English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (5 milliseconds)
English Persian
paramount حاکم عالیمقام
Other Matches
burgomaster حاکم
judge حاکم
regnant حاکم
governesses حاکم زن
governess حاکم زن
referees حاکم
refereeing حاکم
refereed حاکم
referee حاکم
judged حاکم
judges حاکم
arbitress حاکم
dominant حاکم
commanding حاکم
kami حاکم
governors حاکم
gerent حاکم
governor حاکم
imperatives حاکم
imperative حاکم
judging حاکم
gynecocrat حاکم زن
Governor General حاکم کل
Governor Generals حاکم کل
rulers حاکم
Governors General حاکم کل
ruler حاکم
autocrat حاکم مطلق
military governor حاکم نظامی
despots حاکم مطلق
despot حاکم مطلق
ethnarch حاکم استاندار
dynast حاکم سردودمان
chief tomn حاکم نشین
governing law قانون حاکم
governor's seat حاکم نشین
castellan حاکم قصر
autarchy حاکم مطلق
autarky حاکم مطلق
local government حاکم محلی
ruling class طبقه حاکم
plutocracies دولتمندان حاکم
plutocracy دولتمندان حاکم
sovereigns حاکم مسلط
sovereign حاکم مسلط
autocrats حاکم مطلق
magistrates حاکم صلحیه
magistrate حاکم صلحیه
nationality law قانون حاکم برتابعیت
chief residence مقرعمده حاکم نشین
legates نماینده پاپ حاکم
legate نماینده پاپ حاکم
county towns حاکم نشین استان
county town حاکم نشین استان
burgess حاکم یاقاضی شهر
governor حاکم رئیس زندان
governors حاکم رئیس زندان
chatelain بانوی حاکم قلعه
quislings حاکم دست نشانده اجنبی
governed حاکم بودن فرمانداری کردن
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
tyrant حاکم و سلطان مستبد یاستمگر
quisling حاکم دست نشانده اجنبی
tyrants حاکم و سلطان مستبد یاستمگر
reeve حاکم عرف مامور اجرا
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
tyrants حاکم ستمگر یا مستبد سلطان فالم
sea power نیروی دریایی کشور حاکم بر دریاها
tyrant حاکم ستمگر یا مستبد سلطان فالم
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
spoils system سیستم تقسیم مناسب دولتی بین اعضاء حزب حاکم
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
blue laws قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com