Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
mesh
جور شدن درهم گیرافتادن
meshes
جور شدن درهم گیرافتادن
meshing
جور شدن درهم گیرافتادن
Other Matches
mashes
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashed
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mash
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashing
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
strand
گیرافتادن
strands
گیرافتادن
tangles
گیرافتادن
tangle
گیرافتادن
pinning
متصل کردن به گیرافتادن
pinned
متصل کردن به گیرافتادن
pin
متصل کردن به گیرافتادن
pleach
درهم پیچیدن درهم گیر افتادن
intertwine
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwined
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwining
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwines
درهم بافتن درهم بافته شدن
let it rip
<idiom>
انجام بیش از اندازه چیزی ،گیرافتادن درکاری
clutters
درهم ریختگی درهم وبرهمی
cluttered
درهم ریختگی درهم وبرهمی
clutter
درهم ریختگی درهم وبرهمی
hash
درهم
graded sand
شن درهم
mixed
درهم
drachm
درهم
the name of the unit of silver
درهم
currency of early islam
درهم
entangled
درهم
garbled
درهم
drachma
درهم
drachmas
درهم
unsettled
درهم
shaggy
درهم
uptight
درهم
drachmae
درهم
conflate
درهم آمیختن
conflates
درهم آمیختن
confusion
درهم وبرهمی
conflating
درهم آمیختن
condenser
درهم فشارنده
cramped
درهم و برهم
foul-up
درهم و برهمی
disruptive
درهم گسیخته
smashers
درهم شکننده
topsy turvydom
درهم وبرهمی
writhen
درهم پیچیده
conflated
درهم آمیختن
higgledy-piggledy
درهم برهمی
higgledy-piggledy
درهم برهم
pell-mell
درهم برهم
smashes
درهم کوبیدن
smash
درهم کوبیدن
mixes
درهم کردن
mix
درهم کردن
smasher
درهم شکننده
puckers
درهم کشیدن
puckering
درهم کشیدن
intertwines
درهم پیچیدن
topsy-turvy
<idiom>
درهم برهم
intertwined
درهم پیچیدن
intertwine
درهم پیچیدن
crack-up
درهم شکستگی
crack up
درهم شکستگی
jumbles
درهم امیختگی
intertwining
درهم پیچیدن
foul-ups
درهم گوریدگی
puckered
درهم کشیدن
pucker
درهم کشیدن
foul-up
درهم گوریدگی
tangles
درهم پیچیدن
foul-ups
درهم و برهمی
tangle
درهم پیچیدن
jumbling
درهم امیختگی
wild and woolly
درهم ریخته
olla
اش درهم برهم
hurry skurry
درهم وبرهم
hurry scurry
درهم وبرهم
pleach
درهم بافتن
hugger mugger
درهم وبرهمی
higgledy piggledy
درهم وبرهم
hash total
جمع کل درهم
puchery
درهم کشیدن
galley west
درهم وبرهم
pial
درهم وبرهم
in a bad order
درهم برهم
in a tangle
درهم وبرهم
olio
درهم و برهم
out of order
درهم برهم
off the rails
مختل درهم
muss
درهم وبرهمی
mixed environment
محیط درهم
messiness
درهم برهمی
intwine
درهم بافتن
interfluous
درهم امیزنده
fondu
درهم امیزنده
emboly
درهم فرورفتگی
elusory
درهم برهم
mix-ups
درهم وبرهمی
mix-up
درهم وبرهمی
mix up
درهم وبرهمی
topsyturvy
درهم برهم
tousy
درهم وبرهم
turbidness
درهم برهمی
immingle
درهم امیختن
unorganized
درهم و برهم
meshed
درهم جا افتاده
tear up
درهم دریدن
anastomois
درهم بازشدگی
raddle
درهم بافتن
dumped rockfill
درهم سنگریز
rimple
درهم کشیدن
sloppiness
درهم برهمی
smiter
درهم شکننده
cramp hand writing
خط درهم و برهم
break down
درهم شکستن
at sixes and sevens
درهم و برهم
disarray
درهم وبرهمی
scrambled
درهم امیختن
sloppily
درهم وبرهم
mats
درهم گیرکردن
untidy
درهم و برهم
imbroglio
درهم و برهم
crashing
درهم شکستن
imbroglios
درهم و برهم
helter-skelter
درهم برهم
helter-skelters
درهم برهم
woebegone
درهم و برهم
untidier
درهم و برهم
vanquish
درهم شکستن
vanquished
درهم شکستن
vanquishes
درهم شکستن
vanquishing
درهم شکستن
overwhelm
درهم شکستن
overwhelmed
درهم شکستن
mat
درهم گیرکردن
hash
درهم کردن
sloppy
درهم وبرهم
scrambles
درهم امیختن
scrambling
درهم امیختن
crashingly
درهم شکستن
turbid
درهم وبرهم
compression
درهم فشردگی
shagged
درهم وبرهم
taut
درهم پیچیدن
crashes
درهم شکستن
hotchpotch
اش درهم وبرهم
crashed
درهم شکستن
crash
درهم شکستن
interlocks
درهم بافتن
interlocking
درهم بافتن
scramble
درهم امیختن
interlocked
درهم بافتن
interlock
درهم بافتن
overwhelms
درهم شکستن
misrules
درهم وبرهمی
disrupting
درهم گسیختن
scrunching
درهم شکستن
disrupt
درهم گسیختن
misruling
درهم وبرهمی
untidiest
درهم و برهم
misrule
درهم وبرهمی
scrunched
درهم شکستن
scrunches
درهم شکستن
disrupts
درهم گسیختن
jumble
درهم امیختگی
untidily
درهم و برهم
jumbled
درهم امیختگی
scrunch
درهم شکستن
misruled
درهم وبرهمی
tangles
درهم وبرهم کردن
desultory
بی ترتیب درهم و برهم
hurry scurry
بطور درهم وبرهم
scowl
ابرو درهم کشی
hurry skurry
بطور درهم وبرهم
shags
درهم وبرهم ساختن
higgledy piggledy
بطور درهم وبرهم
disorganizes
درهم وبرهم کردن
farrago
توده درهم وبرهم
he wrinkled his forehead
جبین درهم کشید
indistinct
غیر روشن درهم
shag
درهم وبرهم ساختن
shagging
درهم وبرهم ساختن
disorganize
درهم وبرهم کردن
boa constrictors
بوآی درهم کوب
boa constrictor
بوآی درهم کوب
salmagundi
چیز درهم وبرهم
to make hay of
درهم برهم کردن
conjugate
درهم امیختن توام
tangly
پر گرفتاری درهم وبرهم
interlaced
درهم بافته مشبک
jakes
اشغال درهم ریخته
inweave
درهم متقاطع کردن
scowls
ابرو درهم کشی
tangle
درهم وبرهم کردن
intertwist
درهم کشبک کردن
interlacement
درهم بافتگی تقاطع
promiscuously
بطور درهم برهم
interlaced scan
پوییدن درهم بافته
scowling
ابرو درهم کشی
scowled
ابرو درهم کشی
the matter is perplexed
موضوع درهم است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com