Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (7 milliseconds)
English
Persian
tyrant
حاکم و سلطان مستبد یاستمگر
tyrants
حاکم و سلطان مستبد یاستمگر
Other Matches
tyrant
حاکم ستمگر یا مستبد سلطان فالم
tyrants
حاکم ستمگر یا مستبد سلطان فالم
autocrats
سلطان مستبد سلطان مطلق
autocrat
سلطان مستبد سلطان مطلق
autocrats
سلطان مستبد
autocrat
سلطان مستبد
despots
سلطان مستبد ستمگر
despot
سلطان مستبد ستمگر
despotical
مستبد
despotic
مستبد
despots
مستبد
opinionated
مستبد
despot
مستبد
dictators
زمامدار مستبد
dictator
زمامدار مستبد
potentates
سلطان
potentate
سلطان
sultan
سلطان
king
سلطان
ruling power
سلطان
kings
سلطان
soldan
سلطان
authority
سلطان
sultans
سلطان
monarchs
سلطان
monarch
سلطان
autocrat
سلطان مطلق
autocrats
سلطان مطلق
sultanate
قلمرو سلطان
prince of historians
سلطان مورخین
realms
قلمرو سلطان
realm
قلمرو سلطان
kingmaker
سلطان ساز
sultanates
قلمرو سلطان
prince of historians
سلطان المورخین
dictatorship
حکومتی که به فرمان یک فرد مستبد اداره میشود
dictatorships
حکومتی که به فرمان یک فرد مستبد اداره میشود
irade
فرمان سلطان عثمانی
odalisque
در حرم سلطان عثمانی
regulus
شاه یا سلطان دست نشانده
monarchic
مربوط به سلطان یا سلطنت مستقل
commanding
حاکم
regnant
حاکم
kami
حاکم
judges
حاکم
judging
حاکم
imperative
حاکم
imperatives
حاکم
governor
حاکم
governors
حاکم
gynecocrat
حاکم زن
gerent
حاکم
burgomaster
حاکم
arbitress
حاکم
dominant
حاکم
judged
حاکم
judge
حاکم
referee
حاکم
refereed
حاکم
refereeing
حاکم
referees
حاکم
governess
حاکم زن
Governors General
حاکم کل
Governor General
حاکم کل
ruler
حاکم
governesses
حاکم زن
rulers
حاکم
Governor Generals
حاکم کل
autocrat
حاکم مطلق
autocrats
حاکم مطلق
sovereign
حاکم مسلط
sovereigns
حاکم مسلط
chief tomn
حاکم نشین
local government
حاکم محلی
military governor
حاکم نظامی
despots
حاکم مطلق
despot
حاکم مطلق
ruling class
طبقه حاکم
governor's seat
حاکم نشین
governing law
قانون حاکم
autarky
حاکم مطلق
autarchy
حاکم مطلق
castellan
حاکم قصر
magistrate
حاکم صلحیه
magistrates
حاکم صلحیه
plutocracies
دولتمندان حاکم
plutocracy
دولتمندان حاکم
dynast
حاکم سردودمان
ethnarch
حاکم استاندار
paramount
حاکم عالیمقام
governor
حاکم رئیس زندان
burgess
حاکم یاقاضی شهر
county town
حاکم نشین استان
county towns
حاکم نشین استان
legate
نماینده پاپ حاکم
chief residence
مقرعمده حاکم نشین
chatelain
بانوی حاکم قلعه
nationality law
قانون حاکم برتابعیت
legates
نماینده پاپ حاکم
governors
حاکم رئیس زندان
quisling
حاکم دست نشانده اجنبی
governs
حاکم بودن فرمانداری کردن
reeve
حاکم عرف مامور اجرا
govern
حاکم بودن فرمانداری کردن
governed
حاکم بودن فرمانداری کردن
quislings
حاکم دست نشانده اجنبی
lictor
پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
sea power
نیروی دریایی کشور حاکم بر دریاها
governesses
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
spoils system
سیستم تقسیم مناسب دولتی بین اعضاء حزب حاکم
governess
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
blue law
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue laws
قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
Mejidian style
طرح مجید
[این طرح جلوه ای از طرح محرابی و ترکیب با گل فرنگ است که بدلیل علاقه عبدالمجید، سلطان ترکیه به این طرح آنرا به او نسبت داده اند.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com