English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (2 milliseconds)
English Persian
narcissus جوان رعنایی که عاشق تصویرخودشد
Other Matches
younker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
yonker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
princox جوان ژیگولو جوان جلف
princock جوان ژیگولو جوان جلف
inamorata زن عاشق
leman عاشق
love some عاشق
loveerless بی عاشق
swain عاشق
goo goo عاشق
lovers عاشق
inamorato عاشق
amonrist عاشق
amorist عاشق
amorous عاشق
lover عاشق
amative عاشق پیشه
shutterbug عاشق عکاسی
to be in love عاشق بودن
To fall in love (with someone). عاشق شدن
plighted lovers دو تن عاشق ومعشوق
philobiblic عاشق کتاب
paramour عاشق معشوقه
narcissist عاشق خود
lover like عاشق وار
amorist عاشق پیشه
kleptomaniacs عاشق سرقت
kleptomaniac عاشق سرقت
fall in love with عاشق شدن به
f. of books عاشق کتاب
adore عاشق شدن
philharmonic عاشق موسیقی
adoring عاشق شدن
adores عاشق شدن
adored عاشق شدن
in love <idiom> عاشق شدن
head over heel in love <idiom> یک دل نه صد دل عاشق شدن
sweet on <idiom> عاشق کسی شدن
side with <idiom> عاشق چیزی بودن
outdoorsy <adj.> عاشق هوای آزاد
fall in love with <idiom> عاشق کسی شدن
She loves to have a lot of doges . عاشق اینست که سگ نگاهدارد
fall for <idiom> خیلی عاشق بودن
stagestruck عاشق صحنه نمایش
to fall in love with a woman بزنی عاشق شدن
to fall in love with a woman عاشق زنی شدن
adorer ستایش کننده عاشق
to fall in love [with somebody] عاشق [کسی] شدن
loved عشق داشتن عاشق بودن
To fall in love at first sight. بانگاه اول عاشق شدن
loves عشق داشتن عاشق بودن
love عشق داشتن عاشق بودن
stage-struck عاشق هنرپیشگی و صحنهی نمایش
lovelorn عاشق دلخسته غمزده عشق
He doesnt do it for our black eyes. عاشق چشم وابروی ماکه نیست
bibliophile کتاب جمع کن عاشق شکل وفاهر کتب
aegisthus فرزند Thyestes قاتل Atreus و عاشق کلیتمنسترا
in love - engaged - married عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
to turn somebody's head <idiom> کسی را دیوانه وار عاشق خود کردن [اصطلاح مجازی]
young persons جوان
yoth جوان
callan جوان
callant جوان
fry جوان
juvenescent نو جوان
beardless جوان
molls زن جوان
moll زن جوان
fries جوان
dells زن جوان
adolescents جوان
dell زن جوان
lasses زن جوان
adolescent جوان
youths جوان
lass زن جوان
youth جوان
frying جوان
young جوان
younger جوان
playboys جوان دخترباز
youngish نسبتا جوان
juvenescent تازه جوان
peachick جوان خودفروش
youngish جوان وار
lionet شیر جوان
nags اسب جوان
nagged اسب جوان
nag اسب جوان
floozy زن جوان بوالهوس
young smith اسمیت جوان
punks جوان ولگرد
punk جوان ولگرد
playboys جوان عیاش
playboy جوان دخترباز
young population جمعیت جوان
young and old پیر و جوان
gigolo جوان جلف
gigolos جوان جلف
yong lion شیر جوان
trull دختر جوان
playboy جوان عیاش
swain جوان روستایی
rejuvenation جوان سازی
snot جوان گستاخ
juvenescent جوان شونده
immature soil خاک جوان
puss دخترک زن جوان
beau جوان شیک
to die young جوان مردن
boyo پسربچه جوان
insenescible همیشه جوان
youthful جوان باطراوت
ephebophilia جوان خواهی
hooligans جوان اوباش صفت
hooligan جوان اوباش صفت
cora [سر ستونی در شکل زن جوان]
rejuvenation دوباره جوان سازی
to wear one's years well خوب ماندن جوان
fillies دختر شوخ و جوان
filly دختر شوخ و جوان
yoth شخص جوان جوانمرد
sows ماده خوک جوان
sowed ماده خوک جوان
young turk افسر جوان افراطی
agerasia پیر جوان نما
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
skipjack جوان ژیگولووخود نما
rejuvenate دوباره جوان کردن
youth شباب شخص جوان
juvenescence حالت جوان شدن
sow ماده خوک جوان
youths شباب شخص جوان
rejuvenating دوباره جوان کردن
rejuvenates دوباره جوان کردن
rejuveoize دوباره جوان شدن
rejuveoize دوباره جوان کردن
rejuvenesce دوباره جوان شدن
rejuvenated دوباره جوان کردن
He is not young anymore. او [مرد] دیگر جوان ن [یست] .
chaperons همراه دختران جوان رفتن
spring chicken <idiom> شخص جوان (بصورت منفی)
chaperones نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperones همراه دختران جوان رفتن
chaperons نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperone نگهبان یاملازم خانمهای جوان
You are 5 years younger than me. شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
chaperone همراه دختران جوان رفتن
She doesnt like that young man. از آن جوان خوشش نمی آید
maid دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
yuppie جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
johnny جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
junker جوان نجیب زاده المانی
gill flirt زن جوان سبک وهرزه دخترول
sweetbread تیموس حیوانات جوان دنبلان
sylphid زن جوان وزیبا وباریک اندام
cocotte زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
chaperon همراه دختران جوان رفتن
chaperon نگهبان یاملازم خانمهای جوان
yuppies جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
kitty دختر جوان زن سبک و جلف
macaroni ماکارونی جوان خارج رفته
maids دوشیزه یا زن جوان پیشخدمت مونث
kitties دختر جوان زن سبک و جلف
adonic جوان زیبایی که معشوق ونوس بود
greensick مبتلا به بیماری کم خونی زنان جوان
chaperons شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperone شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
chaperones شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
have an old head on young shoulders <idiom> جوان ولی عقل بزرگترها را داشتن
an unlicked cub جوان زمخت- ادم نتراشیده ونخراشیده
hidden momentum of population growth به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
chaperon شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
fuzz ریش تازه جوان کرکی شدن
YWCA مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
YWCAs مخفف باشگاه زنان جوان مسیحی
oaks مسابقه مادیانهای اصیل جوان در انگلستان
You cannot put old heads on young shoulders . <proverb> سر پیر نتوان بر شانه جوان بگذاشت .
interplant کاشتن درختهای جوان بین درختان دیگر
hope chest جعبهای که زن جوان جهیزیه والبسه خود را در ان میگذارد
passanger شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
adonis جوان زیبایی که مورد علاقه افرودیت بود
duenna زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
reformatory schools کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
jugend stil [ترجمه تحت الفظی سبک جوان در هنر نوی آلمان]
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
finishing schools اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing school اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
sugar daddy <idiom> پیرمردی که پولدار است به خانمهای جوان درقبال مصاحبت پول پرداخت میکند
pullet جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullets جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
stuck on <idiom> دیوانه چیزی شدن ،عاشق چیزی شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com