious گروده دوست
anglophile انگلیسی دوست
fraternizing دوست بودن
friend دوست کردن
friends دوست کردن
fraternizes دوست بودن
fraternized دوست بودن
fraternize دوست بودن
fraternising دوست بودن
fraternises دوست بودن
dislike دوست نداشتن
disliked دوست نداشتن
affects دوست داشتن
affect دوست داشتن
warlike جنگ دوست
crony دوست صمیمی
peaceable صلح دوست
cronies دوست صمیمی
disliking دوست نداشتن
dislikes دوست نداشتن
fraternised دوست بودن
hydrophilic اب دوست علاقمند به اب
hand and glove دوست همراز
hand and glove دوست یک دل ویکزبان
philanthropist بشر دوست
halophilous نمک دوست
hail fellow دوست صمیمی
germanophil المان دوست
gallophile فرانسه دوست
friendly state کشور دوست
francophile فرانسه دوست
hand in glove دوست یک دل ویکزبان
hand in glove دوست همراز
heliophilous افتاب دوست
hydrophile اب دوست علاقمند به اب
loveable دوست داشتنی
rats دوست بی وفا
lovelier دوست داشتنی
loveliest دوست داشتنی
humnanist همنوع دوست
humansit انسان دوست
lovely دوست داشتنی
hemophile خون دوست
philanthropists بشر دوست
francophil فرانسه دوست
dendrophilous درخت دوست
culturist فرهگ دوست
expressionist حالت دوست
expressionism حالت دوست
electrophile الکترون دوست
dislikable دوست نداشتنی
patriot وطن دوست
patriots وطن دوست
chessist شطرنج دوست
dislikeable دوست نداشتنی
This is my friend. این دوست من است.
I don't like this. من این را دوست ندارم.
savouring فهمیدن دوست داشتن
savours فهمیدن دوست داشتن
dressy متداول لباس دوست
patriots وطن دوست ها [مرد]
savour فهمیدن دوست داشتن
I like to be friends with you. من می خوام با تو دوست بشم.
love معشوقه دوست داشتن
loved معشوقه دوست داشتن
loves معشوقه دوست داشتن
dressier متداول لباس دوست
dressiest متداول لباس دوست
electrophilic reagent واکنشگر الکترون دوست
to be good pax باهم دوست بودن
to keep friends باهم دوست ماندن
mammonite ثروت دوست زرپرست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com