English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 143 (8 milliseconds)
English Persian
schizophrenia جنون جوانی
dementia praecox جنون جوانی
hebephrenia جنون جوانی
Search result with all words
schizo شخص مبتلا به بیماری جنون جوانی
schizothymia جنون همراه با خیال پرستی ومالیخولیا شبیه جنون جوانی
Other Matches
youthfulness جوانی
yoth جوانی
young days جوانی
adolescency جوانی
youthfufness جوانی
adolescence نو جوانی
juvenility جوانی
springtime جوانی
youths جوانی
youth جوانی
acne غرور جوانی
adolescence دوره جوانی
juvenile در خور جوانی
bloom of youth بحبوحه جوانی
rejuvenation باز جوانی
rejuvenescent جوانی از سر گیرنده
rejuvenescence تجدید جوانی
rejuvenator جوانی دهنده
prime of life عنفوان جوانی
post juvenal بعد از جوانی
schizophrene مبتلابجنون جوانی
slips in youth لغزشهای جوانی
the flower of youth عنفوان جوانی
may of youth عنفوان جوانی
slips in youth خطاهای جوانی
juvenility نیروی جوانی
hey day ریعان جوانی
youthfully از روی جوانی
rejuveoize جوانی از سرگرفتن
may بهار جوانی
primes بهار جوانی
prime بهار جوانی
primed بهار جوانی
juveniles در خور جوانی
mental a جنون
dementia جنون
psychosis جنون
hydromania جنون اب
lunacy جنون
madness جنون
insanity جنون
juvenilia اثار دوره جوانی
schizophrenics مبتلا بجنون جوانی
rejuvenating جوانی ازسر گرفتن
rejuvenates جوانی ازسر گرفتن
impetuosity of youth تندی یا غرور جوانی
rejuvenated جوانی ازسر گرفتن
schizophrenic مبتلا بجنون جوانی
The fervour of youth . شور وشوق جوانی
rejuvenate جوانی ازسر گرفتن
foolishly جنون امیز
tarantism جنون رقص
run mad به جنون مبتلاشدن
lattah جنون لاتا
oniomania جنون خرید
permanent insanity جنون دائم
peregrinomany جنون سفر
lunes حمله جنون
lyssophobia جنون هراسی
perdiodical insanity جنون ادواری
maniaphobia جنون هراسی
oenomania جنون خمری
nymphomania جنون شهوانی زن
amok درحال جنون
to d. تاسر حد جنون
jimjams جنون خمری
dementia praecox جنون زودرس
dromomania جنون مسافرت
erotomania جنون جنسی
f. of love جنون عشق
folie a deux جنون دو نفری
dt's جنون خمری
latah جنون لاتا
catatonia نوعی جنون
kleptomania جنون دزدی
delirium tremens جنون الکلی
hypomania جنون خفیف
insanely از روی جنون
kleptomania جنون سرقت
dipsomania جنون الکلی
salad days ایام جوانی وبی تجربگی
puniness تازه کاری جوانی کوچکی
over the hill <idiom> به پایان رسیدن بهار جوانی
chorus girls زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
middle aged دوره بین جوانی وپیری
her prime of life is past عنفوان جوانی وی گذشته است
chorus girl زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
middle age دوره بین جوانی وپیری
germanomania جنون المان مابی
hypomanic دارای جنون خفیف
satyriasis جنون شهوانی مرد
gallomania جنون فرانسوی مابی
pyromania جنون ایجاد حریق
frenzied rage خشم جنون امیز
bibliomania جنون کتاب دوستی
lunes حرکات جنون امیز
She has known better days in her youth . معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
blossoms گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
passe دوره زیبایی و عنفوان جوانی را گذرانده
blossoming گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
blossomed گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
blossom گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
amuck جنون آنی [روان شناسی]
amok جنون آنی [روان شناسی]
balletomania عشق یا جنون نسبت به بالت
frenzy جنون انی دیوانه کردن
running amok جنون آنی [روان شناسی]
gone amok جنون آنی [روان شناسی]
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
kleptamaniac کسی که جنون دزدی دارد
hypochondriacal دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
at the tender age of <idiom> در سن جوانی [گول خور. بی مایه . سست . نادان]
juvenilia تالیفات دوره جوانی شعرا ونویسندگان بزرگ
amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
amuck جنون آدم کشی [روان شناسی]
monomaia جنون درمورد بخصوصی وسواس در چیزی
running amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
gone amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
chaperon زن شوهر دار یا کاملی که ازدختر جوانی مراقبت میکند
cover girl زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
cover girls زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
manic-depressive دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
manic depressive دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
general paresis جنون و فلج حاصل در اثرضایعات سیفلیسی مغز
psychokinesis عملیات جنون امیز در اثراختلالات فکری وروانی
manic-depressives دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
glabrescent گیاهی که در جوانی کرکدار ودربلوغ بدون کرک وصاف میشود
frenzied attacker فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
amuck یک نوع جنون دراثرمرض مالاریا که منجر به خودکشی میشود
sangreal جام مقدس [که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangraal جام مقدس [که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangrail جام مقدس [که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
the Holy Grail جام مقدس [که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
paranoia جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com