English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (12 milliseconds)
English Persian
gemmed جواهر نشان
Search result with all words
gem سنگ گران بها جواهر نشان کردن
gems سنگ گران بها جواهر نشان کردن
setter جواهر نشان حروف چین
setters جواهر نشان حروف چین
inlaid جواهر نشان شده
inlaid with gems جواهر نشان مرصع
gem-set rug قالچه جواهر نشان [بیشتر در هند رواج داشته و قدمت آن به بیش از صد سال می رسد.]
Other Matches
glyptography شناسائی نقشهای جواهر حکاکی در روی جواهر
jewel جواهر
gem جواهر
bijou جواهر
gems جواهر
jewels جواهر
treasures ثروت جواهر
gemmology جواهر شناسی
ornamented with jewles اراسته به جواهر
treasured ثروت جواهر
bijouterie جواهر فروشی
treasuring ثروت جواهر
gemstones سنگ جواهر
treasure ثروت جواهر
gemstone سنگ جواهر
jewelry جواهر فروشی
jewellers جواهر ساز
jeweller جواهر فروش
jeweller جواهر ساز
jewelers جواهر فروش
jewelers جواهر ساز
jewel box جعبه جواهر
jewel case قوطی جواهر
jeweler جواهر ساز
jewellers جواهر فروش
pendant جواهر آویزه
jeweler جواهر فروش جواهری
armlet بازوبند [بعنوان جواهر]
trinketer فروشنده جواهر بدلی
glyptograph نقش روی جواهر
as good as gold <idiom> مثل یک تکه جواهر
riviere گردن بند جواهر
trinketry جواهر الات بدلی
ouch جواهر سنجاق قفلی
bibelot جواهر یازینت کم ارزش
casket جعبه جواهر صندوق یاتابوت
caskets جعبه جواهر صندوق یاتابوت
pendant necklace گردن بند با جواهر آویزه
trinkets چیز کم خرج جواهر بدلی
trinket چیز کم خرج جواهر بدلی
aigrette شاخهء جواهر دستهء کرک
marquize نگین بیضی شکل که از جواهر باشد
scarab تکه جواهر سوسک سرگین غلتان
facets سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی تراش
facet سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی تراش
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
markings نشان دار سازی نشان
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
marking نشان دار سازی نشان
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
lithoglyptics کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
plaques نشان
benchmarks نشان
impress نشان
impressing نشان
scores نشان
tallied نشان
tally نشان
tally خط نشان
targetting نشان
emblem نشان
shows نشان
targetted نشان
tallies خط نشان
tallies نشان
tallied خط نشان
badges نشان
badge نشان
trace نشان
traced نشان
traces نشان
hash mark خط نشان
grammalogue نشان
showed نشان
impressed نشان
vexillum نشان
mark نشان
banners نشان
banner نشان
insigne نشان
signalled نشان
awards نشان
signaled نشان
medal نشان
indication نشان
medals نشان
icon نشان
icons نشان
ikons نشان
award نشان
awarded نشان
awarding نشان
signal نشان
plaque نشان
benchmark نشان
scored نشان
presage نشان
presaged نشان
presages نشان
presaging نشان
untitled بی نشان
score نشان
trackless بی نشان
tract نشان
indice نشان
tracts نشان
printless بی نشان
impresses نشان
traceless بی نشان
marks نشان
symbol نشان
savorŠetc نشان
ear mark نشان
slurs نشان
slurring نشان
refrigerent تب نشان
chalked نشان
brands نشان
branding نشان
brand نشان
refrigeratory تب نشان
slurred نشان
chalking نشان
caret نشان
chalk نشان
hallmark نشان
ensigns نشان
ensign نشان
gong [British E] نشان
chalks نشان
insignia نشان
cicatrice نشان
cicatricial نشان
cicatricle نشان
slur نشان
track نشان
attribute نشان
tracks نشان
token نشان
tokens نشان
targeting نشان
indicium نشان
shew نشان
vestigial نشان
targets نشان
emblems نشان
tallying نشان
attributing نشان
attributes نشان
show نشان
tracked نشان
tallying خط نشان
symptom نشان
stamps نشان
symptoms نشان
stamp نشان
unmarked بی نشان
bench mark نشان
target نشان
targeted نشان
hallmarks نشان
vestige نشان
vestiges نشان
characteristic نشان ویژه
marks نشان علامت
impressing نشان گذاردن
investiture اعطای نشان
characteristically نشان ویژه
mark sense نشان گذار
investitures اعطای نشان
mark sense reader نشان خوان
indicator نشان دهنده
impress نشان گذاردن
demarcating نشان گذاردن
mark sensing نشان دریابی
mark sensing نشان گذاری
mark sensing نشان یابی
mark sensing نشان دریایی
medal of honor نشان افتخار
mutton fist نشان دست
note of a نشان شگفت
impression نشان گذاری
demonstrators نشان دهنده
demonstrator نشان دهنده
paludous نوبه نشان
mark نشان علامت
firemen اتش نشان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com