Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
irreducibility
حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
Other Matches
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
remover
چیزیکه رنگ راحل میکند
removers
چیزیکه رنگ راحل میکند
quickie
چیزیکه بسرعت انجام شود
par for the course
<idiom>
تنها چیزیکه انتظار داشته
quicky
چیزیکه بسرعت انجام شود
quickies
چیزیکه بسرعت انجام شود
jotting
چیزیکه با عجله نوشته شده
ear cap
گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
ear tab
گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
pull back
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-back
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-backs
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
single minimum
تک کمینه
minimally
کمینه
minimum
کمینه
minimal
کمینه
min
کمینه
reward is an iduce to toil
چیزیکه ادم را بکار کردن تشویق میکند پاداش است
filter
چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
filters
چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
minimises
کمینه ساختن
minimised
کمینه ساختن
minimizes
کمینه ساختن
minimalism
کمینه گرایی
double minimum
جفت کمینه
minimised
کمینه کردن
minimises
کمینه کردن
minimising
کمینه ساختن
minimizes
کمینه کردن
minimizing
کمینه کردن
minimized
کمینه ساختن
minimize
کمینه کردن
minimize
کمینه ساختن
minimizing
کمینه ساختن
minimization
کمینه سازی
minimized
کمینه کردن
minimalization
کمینه سازی
minimum
حداقل کمینه
minimal cue
نشانه کمینه
minimising
کمینه کردن
minimum mortality
کمینه مرگ و میر
oblimin rotation
چرخش مایل کمینه
deodand
چیزیکه دولت برای استفاده عموم ضبط میکردزیرامایه مرگ کسی شده
ordinary least squares
[OLS]
کمینه مربعات خطی
[ریاضی]
minimization
کوچک شماری کمینه سازی
ordinary least squares
کمینه مربعات خطی
[ریاضی]
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
mellows
رسیده
ripest
رسیده
consummated
رسیده
consummate
رسیده
mellow
رسیده
headed
رسیده
mellowing
رسیده
mellowed
رسیده
consummates
رسیده
consummating
رسیده
ripe
رسیده
riper
رسیده
culminant
باوج رسیده
Inc
به ثبت رسیده
knee high
بزانو رسیده
in-
:رسیده امده
in
:رسیده امده
approved
به تایید رسیده
approvingly
به تایید رسیده
maturation
رسیده شدن
jack in office
رسیده است
over ripe
زیاد رسیده
overripe
بسیار رسیده
in wards
کالای رسیده
ripely
بطور رسیده
floor length
رسیده بکف
imported
کالای رسیده
full
بالغ رسیده
fullest
بالغ رسیده
overdue
موعد رسیده
import
کالای رسیده
new come
تازه رسیده
new arrived
تازه رسیده
importing
کالای رسیده
It's time
وقتش رسیده که
allowed
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
full fledged
بالغ رسیده
agreed
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
approved
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
climactic
باوج رسیده
authorized
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
passed
<adj.>
<past-p.>
به تایید رسیده
full-fledged
بالغ رسیده
raised to the purple
بپایه مترانی رسیده
inwards
واردات کالای رسیده
confirmation
تایید ازاطلاعات رسیده
intersection point
نقطه بهم رسیده
nouveaux-riches
تازه بدوران رسیده
saturant
بحد اشباع رسیده
evaluations
ارزیابی اخبار رسیده
pensionable
وقت بازنشستگی رسیده
nouveau-riche
تازه بدوران رسیده
nouveau riche
تازه بدوران رسیده
evaluation
ارزیابی اخبار رسیده
antemortem
مرگ زود رسیده
ripening
رسیده کردن یاشدن
I am fed up to the back teeth . I cant stomack it any more.
جانم به لبم رسیده
jumped-up
تازه به دوران رسیده
letterbox
جعبهی نامههای رسیده
parvenus
تازه بدوران رسیده
letterboxes
جعبهی نامههای رسیده
ripened
رسیده کردن یاشدن
aggrieved
محنت رسیده مغموم
grown
رسیده جوانه زده
ripen
رسیده کردن یاشدن
bequest
ارثی که بنابوصیت رسیده
Did it ever occur to you that …
تا کنون بفکرت رسیده که ...
bequests
ارثی که بنابوصیت رسیده
elvis has left the building
<idiom>
[نمایش به اتمام رسیده]
ripens
رسیده کردن یاشدن
parvenu
تازه بدوران رسیده
indent
سفارش رسیده از خارج
on end
<idiom>
بنظر به پایان رسیده
indents
سفارش رسیده از خارج
indenting
سفارش رسیده از خارج
crude
حالت طبیعی رنگ
[حالت ملایم و اصیل رنگ]
i am nat my last shifts
کارد به استخوانم رسیده است
paprika
میوه رسیده فلفل قرمز
paprica
میوه رسیده فلفل قرمز
he is up a gum tree
کاردبه استخوانش رسیده است
syngraph
تنظیم کنندگان رسیده باشد
feed water
اب رسیده به دیگ بخار ناو
perfects
کاملا رسیده تکمیل کردن
the story is at an end
استان به پایان رسیده است
perfecting
کاملا رسیده تکمیل کردن
if i had brains
<idiom>
اگر عقلم رسیده بود
patentee
ذینفع اختراع به ثبت رسیده
perfected
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfect
کاملا رسیده تکمیل کردن
he has been put to his trumps
کاردبه استخوانش رسیده است
it was at its height
به منتهای درجه رسیده بود
it is high time to go
وقت رفتن رسیده است
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
Has a letter arrived for me?
آیا برای من نامه ای رسیده است؟
haricot
دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
upstarts
تازه بدوران رسیده ادم متکبر
embryonic membrane
ساختمانی که ازتخم رسیده مشتق میشود
haricots
دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
upstart
تازه بدوران رسیده ادم متکبر
backtell
ابلاغ دستورات رسیده از رده بالا
things have come to a pretty pass
کار بجای باریک رسیده است
the bill of has come to mature
وعده پرداخت برات رسیده است
the bill has come to maturity
وعده پرداخت برات رسیده است
I have just received your letter.
کاغذت تازه به دستم رسیده است
heirloom
دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
heirlooms
دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
Now it is about time to head home!
الان وقتش رسیده به خانه برویم
[بروم]
!
semifinalist
کسیکه بمرحله مسابقات نیمه نهایی رسیده
ground waves
امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
demand frequency
نواخت تکرار درخواستها تعداد درخواستهای رسیده
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you !
خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
priming
استر کاری چیدن برگ رسیده تنباکو
young people
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
centralized items
اقلامی که دستور کنترل توزیع تمرکزی ان رسیده
It's time to prepare the meal.
وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
dowagers
بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
carpetbagger
تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
dowager
بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
brie
پنیر نرمی که بوسیله کفک رسیده شده باشد
carpetbaggers
تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
aposteriori
از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com