Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
crack a joke
<idiom>
جوک گفتن
Search result with all words
fraud
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
frauds
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
lie
دروغ گفتن
lie
سخن نادرست گفتن
lied
:دروغ گفتن
lied
سخن نادرست گفتن
lies
:دروغ گفتن
lies
سخن نادرست گفتن
fulminate
باتهدید سخن گفتن دادوبیداد راه انداختن
fulminated
باتهدید سخن گفتن دادوبیداد راه انداختن
fulminates
باتهدید سخن گفتن دادوبیداد راه انداختن
tootle
چرند گفتن
tootled
چرند گفتن
tootles
چرند گفتن
tootling
چرند گفتن
daresay
با جرات گفتن
pad
بااب و تاب گفتن
pads
بااب و تاب گفتن
boast
سخن اغراق امیز گفتن
boasted
سخن اغراق امیز گفتن
boasts
سخن اغراق امیز گفتن
articulate
شمرده سخن گفتن
articulates
شمرده سخن گفتن
articulating
شمرده سخن گفتن
intimate
معنی دادن گفتن
intimated
معنی دادن گفتن
intimates
معنی دادن گفتن
intimating
معنی دادن گفتن
welcome
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomes
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcoming
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
flatter
تملق گفتن از
flatters
تملق گفتن از
forsaken
ترک گفتن
lecture
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectured
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectures
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecturing
سخنرانی کردن خطابه گفتن
drone
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droning
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
greet
درود گفتن تبریک گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
repeat
دوباره گفتن
repeat
باز گفتن
repeats
دوباره گفتن
repeats
باز گفتن
babble
سخن نامفهوم گفتن
babble
یاوه گفتن یاوه
babbled
سخن نامفهوم گفتن
babbled
یاوه گفتن یاوه
babbles
سخن نامفهوم گفتن
babbles
یاوه گفتن یاوه
burble
درهم وبرهم سخن گفتن
burbled
درهم وبرهم سخن گفتن
burbles
درهم وبرهم سخن گفتن
burbling
درهم وبرهم سخن گفتن
discourse
سخن گفتن
discourses
سخن گفتن
say
گفتن
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
says
گفتن
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
detail
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
detailing
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
chatter
تندوناشمرده سخن گفتن
chattered
تندوناشمرده سخن گفتن
chattering
تندوناشمرده سخن گفتن
chatters
تندوناشمرده سخن گفتن
whine
باناله گفتن
whined
باناله گفتن
whines
باناله گفتن
whining
باناله گفتن
amplified
مفصل گفتن یانوشتن
amplifies
مفصل گفتن یانوشتن
amplify
مفصل گفتن یانوشتن
amplifying
مفصل گفتن یانوشتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
aver
از روی یقین گفتن
averred
از روی یقین گفتن
averring
از روی یقین گفتن
avers
از روی یقین گفتن
inform
گفتن
informing
گفتن
informs
گفتن
relate
گفتن
relates
گفتن
utterance
گفتن
utterances
گفتن
fable
حکایت گفتن
fables
حکایت گفتن
Other Matches
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
to weep out
گفتن
bubble
گفتن
bubbling
گفتن
tell
گفتن
telling-off
گفتن
tells
گفتن
pshaw
اه گفتن
bubbles
گفتن
rehearse
گفتن
rehearsed
گفتن
to give utterance to
گفتن
to tell a story
گفتن
rehearsing
گفتن
iteration
گفتن
rehearses
گفتن
let out
<idiom>
گفتن
let (someone) know
<idiom>
گفتن
uttered
گفتن
mouths
گفتن
mouthing
گفتن
mouthed
گفتن
mouth
گفتن
saith
گفتن
bubbled
گفتن
get out
گفتن
utter
گفتن
viyuperate
بد گفتن
vituperate
بد گفتن
adduse
گفتن
utters
گفتن
commiserate
تسلیت گفتن بر
to blunder out
بی فکرانه گفتن
commiserated
تسلیت گفتن بر
commiserates
تسلیت گفتن بر
commiserating
تسلیت گفتن بر
to blunder out
جویده گفتن
to bid welcome
خوشامد گفتن
to bid a
وداع گفتن
to bid a
بدرود گفتن
take leave of
بدرود گفتن با
sweet talk
تملق گفتن
speak the trurh
صادقانه گفتن
speak the trurh
راست گفتن
to a. oneself
سخن گفتن
to bellow out
بانعره گفتن
tallyho
اهای گفتن
to bellow forth
با نعره گفتن
tack tall
گزاف گفتن
interject
بطورمعترضه گفتن
to draw the long
اغراق گفتن
abandons
ترک گفتن
abandoning
ترک گفتن
abandon
ترک گفتن
to pull
اغراق گفتن
to put it on
اغراق گفتن
to sigh out
با اه وحسرت گفتن
to speak through one's nose
سخن گفتن
applauds
افرین گفتن
applauding
افرین گفتن
applauded
افرین گفتن
applaud
افرین گفتن
to spoke the t.
راست گفتن
to take the floor
سخن گفتن
acclaims
افرین گفتن
acclaiming
افرین گفتن
acclaimed
افرین گفتن
acclaim
افرین گفتن
extemporised
بالبداهه گفتن
extemporises
بالبداهه گفتن
to draw the long bow
اغراق گفتن
to pile it on
اغراق گفتن
to throw the hatchet
اغراق گفتن
to make a remark
سخن گفتن
observing
گفتن برپاداشتن
observes
گفتن برپاداشتن
observed
گفتن برپاداشتن
observe
گفتن برپاداشتن
belying
دروغ گفتن
belies
دروغ گفتن
belied
دروغ گفتن
belie
دروغ گفتن
extemporizing
بالبداهه گفتن
extemporizes
بالبداهه گفتن
extemporized
بالبداهه گفتن
extemporize
بالبداهه گفتن
extemporising
بالبداهه گفتن
recounts
یکایک گفتن
salute
تهنیت گفتن
confided
محرمانه گفتن
confide
محرمانه گفتن
screams
ناگهانی گفتن
screamed
ناگهانی گفتن
scream
ناگهانی گفتن
hyperbolize
اغراق گفتن
communing
راز دل گفتن
communes
راز دل گفتن
communed
راز دل گفتن
commune
راز دل گفتن
enounce
به صراحت گفتن
giggling
سخن گفتن
giggles
سخن گفتن
giggled
سخن گفتن
confides
محرمانه گفتن
gnosticize
عرفان گفتن
fabulize
افسانه گفتن
saluted
تهنیت گفتن
salutes
تهنیت گفتن
weasels
دروغ گفتن
weasel
دروغ گفتن
saluting
تهنیت گفتن
whiff
دروغ گفتن
adduee
گفتن افهارنمودن
adulate
مدح گفتن
twaddle
چرند گفتن
allegorize
مثل گفتن
avouch
اشکارا گفتن
bootlick
تملق گفتن از
call bad names
ناسزا گفتن
doxologize
ستایش گفتن
giggle
سخن گفتن
lalophobia
گفتن هراسی
overstates
اغراق گفتن در
overstated
اغراق گفتن در
overstate
اغراق گفتن در
rime
شعر گفتن
rejoining
در پاسخ گفتن
speaks
سخن گفتن
speak
سخن گفتن
reviles
ناسزا گفتن
reviled
ناسزا گفتن
revile
ناسزا گفتن
say a word
سخن گفتن
to say a word
سخن گفتن
interjects
بطورمعترضه گفتن
interjecting
بطورمعترضه گفتن
overstating
اغراق گفتن در
pitch a yarn
قصه گفتن
pass a remark
سخنی گفتن
lay to
دروغ گفتن
macarize
خوشابحال گفتن
mammer
بالکنت گفتن
swears
ناسزا گفتن
swear
ناسزا گفتن
mant
با لکنت گفتن
misstate
غلط گفتن
nuncupate
زبانی گفتن
rejoins
در پاسخ گفتن
rejoined
در پاسخ گفتن
rejoin
در پاسخ گفتن
outvoice
بلندترسخن گفتن از
outvoice
موثرترسخن گفتن از
panegyrize
مدح گفتن
interjected
بطورمعترضه گفتن
restate
باز گفتن
To speak the truth.
حقیقت را گفتن
To get someones goat To utter blasphemies .
کفر گفتن
come clean
<idiom>
راست گفتن
bullshit
مزخرف گفتن
to trot out
شر و ور تکراری گفتن
unreel
باز گفتن
blaring
بافریاد گفتن
blares
بافریاد گفتن
blared
بافریاد گفتن
blare
بافریاد گفتن
jests
مزاح گفتن
jest
مزاح گفتن
solace
تسلیت گفتن
walk out on
ترک گفتن
ad-lib
فیالبداهه گفتن
ad-libbed
فیالبداهه گفتن
ad-libbing
فیالبداهه گفتن
ad-libs
فیالبداهه گفتن
blether
مزخرف گفتن
extol
آفرین گفتن
extoll
آفرین گفتن
to regurgitate
شر و ور تکراری گفتن
to talk with the tongues of angels
<idiom>
تملق گفتن
to speak with a sweet tongue
<idiom>
تملق گفتن
tell the truth
حقیقت را گفتن
to tell a joke
جوکی گفتن
to tell a joke
بذله ای گفتن
restated
باز گفتن
to tell a lie
دروغ گفتن
fawned
تملق گفتن
avow
اشکارا گفتن
parlance
طرزسخن گفتن
ha
اهان گفتن
mistiming
بیموقع گفتن
fawns
تملق گفتن
to talk nonsense
مهمل گفتن
blether
بیهوده گفتن
blethered
مزخرف گفتن
mistimes
بیموقع گفتن
blethered
بیهوده گفتن
blethering
مزخرف گفتن
mistime
بیموقع گفتن
avowing
اشکارا گفتن
blethering
بیهوده گفتن
avows
اشکارا گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com