English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
expressive حاکی اشاره کننده
Other Matches
designative اشاره کننده تعیین کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
adumbrative اشاره کننده
suggestive اشاره کننده
signaller اشاره کننده
allusive اشاره کننده
insinuator چاپلوس اشاره کننده
insinuative اشاره کننده خود جا کن
connotative اشاره ضمنی کننده
poniter عقربک اشاره کننده
gesticulator اشاره کننده با سر و دست
impilcative اشاره کننده رساننده
indicative خبر دهنده اشاره کننده
determiners مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determiner مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
freddie اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
pointer اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointers اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
illative حاکی
significative of حاکی از
symbolically حاکی
redolent حاکی
prelusive حاکی
indicative حاکی
symbolic حاکی
illation حاکی
significative حاکی
symptomatic حاکی
illiative حاکی از نتیجه
bespeak حاکی بودن از
portends حاکی بودن
bode حاکی بودن از
representative حاکی از مشعربر
hungered [arch] حاکی از گرسنگی
portend حاکی بودن
portending حاکی بودن
smelled حاکی بودن از
betoken حاکی بودن از
presageful حاکی از فال بد
pained حاکی از درد
symbolised حاکی بودن از
smells حاکی بودن از
smelling حاکی بودن از
smell حاکی بودن از
condemnatory حاکی ازمحکومیت
purports حاکی بودن از
purporting حاکی بودن از
purported حاکی بودن از
purport حاکی بودن از
symbolises حاکی بودن از
symbolising حاکی بودن از
symbolize حاکی بودن از
representatives حاکی از مشعربر
expessive حاکی نماینده
reminiscent of slavery حاکی از بردگی
evidentiary دال حاکی
suspicious حاکی ازبدگمانی
portended حاکی بودن
separative حاکی از جدایی
symbolizing حاکی بودن از
symbolizes حاکی بودن از
symbolized حاکی بودن از
unexpressive غیر حاکی
triumphal حاکی از پیروزی
hungry حاکی از گرسنگی
it is typical of حاکی است بر
hungriest حاکی از گرسنگی
hungrier حاکی از گرسنگی
abdicative حاکی ازکناره گیری
foreshadows از پیش حاکی بودن از
symptomatic حاکی از علائم مرض
secondary حاکی از زمان گذشته
emblematic حاکی کنایه دار
foreshadow از پیش حاکی بودن از
deprecatory حاکی از نارضایتی یا بی میلی
foreshadowed از پیش حاکی بودن از
liquorish حاکی ازنوشابه دوستی
significant قابل توجه حاکی از
significantly قابل توجه حاکی از
foreshadowing از پیش حاکی بودن از
awesome حاکی از ترس ناشی از بیم
shipped bill of exchange بارنامهای که حاکی ازمحموله است
conspiratorial حاکی از توط ئه وتوط ئه سازی
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
signifies حاکی بودن از باشاره فهماندن
signify حاکی بودن از باشاره فهماندن
signifying حاکی بودن از باشاره فهماندن
reorder level مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
radiant look نگاهی که حاکی ازخوشی یاامیدواری باشد
bah علامت تعجب حاکی ازاهانت و تحقیر
whew صدای سوت حاکی از حیرت یاتحسین
ink hard terms اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
augural تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
wow فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowed فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
vivas حرف ندا حاکی از حسن نیت ودعای خیر
wowing فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wows فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
viva حرف ندا حاکی از حسن نیت ودعای خیر
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
referendum حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
attestation clause ذکر میشود ومفادا حاکی از ان است که ایشان امضا وی را از هرجهت تصدیق می کنند
referenda حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referendums حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
references اشاره
beckon اشاره
gestured اشاره
insinuation اشاره
manifest اشاره
gesture اشاره
intimation اشاره
actions اشاره
beckoned اشاره
implications اشاره
action اشاره
beckons اشاره
implication اشاره
nutation اشاره با سر
symbol اشاره
reference اشاره
manifested اشاره
referrals اشاره
suggestion اشاره
suggestions اشاره
intimations اشاره
cell pointer اشاره گر سل
allusion اشاره
gesturing اشاره
referral اشاره
inking اشاره
allusions اشاره
tip اشاره
manifests اشاره
manifesting اشاره
beckoning اشاره
slurring اشاره
slurs اشاره
promptings اشاره
prompting اشاره
warnings اشاره
warning اشاره
hints اشاره
pointers اشاره گر
in reference to با اشاره به
hint اشاره
hinted اشاره
pointer اشاره گر
indication اشاره
mentioning اشاره
insinuative اشاره
mentions اشاره
slur اشاره
mention اشاره
inkling اشاره
beck اشاره
with reference to با اشاره به
slurred اشاره
average clause عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
d. adjective صفت اشاره
eyewink اشاره با چشم
cheep اشاره مختصر
record printer اشاره گر رکورد
cheep اشاره مختصرکردن به
suggestible اشاره کردنی
motions اشاره کردن
motioning اشاره کردن
d. pronoun ضمیر اشاره
abodes اشاره کردن
ensigns اشاره دسته
insinuatingly اشاره کنان
short notice باکوچکترین اشاره
abode اشاره کردن
stack pointer اشاره گر پشته
motioned اشاره کردن
ensign اشاره دسته
to touch on اشاره کردن
sp اشاره گرپشته
that اشاره بدور
to bring up اشاره کردن
to raise اشاره کردن
motion اشاره کردن
symbol رمز اشاره
signalled با اشاره رساندن
sign languages زبان اشاره
sign languages مکالمه با اشاره
infers اشاره کردن بر
inferring اشاره کردن بر
inferred اشاره کردن بر
sign language مکالمه با اشاره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com