English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (5 milliseconds)
English Persian
burgess حاکم یاقاضی شهر
Other Matches
bailiff امین صلح یاقاضی
bailiffs امین صلح یاقاضی
governesses حاکم زن
governess حاکم زن
refereeing حاکم
refereed حاکم
referee حاکم
gerent حاکم
governors حاکم
imperatives حاکم
burgomaster حاکم
judge حاکم
governor حاکم
commanding حاکم
dominant حاکم
arbitress حاکم
imperative حاکم
judging حاکم
judges حاکم
judged حاکم
gynecocrat حاکم زن
kami حاکم
Governor Generals حاکم کل
Governors General حاکم کل
Governor General حاکم کل
ruler حاکم
regnant حاکم
referees حاکم
rulers حاکم
governing law قانون حاکم
castellan حاکم قصر
local government حاکم محلی
governor's seat حاکم نشین
ethnarch حاکم استاندار
ruling class طبقه حاکم
military governor حاکم نظامی
dynast حاکم سردودمان
chief tomn حاکم نشین
autarchy حاکم مطلق
magistrates حاکم صلحیه
autocrat حاکم مطلق
sovereigns حاکم مسلط
sovereign حاکم مسلط
autocrats حاکم مطلق
plutocracies دولتمندان حاکم
plutocracy دولتمندان حاکم
paramount حاکم عالیمقام
magistrate حاکم صلحیه
despot حاکم مطلق
autarky حاکم مطلق
despots حاکم مطلق
governor حاکم رئیس زندان
nationality law قانون حاکم برتابعیت
county towns حاکم نشین استان
governors حاکم رئیس زندان
county town حاکم نشین استان
chatelain بانوی حاکم قلعه
chief residence مقرعمده حاکم نشین
legate نماینده پاپ حاکم
legates نماینده پاپ حاکم
tyrant حاکم و سلطان مستبد یاستمگر
reeve حاکم عرف مامور اجرا
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
quislings حاکم دست نشانده اجنبی
quisling حاکم دست نشانده اجنبی
governed حاکم بودن فرمانداری کردن
tyrants حاکم و سلطان مستبد یاستمگر
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
tyrants حاکم ستمگر یا مستبد سلطان فالم
tyrant حاکم ستمگر یا مستبد سلطان فالم
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
sea power نیروی دریایی کشور حاکم بر دریاها
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
spoils system سیستم تقسیم مناسب دولتی بین اعضاء حزب حاکم
blue laws قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com