Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English
Persian
johnny on the sopt
حاضر و اماده
Search result with all words
manned
اماده به جنگ جنگ افزار حاضر به تیر دارای خدمه
get ready
اماده شدن حاضر کردن
make ready
اماده شدن حاضر کردن
operationally ready
حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
Other Matches
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
prepare for action
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
supercritical
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard
اماده توپگیری اماده برای توگیری
ramp alert
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
warning order
دستور اماده باش اعلام اماده باش
laager
هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
alert force
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
in the saddle
حاضر
present
حاضر
presented
حاضر
presenting
حاضر
presents
حاضر
stock
:حاضر
stocked
:حاضر
on hand
<idiom>
حاضر
existing
حاضر
agreeable
حاضر
ubiquitous
حاضر
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
action front
حاضر به تیر
roll call
حاضر و غایب
delicatessen
اغذیه حاضر
readiness to report
حاضر جوابی
present
[at]
<adj.>
باشنده
[حاضر]
[در]
readied
حاضر به کار
ready
حاضر به کار
existing
در حال حاضر
delicatessens
اغذیه حاضر
ready wit
حاضر جوابی
to e. an appearance
حاضر شدن
attending
حاضر بودن
toss off
<idiom>
حاضر جواب
ready
قبضه حاضر
attend
حاضر بودن
For the time being. At peresent. presently.
درحال حاضر
readied
قبضه حاضر
readying
قبضه حاضر
readying
حاضر به کار
readies
حاضر به کار
here
بدینسو حاضر
omnipresent
همه جا حاضر
omnipresent
حاضر در همه جا
repartee
حاضر جوابی
stand by
حاضر بودن
rigs
وضع حاضر
rigged
وضع حاضر
rig
وضع حاضر
attends
حاضر بودن
readies
قبضه حاضر
operationally ready
حاضر به عملیات
at present
در حال حاضر
at the moment
در حال حاضر
at the present moment
درحال حاضر
get ready
حاضر شدن
willing
حاضر خواهان
active
حاضر بخدمت
operationally ready
حاضر به کار
operational
حاضر به کار
current
در حال حاضر
currents
در حال حاضر
make ready
حاضر شدن
march order
حاضر براه کردن
he refused to go
حاضر نشد برود
inbearing
فضولانه حاضر خدمت
call the roll
حاضر و غایب کردن
presence of mind
حاضر ذهنی هوشیاری
fitting out
حاضر کردن ناو
i agreed to go
حاضر شدم بروم
inbearing
ناخوانده حاضر خدمت
fair game
طعمهی حاضر و آماده
to conjure up
با سحر حاضر کردن
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
To keep an appointment .
سر قرار حاضر شدن
To call the roll. Roll-call.
حاضر غایب کردن
show up
سر موقع حاضر شدن
attender
شخص حاضر در جایی
actions
فرمان حاضر به تیر
to be present
باشنده
[حاضر]
بودن
action
فرمان حاضر به تیر
unready
غیراماده حاضر نشده
roll-calls
حاضر و غایب کردن
ready position
حالت حاضر به تیر
operational route
جاده حاضر به کار
Get ready for the journey(trip)
برای مسافرت حاضر شو
roll-call
حاضر و غایب کردن
To prepare something. To get somethings ready.
چیزی را حاضر کردن
obliging
حاضر خدمات مهربان
get ready
حاضر کردن یا شدن
embattle
حاضر به جنگ کردن یا شدن
ready
حاضربه تیر حاضر باشید
readies
حاضربه تیر حاضر باشید
Are you prepared to accept my conditions?
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
readying
حاضربه تیر حاضر باشید
readied
حاضربه تیر حاضر باشید
ubiquitous
همه جا حاضر موجود درهمه جا
I was an eye witness to what happened.
من حاضر وناظر وقا یع بودم
I wI'll get (persuade)him to sign .
اورا حاضر بامضاء می کنم
When will they be ready?
چه وقت آنها حاضر میشود؟
improvisator
بدیهه ساز حاضر جواب
show up
حاضر شدن حضور یافتن
offer to buy something
حاضر به خرید چیزی شدن
senior officer afloat
ارشدترین افسر حاضر در ناو
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
embattle
حاضر شدن برای جنگ
At the moment we are not able to ...
در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
roll call
حاضر و غایب کردن افراد
improvisation
بدیهه سازی حاضر جوابی
Those who attended the meeting.
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
set up
حاضر به جنگ کردن توپ
dates
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
date
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
all available
کلیه توپخانه حاضر به تیر
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
to report oneself
حاضر شدن وخود را معرفی کردن
at this stage
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
to compel the attendance of a witness
وادار به حاضر شدن شاهدی
[قانون]
set
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
setting up
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
sets
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
current
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
currents
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
operating force
نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
ready rack
قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
he would take no refusal
هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
That won't work with me!
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
make the scene
<idiom>
به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
rolling reserve
امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
ready missile
موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
hath
سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
actual job
[job held]
[occupation held]
پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
our offer to render a service
حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
to report for duty
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
raise pistol
فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
colour
انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
colours
انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
individual demand schedule
صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
embattle
حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
resident school
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
minuteman
داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
front de liberation national
فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
window
فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
inactive
پنجرهای که نمایش داده میشود ولی در حال حاضر استفاده نمیشود
in the saddle
اماده
supplied
اماده
in store
اماده
in kelter
اماده
minded
اماده
susceptible
اماده
in gear
اماده
in full fig
اماده
ready-made
اماده
lief
اماده
supply
اماده
ready made
اماده
accoutrements
اماده
setting up
اماده
accoutred
اماده
set
اماده
handier
اماده
provided
اماده
ablest
اماده
abler
اماده
equipped
اماده
prompts
اماده
supplying
اماده
in form
اماده
stock
اماده
fresh
اماده
readying
اماده
readies
اماده
yoi
اماده
fresh-
اماده
readied
اماده
freshest
اماده
handiest
اماده
sets
اماده
ready
اماده
stocked
اماده
handy
اماده
prompted
اماده
yare
اماده
prompt
اماده
exclusion principle
اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
activity
تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
activities
تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
docket
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets
صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
storage
فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
workspace
فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
unpopulated
تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com