Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
command mode
حالت فرماندهی
Other Matches
supreme commander
فرماندهی عالی ارتش فرماندهی کل قوا فرماندهی کل
reference position
محل پاسگاه فرماندهی تاکتیکی دریایی موضع فرماندهی
command axis
محورحرکت قرارگاه فرماندهی محور ارتباط فرماندهی
assume
در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
assumes
در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
resume command
به دست گرفتن فرماندهی شروع فرماندهی
island
پل فرماندهی ناو هواپیمابر پل فرماندهی
second in command
معاون فرماندهی جانشین فرماندهی
islands
پل فرماندهی ناو هواپیمابر پل فرماندهی
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
specified command
فرماندهی اختصاصی فرماندهی نیروی اختصاصی
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
airlift command
فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
command
فرماندهی
bridged
پل فرماندهی
bridges
پل فرماندهی
leadership
فرماندهی
wheelhouses
پل فرماندهی
commanded
فرماندهی
wheelhouse
پل فرماندهی
bridge
پل فرماندهی
commands
فرماندهی
centre castle
پل فرماندهی
commandantship
فرماندهی
strategy
فن فرماندهی
commandership
فرماندهی
strategies
فن فرماندهی
executive branch
فرماندهی
pilot house
پل فرماندهی
conning tower
پل فرماندهی
command group
گروه فرماندهی
command report
گزارش فرماندهی
command net
شبکه فرماندهی
command and control
کنترل و فرماندهی
area command
فرماندهی منطقه
tactical command ship
ناو فرماندهی
combined command
فرماندهی مرکب
command channels
ردههای فرماندهی
command language
زبان فرماندهی
commandery
محل فرماندهی
commander's estimate
براورد فرماندهی
commodity command
فرماندهی اماد
supreme
فرماندهی عالی
unified command
فرماندهی متحد
support command
فرماندهی پشتیبانی
continuity of command
مداومت فرماندهی
base command
فرماندهی پایگاه
commander's call
در اختیار فرماندهی
tactical command
فرماندهی تاکتیکی
commandery
مقام فرماندهی
scheme of command
طرح فرماندهی
headquarters
مرکز فرماندهی
bridges
پل فرماندهی کشتی
command posts
پاسگاه فرماندهی
logistical command
فرماندهی لجستیکی
emergency conning position
پل فرماندهی اضطراری
enclosed bridge
پل فرماندهی سر پوشیده
oldman
مقام فرماندهی
master's certificate
گواهینامه فرماندهی
flag ship
ناو سر فرماندهی
lead a unit
فرماندهی کردن
bridged
پل فرماندهی کشتی
air command
فرماندهی هوایی
joint command
فرماندهی مشترک
administrative command
فرماندهی اداری
head quarters
مرکز فرماندهی
command posts
پست فرماندهی
command post
پاسگاه فرماندهی
flagship
ناو فرماندهی
commanded
سرکردگی فرماندهی
command
سرکردگی فرماندهی
high command
فرماندهی عالی
flagships
ناو فرماندهی
command post
پست فرماندهی
headquarters
قرارگاه فرماندهی
bridge
پل فرماندهی کشتی
commands
سرکردگی فرماندهی
area support command
فرماندهی پشتیبانی منطقه
air defense command
فرماندهی پدافند هوایی
island
پل فرماندهی ناو هواپیمابر
air command
فرماندهی نیروی هوایی
aiming circle
زاویه یاب فرماندهی
kommandatura
مرکز فرماندهی نظامی
advance command post
پاسگاه فرماندهی جلو
unified
یکپارچه فرماندهی متحد
cupola
برجک فرماندهی تانک
cupolas
برجک فرماندهی تانک
guides
کشتی فرماندهی عملیات
guided
کشتی فرماندهی عملیات
guide
کشتی فرماندهی عملیات
islands
پل فرماندهی ناو هواپیمابر
forward command post
پست فرماندهی جلو
division support command
فرماندهی پشتیبانی لشگر
type command
فرماندهی ناو گروه
commander's call
ساعات در اختیار فرماندهی
operational command
فرماندهی از نظر عملیاتی
establishing authority
فرماندهی نیروهای اب خاکی
commander in chief
فرمانده کل قوا سر فرماندهی
chain of command
سلسله مراتب فرماندهی
air strategical command
فرماندهی استراتژیکی هوایی
alternate command authority
مقام جانشین فرماندهی
command liaison
افسر رابط فرماندهی
command post exercise
تمرین پاسگاه فرماندهی
sealift command
فرماندهی حمل و نقل دریایی
amphibious command ship
ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
deputy chief of naval operation
جانشین فرماندهی نیروی دریایی
agc
ناو فرماندهی نیروی اب خاکی
army material command
فرماندهی اماد نیروی زمینی
combat commander's insignia
علامت فرماندهی بر یکان رزمی
flag officer
افسر پرچمدار تیمسار فرماندهی ناو
general staff college
دانشکده فرماندهی و ستاد دانشگاه جنگ
command and general staff college
دانشکده فرماندهی وستاد دانشگاه جنگ
army airdefense command post
پاسگاه فرماندهی پدافندهوایی نیروی زمینی
crude
حالت طبیعی رنگ
[حالت ملایم و اصیل رنگ]
base logistical command
یکان مبنای لوجستیکی فرماندهی لجستیکی پایگاه
splinter screen
پوسته زره پوش اطراف پل فرماندهی ناو
commander's guidance
دستورالعمل فرماندهی راهنمای طرح ریزی فرمانده
tactical air command center
مرکز فرماندهی و کنترل نیروی هوایی تاکتیکی
oversea command
یکان خارج از کشور فرماندهی برون مرزی
sea frontiers
مرزبانی دریایی پایگاه فرماندهی دفاع ساحلی
commands
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
chief army censor
افسر نافر فرماندهی عملیات مشترک نیروی زمینی
command
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
commanded
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
tactics
دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
unified command
نیروهای متحد فرماندهی متحده یکانهای متحده متشکل از چندنیرو یا کشور
cross tell
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
terminal command
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
army reserve command
فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
officers
افسر معین کردن فرماندهی کردن
officer
افسر معین کردن فرماندهی کردن
major command
فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
combatcommand
فرماندهی رزمی قرارگاه رزمی
forward seat
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
predicaments
حالت
stated
حالت
self
حالت
predicament
حالت
states
حالت
stating
حالت
condition
حالت
if
حالت
temperaments
حالت
line condition
حالت خط
glass eyed
بی حالت
temperament
حالت
grain
حالت
posture
حالت
postured
حالت
postures
حالت
posturing
حالت
fettle
حالت
idiocrasy
حالت
makes
حالت
state-
حالت
estate
حالت
estates
حالت
febricity
حالت تب
feverishness
حالت تب
state
حالت
make
حالت
ill conditioned
بد حالت
phased
حالت
mood
حالت
tempered
حالت
expressions
حالت
phase
حالت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com