English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
an e. battle جنگی که برای دو طرف یکسان است
Other Matches
autosync خصوصیت یک مودم برای ارسال سیگنال دادههای یکسان به کامپیوتری که فقط سیگنالهای غیر یکسان را منتقل میکند
graphics استاندارد برای دستورات نرم افزاری و توابع شرح ورودی /خروجی گرافیکی برای تامین تابع یکسان روی هر نوع سخت افزار
it ius all one to me برای من یکسان است
balance برای همه خطاها یکسان است
balances برای همه خطاها یکسان است
differential laser gyro دو اشعه لیزر با پلاریزاسیون یکسان که برای یک ژایروبکار میروند
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
asynchronous ارتباطی که از hadshaking برای یکسان کردن ارسال داده استفاده می کنند
baud وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
baud rate وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
clock مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
clocks مداری که فرکانس آن توسط کاربر تنظیم میشود. برای یکسان کردن سیگنالها و مدار ها با یک باس ساعت
flat rate نرخ یکسان تعرفه یکسان
dual دو سیستم کامپیوتری که به طور موازی روی داده یکسان کار می کنند با دستورات مشابه برای اطمینان از صمت بالا
convoy کشتی بازرگانی که دارای وسایل جنگی برای دفاع باشد
convoys کشتی بازرگانی که دارای وسایل جنگی برای دفاع باشد
departmental LAN شبکه محلی کوچک برای اتصال گروه افرادی که در سازمان یا اداره یکسان کار می کنند و اجازه میدهد به کاربران تا از فایلها
escry فریاد و غریو جنگی سردادن نعره جنگی
constant angle arch dam بند قوسی با زاویه یکسان سد کمانی با زاویه یکسان
coragne line خطوط جذر و مد یکسان خطوط کشند یکسان
warship کشتی جنگی ناو جنگی
battle drill مشق جنگی تمرین جنگی
warships کشتی جنگی ناو جنگی
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
live fire تیراندازی با تیر جنگی تیراندازی با فشنگ جنگی
equal یکسان
equalling یکسان
akin یکسان
equals یکسان
equaling یکسان
invariant یکسان
of kin یکسان
equaled یکسان
equalled یکسان
identic یکسان
uniform یکسان
similar یکسان
uniforms یکسان
similiar یکسان
identical یکسان
same یکسان
uniform movement جنبش یکسان
assimilates یکسان کردن
assimilated یکسان کردن
assimilate یکسان کردن
uniforms یک شکل یکسان
uniform یک شکل یکسان
equably بطور یکسان
spreading پخش یکسان
identically بطور یکسان
assimilating یکسان کردن
uniformly بطور یکسان
solid یکسان فضائی
standards یکسان معیار
solids یکسان فضائی
alike شبیه یکسان
standard یکسان معیار
assimilatc یکسان کردن
equated یکسان فرض کردن
equate یکسان فرض کردن
to make even with the ground با خاک یکسان کردن
without distinction بدون فرق یکسان
The city was razed to the ground. شهر با خاک یکسان شد
isoelectronic دارای الکترونهای یکسان
balanced design طرح با تراز یکسان
rase باخاک یکسان کردن
nuclear parity قدرت اتمی یکسان
coconsciousness ادراک چیزهای یکسان
coconscious ادراک چیزهای یکسان
equates یکسان فرض کردن
to kiss the dust باخاک یکسان شدن
equally appearing difference تفاوتهای یکسان نما
equal appearing intervals فاصلههای یکسان نما
method of equal appearing intervals روش فاصلههای یکسان نما
to raze a city to the ground شهری را با خاک یکسان کردن
to prostrate a city شهری را با خاک یکسان کردن
irregular polygon شی گرافیکی که ابعاد یکسان دارد
to lump them all together <idiom> با همه یکسان رفتار کردن
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
shannon انتخابی بین دو واقعه بااحتمال یکسان
plugs امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
plug امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
It is exact to hair. مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
plugging امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
frequency فرکانس ساعت اصلی که سیستم را یکسان میکند
equisignal zone منطقهای که دارای امواج مغناطیسی یکسان است
frequencies فرکانس ساعت اصلی که سیستم را یکسان میکند
externals ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
external ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
logical تابع بررسی یکسان بودن دو سیگنال منط قی
Hamming code تعداد ارقامی که در دو کلمه با طول یکسان متفاوتند
democratic network شبکه همان که همه ایستگاهای آن حق تقدم یکسان دارند
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
isocracy حکومتی که اختیارات سیاسی همه دران یکسان است
peering هر دو وسیله مشابه که در سطح پروتکل شبکه یکسان باشند
peer هر دو وسیله مشابه که در سطح پروتکل شبکه یکسان باشند
peered هر دو وسیله مشابه که در سطح پروتکل شبکه یکسان باشند
homograph کلمهای که املای ان باکلمه دیگر یکسان ولی معنی ان مختلف باشد
duplication check بررسی ای که لازمه اش یکسان بودن نتایج دو اجرای مستقل یک عملیات میباشد
homonym کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد
isodynamic line خطی در روی نقشه که بوسیله ان جاهایی که زورمغناطیسی درانها یکسان است
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
identity دروازه منط ق که حاوی خروجی ست که در صورتی که ورودی ها یکسان باشد درست است
identities دروازه منط ق که حاوی خروجی ست که در صورتی که ورودی ها یکسان باشد درست است
isoclinal line خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
universal time زمان که به گردش زمین بستگی داشته باشد و لذا بطورمطلق یکسان نمیباشد
bristly جنگی
fighting جنگی
tactical جنگی
martin جنگی
tactically جنگی
scrapper جنگی
serviced جنگی
battle line خط جنگی
warlike جنگی
martial جنگی
dogfight سگ جنگی
service جنگی
dogfights سگ جنگی
out of step دو یا چند سری پالسهای دیجیتال یا سایر پدیدههای ناپیوسته با فرکانسهای یکسان که در زمانهای متفاون رخ میدهند
rhumb line خط فرضی روی کره زمین که همه نصف النهارها را تحت زاویه یکسان قطع میکند
isochronous network شبکهای که در آن تمام قط عات شبکه از یک ساعت عمومی استفاده می کنند تا زمان بندی یکسان باشد
compartments دهلیز جنگی
field type از نوع جنگی
tactical march حرکت جنگی
paludament ردای جنگی
tactical march انتقال جنگی
tactical missile موشک جنگی
fighting cock خروس جنگی
man of war ناو جنگی
fighting load بار جنگی
field wire سیم جنگی
fighting load بارمهمات جنگی
accredited correspondent خبرنگار جنگی
compartment دهلیز جنگی
hard head شاخ جنگی
war horse اسب جنگی
war horses اسب جنگی
strategic situation وضع جنگی
live round گلوله جنگی
bantams خروس جنگی
bantam خروس جنگی
tactical aircraft هواپیمای جنگی
booty غنیمت جنگی
spoils of war غنائم جنگی
spoiler خریدارغنائم جنگی
tactic تدابیر جنگی
sloop of war کرجی جنگی
sloop قایق جنگی
parlementaire فرستاده جنگی
fighting ram غوچ جنگی
battleships کشتی جنگی
game cock خروس جنگی
munitions of war مهمات جنگی
actions عملیات جنگی
action عملیات جنگی
stratagem حیله جنگی
battleship کشتی جنگی
martel de fer چکش جنگی
tactics تدابیر جنگی
game fowl خروس جنگی
war refugee آواره جنگی
poleax تبرزین جنگی
poleaxe تبرزین جنگی
nom de guerre کنیه جنگی
jetty استحکامات جنگی
jetties استحکامات جنگی
tactical intelligence اطلاعات جنگی
military جنگی ارتش
stratagems حیله جنگی
warpath مسیر جنگی
reparations for war damages غرامات جنگی
cars ارابه جنگی
navy کشتی جنگی
gamecock خروس جنگی
prisoner of war اسیر جنگی
prisoner of war زندانی جنگی
warheads کلاهک جنگی
warhead کلاهک جنگی
service ammunition مهمات جنگی
navies کشتی جنگی
killed in action کشته جنگی
light line خط چراغ جنگی
car ارابه جنگی
man of war مرد جنگی
chariots ارابه جنگی
chariot ارابه جنگی
prisoners of war اسیر جنگی
live round تیر جنگی
prisoners of war زندانی جنگی
live ammunition مهمات جنگی
service mine مین جنگی
battle reserve ذخیره جنگی
combat firing تیراندازی جنگی
war material وسایل جنگی
war material تجهیزات جنگی
booty of war غنیمت جنگی
war indemnity تاوان جنگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com