English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (7 milliseconds)
English Persian
thurifer حامل مجمر
Other Matches
incensory مجمر
thurible مجمر
censer مجمر
cassolette مجمر
firebox مجمر
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
vehicles حامل
conveyor حامل
vehicle حامل
conveyer حامل
porter حامل
porters حامل
bearer حامل
vector حامل
vectors حامل
stave حامل
gerent حامل
bearers حامل
bearer cheque چک حامل
carriers حامل
carrier حامل
transported ترابری حامل
carrier detect تشخیص حامل
sound carrier حامل صوت
bearer bond سند حامل
vector حامل بردار
gestatorial حامل پاپ
image carrier حامل تصویر
vectors حامل بردار
carrier frequency بسامد حامل
carrier frequency فرکانس حامل
color carrier حامل رنگ
bearing angle زاویه حامل
carrier wave موج حامل
carrier system سیستم حامل
carrier gas گاز حامل
carrier detect کشف حامل
data carrier حامل داده ها
data carrier حامل داده
bearer cheque چک در وجه حامل
linkboy حامل مشعل
messenger wire سیم حامل
bearer در وجه حامل
vehicles حامل رسانه
vehicle حامل رسانه
messengers طناب حامل
messenger طناب حامل
linkmen حامل مشعل
breech block carrier حامل کولاس
thurifer حامل بخوردان
vectorial حامل بردار
video carrier حامل ویدئو
bearing زاویه حامل
bearers در وجه حامل
osborne shackle قلاب حامل
payable to the bearer در وجه حامل
radius vector شعاع حامل
transports ترابری حامل
transporting ترابری حامل
linkman حامل مشعل
transport ترابری حامل
tape transport حامل نوار
telephone carrier current جریان حامل تلفنی
pay to the bearer دروجه حامل بپردازید
carrier frequency فرکانس موج حامل
warrant to bearer به حواله کرد حامل
persi حامل راس الغول
victualler کشتی حامل خواربار
perseus حامل راس الغول
gestatoraial chair کرسی حامل پاپ
slaver کشتی حامل بردگان
weapon carrier حامل جنگ افزار
current carrying conductor رسانای حامل بار
stretcher bearer حامل تخت روان
caddie حامل وسایل بازیگر
caddied حامل وسایل بازیگر
stretcher-bearer حامل تخت روان
caddies حامل وسایل بازیگر
platform رسانگر حامل گیرنده
platforms رسانگر حامل گیرنده
stave روی خط حامل نوشتن
comports دربرداشتن حامل بودن
comport دربرداشتن حامل بودن
stretcher-bearers حامل تخت روان
comported دربرداشتن حامل بودن
comporting دربرداشتن حامل بودن
armor bearer حامل اسلحه زرهدار
caddying حامل وسایل بازیگر
bearer stock اسناد در وجه حامل
caddy حامل وسایل بازیگر
carrier color signal پیام رنگی حامل
carriers حامل غلطک حمال
carrier برنامه حامل میکرب
carriers برنامه حامل میکرب
bearer bond سند در وجه حامل
carrier حامل غلطک حمال
ignitor محفظه حامل باروت اشتعال
signalled هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
payable to bearer قابل پرداخت در وجه حامل
flagship کشتی حامل پرچم امیرالبحری
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
party boat قایق بزرگ حامل مشتریان
conversion angle زاویه حامل مسیر ناو
signal هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
Please pay the bearer . دروجه حامل بپردازید ( چک وغیره )
signaled هرچیز حامل اطلاعات سیگنال
flagships کشتی حامل پرچم امیرالبحری
flag ship ناوسرفرماندهی کشتی حامل دریادار
radar picket cap هواپیمای گشتی هوایی حامل رادار
signpost تیر حامل اعلان تابلو راهنما
signposts تیر حامل اعلان تابلو راهنما
vectorial شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
vector شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
bank note چک تضمین شده سند در وجه حامل
carrier wave موج حامل امواج رادار یا بی سیم
frequency medulation تعدیل تناوب یا بسامد موج حامل
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
airdrop container جعبه حامل بار دربارریزی هوایی
carabineer سرباز حامل تفنگ کارابین کوتاه
vectors شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
carriage paid to هزینه حمل به حامل پرداخت شده
carrier frequency فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
carabinier سرباز حامل تفنگ کارابین کوتاه
taperer حامل شمع در مراسم مذهبی باریک کننده
guided missile cruiser زره شکن حامل موشک هدایت شونده
black endorsement براتی که در وجه حامل فهرنویسی شده باشد
outriggers اعضای سازنده اولیه حامل قسمت دم هواپیما
carriage and insurance paid to هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
light quantum کوچکترین ذره حامل انرژی درنورواشعه تابشی
destination carrier کشتی حامل ناو تعمیراتی بمقصد یاتعمیرگاه
blank endorsement فهر نویسی بدون ذکر نام حامل
nose piece قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
ensign سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
ensigns سربازی که حامل پرچم است رنگ ابی کمرنگ
information box قسمت یا کادر حامل اطلاعات مربوط به عکس هوایی
led line خط کوتاهی که در بالایاته حامل برای نت هابیرون ازحامل می افزایند
scabbing بوش گذاری در فضای دیواره واگنهای حامل مهمات
strop ریل بندیهای داخل هواپیمابرای اتصال کابل چتر حامل بار
re issuable notes اوراق بهادار در وجه حامل که پس از یک بار پرداخت دوباره قابل استفاده هستند
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
air delivery container جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
igniting اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignite اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignites اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignited اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
offensive weapon در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com