English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (8 milliseconds)
English Persian
grits جوپوست کنده
Other Matches
block aead سر کنده
logs کنده
log کنده
stocked کنده
stock کنده
chumps کنده
chump کنده
timber کنده
blocks کنده
blocs کنده
bloc کنده
bilboes کنده
anvil stock کنده
graven کنده
pulled کنده
knockstone کنده
clogs : کنده
clogged : کنده
clog : کنده
chunks کنده
chunk کنده
blocked کنده
dugout dewelling کنده
stub کنده
stubbed کنده
stubbing کنده
stubs کنده
block کنده
in plain english پوست کنده
stumped کنده درخت
ingraving کنده کاری
aboveboard پوست کنده
inside sarma انواع کنده رو
stumping کنده درخت
stumps کنده درخت
picked پوست کنده
entry block کنده مدخل
peeled پوست کنده
frankly رک وپوست کنده
near leg pickup and turnover نوعی کنده رو
control block کنده کنترل
stump کنده درخت
hulled پوست کنده
husked پوست کنده
in intaglio بشکل کنده
stumpy پر از کنده درخت
block size اندازه کنده
graving کنده کاری
deblock شکستن کنده
block mark نشان کنده
deblocking کنده شکنی
block length درازای کنده
glyptics کنده کاری
blockette کنده کوچک
dugouts کنده شده
dugout کنده شده
olympic lift کنده یک چاک
logs کنده چوب
plummer block کنده محور
plummer block کنده شفت
log کنده چوب
rear crotch and near arm نوعی کنده رو
building block کنده ساخت
building block بنا کنده
engravers کنده کار
engraver کنده کار
building blocks کنده ساخت
building blocks بنا کنده
carver کنده کار
unstuck کنده شده
near leg and craddle کنده گوسفندانداز
leg lift and side roll کنده سرانبون
trunks کنده درخت
leg pickup کنده کشی
trunk کنده درخت
wooden anvil stock کنده چوب
logrolling کنده غلتانی
Bluntly. Without mincing words. صاف وپوست کنده
flump تلوتلوخوردن کنده زدن
shelled almond بادام پوست کنده
olympic lift and cross face کنده حصیر مال
I had a very hard time ot it. دراینکار پوستم کنده شد
rock hewn از کوه کنده شده
groats گندم یاجوپوست کنده
record blocking کنده یی کردن مدارک
talk turkey <idiom> رک و پوست کنده گفتن
make no bones about something <idiom> رک و پوست کنده گفتن
intagliated کنده کاری شده
ptisan گندم پوست کنده
loggats کنده کوچک دیرک
loggets کنده کوچک دیرک
stubby پراز کنده درخت
carvings کنده کاری کردن
quarried ازکان کنده شده
blocks کنده مانع ورادع
logged از کنده پاک شده
trunks الوار کنده چوب
trunk الوار کنده چوب
plainest ساده پوست کنده
carves کنده کاری کردن
carved کنده کاری کردن
carve کنده کاری کردن
plains ساده پوست کنده
blocked کنده مانع ورادع
break ground لنگر از زمین کنده شد
block کنده مانع ورادع
chalcographer کنده کاری روی مس
dug in سنگر کنده شده
chalcogrophy کنده کاری روی مس
plain ساده پوست کنده
plainer ساده پوست کنده
cutting chisel اسکنه کنده کاری
as fresh as a rose <idiom> مثل هلوی پوست کنده
point takedown with inside standing leg زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
she is a peach هلوی پوست کنده است
ivory carving کنده کاری روی عاج
to stub a piece از کنده یاریشه پاک کردن
ditch ابرو کنار راه کنده
zincograph روی کنده کاری شده
ditched ابرو کنار راه کنده
sidero graphy کنده کاری روی پولاد
ditches ابرو کنار راه کنده
man-to-man <idiom> مستقیم یارک وپوست کنده
it peels better بهتر پوست ان کنده میشود
stew in one's own juice <idiom> افتادن درچاهی که خود کنده
The handle of the bucket has come off. دسته سطل کنده شده
aweigh لنگر اززمین کنده شده
anchor's aweight لنگر از زمین کنده شده
ivory carving کنده کاری روی عاج
To give it straight from the shoulder. مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
My buttons mave come off. تکمه های لباسم کنده شده
sawlog کنده درخت مناسب اره کردن
router ابزار کنده کاری لیسه نجاری
plainspoken صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
near leg pickup and leg block زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
groat بلغور جو یا گندم یاجو پوست کنده
divot چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
These oranges peel easily. این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
departure end نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
glyptics کنده کاری در روی سنگهای گران بها
hominy grits ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
saw yer درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
olympic lift بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
log :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
a corduroy road جاده باتلاقی [که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
driven well چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
logs :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
dumb well چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
frumenty گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
log گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
logs گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
fishbone mine سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
ablate کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave. اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
backlogs کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlog کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
lithoglyptics کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
abated [سطح سنگ تراشیده شده یا کنده شده]
over break خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
scale فلس پشم [این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com