English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (7 milliseconds)
English Persian
Let us suppose ... حالا فرض کنیم که ...
Search result with all words
Lets suppose the news is true . حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
Well, now everyone's here, we can begin. خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Other Matches
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer. کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
let us be brief کوتاه کنیم
let us say فرض کنیم
let us play بازی کنیم
let us be brief مختصر کنیم
briefly speaking مختصر کنیم
We move out on the 1st. ما یکم بارکشی می کنیم.
let ab be equal to cd فرض کنیم ab با cd برابرباشد
peach and straddle بالا می کشیم وخرابش می کنیم
We live in the Machine Age . ما درعصر ماشین زندگه می کنیم
We'd like to pay separately. ما میخواهیم جداگانه پرداخت کنیم.
let us make a p for home کوشش کنیم زودبخانه برسیم
I want to swim ,are you on ? اهلش هستی شنا کنیم ؟
Could you put us up for the night ? ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
Lets talk man to man . بیا مرد ومردانه با هم صحبت کنیم
i had best to leaveit بهترین کاران است که ان راول کنیم
Let's drop the subject. از این موضوع صرف نظر کنیم .
it can be altered at pleasure هر وقت بخواهیم میتوانیم انرااصلاح کنیم
We are living in the age of mass communication. ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
We've given notice that we're moving out of the apartment. ما آگاهی دادیم که از آپارتمان بارکشی می کنیم.
We should not indulge in personalities. نبا ید راجع با شخاص صحبت کنیم
We should be leaving now. باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
now حالا
seeing that حالا که
till now تا حالا
forth از حالا
not yet <adv.> نه تا حالا
A rapid response would be appreciated. از پاسخ فوری قدردانی می کنیم. [اصطلاح رسمی]
It's time to prepare the meal. وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
starting with the issue of July 1 هنگامی که با نشریه اول ژوئن شروع کنیم
We must inquire into this matter. درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
We finally succeed in making a radio contact. عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
henceforward <adv.> از حالا به بعد
henceforth <adv.> از حالا به بعد
from now on <adv.> از حالا به بعد
even now حالا حتی
We do not usually go places that cost a lot of money. ما معمولا به جاهای گران قیمت گردش نمی کنیم.
We all think he is very nice. ما همه فکر می کنیم که او [مرد] آدم خوبی است.
Supposing it rains , what shall you do ? فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
We ought to (should)examineit in all itsaspects. باید کلیه جهات وجوانب آنرا بررسی کنیم
Now, where should we go to? حالا به کجا برویم؟
Not to mention the fact that … حالا بگذریم از اینکه...
Now I understand! حالا متوجه شدم!
My turn! حالا نوبت منه!
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
just <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
simply <adv.> <idiom> حالا [اصطلاح روزمره]
Right now . همین الان ( حالا)
He's always moaning that we use too much electricity. او [مرد] همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
just <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
simply <adv.> <idiom> حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
Please turn left now. لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
That's the end of that! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
It's all over now! این هم [که دیگر] حالا تمام شد!
Now I'm back to normal. حالا به حالت عادی برگشتم.
we underwrite the company ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
Let's play for keeps. بیا جدی بازی کنیم. [روی پول یا هر چیزی بها دار]
Boys will be boys. پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
Supposing we do not succeedd, then waht? حالا آمدیم و موفق نشدیم بعدچی؟
He is like that. او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد]
That's just the way it is. این حالا [دیگه] اینطوری است.
what have you [ gone and] done now! حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
There has as yet been no confirmation. تا حالا هنوز هیچ تأییدی نیست.
So that is what it is ! So I see! آها پ؟ بگه ! ( حالا تازه می فهمم )
That's (just) the way it [life] goes. زندگی حالا اینطوریه. [اصطلاح روزمره]
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
Now I am going to tell you something. حالا میخوام برات یه چیزی تعریف کنم.
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
Talking of Europe ,please allow me … حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ...
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
We've never had it so good. <idiom> وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring. در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work. حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com