Total search result: 201 (20 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
quorum |
حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه |
|
|
Other Matches |
|
cold test |
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال |
cold thrust |
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال |
open the meeting |
رسمیت جلسه را اعلام کردن |
mobilization base |
حداقل منابع لازم برای بسیج نیروهاپایگاه بسیج |
execution |
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا |
coming in speed |
حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها |
d , top concept |
تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه |
turnaround time |
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است |
at least [no less than] [not less than] <adv.> |
کم کمش [حداقل] [برای آگاهی اندازه یا شماره] |
at a [the] minimum <adv.> |
کم کمش [حداقل] [برای آگاهی اندازه یا شماره] |
call a metting |
تعیین وقت و دعوت برای جلسه |
minimim wage law |
قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد |
minimum range |
حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل |
convoke |
برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن |
bingo |
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی |
weighted least square method |
روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها |
discrimination |
حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار |
to call a meeting of the board of directors |
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن |
sensitivities |
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است |
sensitivity |
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است |
three stage least squares method |
روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی |
second best theory |
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت |
fair trade laws |
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت |
raptatory |
لازم برای شکار |
raptatorial |
لازم برای شکار |
hydration water |
اب لازم برای ابش |
walkthrough |
جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود |
climate for growth |
شرایط لازم برای رشد |
quorum |
اکثریت لازم برای مذاکرات |
mantling |
مواد لازم برای پوشش |
magic number |
امتیاز لازم برای قهرمانی |
draw weight |
نیروی لازم برای کشیدن زه |
troop space |
جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما |
operates |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
light is necessary to life |
روشنایی برای زندگی لازم است |
operate |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
access time |
زمان لازم برای پاسخگویی کامپیوتر |
check out time |
زمان لازم برای تخلیه محل |
check out time |
زمان لازم برای ازمایش یک وسیله |
product |
ول مواد لازم برای تولید یک محصول |
operated |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
products |
ول مواد لازم برای تولید یک محصول |
barrier material |
مواد لازم برای ساختن موانع |
user freindly |
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد |
storage |
فضای لازم برای ذخیره سازی داده |
engineered performance |
زمان لازم برای اتمام یک واحد از کار |
developments |
زمان لازم برای توسعه محصول جدید |
development |
زمان لازم برای توسعه محصول جدید |
aircraft role equipment |
تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما |
ineligibly |
بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب |
compacted |
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن |
radar mile |
زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف |
aircraft mission equipment |
وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما |
add |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
proceed time |
زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید |
adds |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
adding |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
housekeeping |
امور لازم برای نگهداری سیستم کامپیوتری |
compacting |
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن |
canonical time unit |
زمان لازم برای طی مسافتی معادل یک رادیان |
compacts |
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن |
compact |
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن |
refire time |
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد |
limen |
کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است |
compacting |
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار |
cure time |
زمان لازم برای جامد شدن کامل رزین |
compacted |
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار |
entrance head |
بار لازم برای ایجاد جریان ازیک لوله |
meanest |
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب |
compacts |
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار |
meaner |
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب |
mean |
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب |
compact |
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار |
sederunt |
جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی |
executed |
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه |
executes |
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه |
execute |
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه |
executing |
رویدادهای لازم برای بازیابی کد گشایی و اجرای دستورات حافظه |
half thickness |
ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده |
disorderly close down |
آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است |
gibberish |
اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود |
footprint |
شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر |
footprints |
شکل و سطح لازم برای قطعهای از تجهیزات جای کامپیوتر |
externals |
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم |
external |
سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم |
shook |
: مجموع تختههای لازم برای ساختن بشکه وچلیک وامثال ان |
pourparley |
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن |
pourparler |
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن |
decompression table |
جدول نشاندهنده زمان و محل لازم برای صعود ارام غواص |
size |
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص |
carry |
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی |
carrying |
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی |
multimedia |
CP که قط عات لازم برای اجرای نرم افزار چند رسانهای دارد |
cycle |
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده |
macronutrient |
ماده شیمیایی که برای رشد ونمو و تغذیه گیاه لازم است |
warm-up |
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری |
worded |
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری |
word |
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری |
sizes |
محاسبه منبع موجود و منابع لازم برای انجام کار خاص |
current asset cycle |
زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است |
orbital injection |
دادن سرعت لازم برای چرخش دور یک مدار به سفینه فضایی |
pit board |
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی |
carries |
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی |
carried |
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی |
cycles |
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده |
cycled |
تمام مراحل لازم برای اجرای یک فرآیند یا عملیات روی داده |
warm-ups |
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری |
foot pound |
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت. |
articled |
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد |
fetched |
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه |
allocation |
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند |
fetch |
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه |
masters |
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود |
fetches |
رویدادهای لازم برای بازیابی , کد گشایی و اجرای دستور ذخیره شده در حافظه |
mastered |
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود |
master |
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود |
allocations |
فرآیندی که در آن سیستم عامل برای برنامه کاربردی حافظه لازم را فراهم میکند |
for two weeks |
جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند |
circularization |
تصحیح مدار ماهواره برای رسیدن یا نزدیک شدن ان به دایره کامل در ارتفاع لازم |
max min system |
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد |
kernels |
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه . |
kernel |
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه . |
language |
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند |
job |
دستوراتی که مشخصات و منابع لازم برای یک کار که توسط کامپیوتر باید پردازش شود را دارد |
jcl |
دستوری که مشخصات را شرح میدهد و نیز منابع لازم برای انجام کار توسط کامپیوتر |
MCA |
تعداد قط عات الکترونیکی لازم برای مدیریت سیگنالهای زمانی و داده روی باس MCA |
languages |
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند |
jobs |
دستوراتی که مشخصات و منابع لازم برای یک کار که توسط کامپیوتر باید پردازش شود را دارد |
stand off |
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن |
carriage control tape |
نواری که اطلاعات لازم برای کنترل تعویض سطر در یک چاپگر سطری روی ان پانچ شده است |
Micro Channel Architecture |
تعداد قط عات الکترونیکی لازم برای مدیریت سیگنال زمان و داده روی باس گسترده MCA |
stand-off |
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن |
stand-offs |
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن |
half life period |
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد |
redundancy check |
تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند |
mttr |
متوسط زمانی که انتظار می رود برای تشخیص و تصحیح یک خطا در سیستم کامپیوتری لازم باشدRepair To Time ean |
formality |
رسمیت |
solemnization |
رسمیت |
texts |
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و... |
preventive justice |
قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد |
text |
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و... |
elegant |
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند |
mission , oriented |
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت |
toolbox |
جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات |
descentheight |
ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما |
reserve factor |
نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر |
access time |
زمان لازم برای یافتن فایل یا برنامه در حافظه اصلی یا حافظه جانبی |
heads up |
در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد |
shop supply |
وسایل لازم برای تعمیرگاه تدارک کردن تعمیرگاه |
weight |
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه |
sanctions |
به رسمیت شناختن |
sanctioned |
به رسمیت شناختن |
recognises |
به رسمیت شناختن |
recognising |
به رسمیت شناختن |
officialize |
رسمیت دادن |
sanctioning |
به رسمیت شناختن |
recognize |
به رسمیت شناختن |
recognizes |
به رسمیت شناختن |
recognizing |
به رسمیت شناختن |
sanction |
به رسمیت شناختن |
recognition |
به رسمیت شناختن |
combustion starter |
مکانیزمی که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هواانرژی لازم برای شروع دوران موتور را تامین میکند |
authenticate |
سندیت یا رسمیت دادن |
officialism |
رسمیت مقررات اداری |
authenticating |
سندیت یا رسمیت دادن |
unofficial |
دارای عدم رسمیت |
authenticates |
سندیت یا رسمیت دادن |
authenticated |
سندیت یا رسمیت دادن |
propagation delay |
1-زمان لازم برای فاهر شدن خروجی در دروازه منط قی پس از اعمال ورودی . 2-زمانی که بیت داده روی شبکه از مبدا به مقصد می رود |
naive user |
شخصی که می خواهد کاری را با کامپیوتر انجام دهد امافاقد تجربه لازم برای برنامه نویسی با کامپیوتر میباشد |
deceleration time |
زمان لازم برای متوقف ساختن یک نوار مغناطیسی پس از خواندن یا ضبط اخرین قطعه داده از یک رکورد روی ان نوار |
procedural |
زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند |
prompts |
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است |
prompt |
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است |
prompted |
پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است |
PIA |
مداری که به کامپیوتر امکان ارتباط با وسیله جانبی میدهد با تامین پورتهای سریال و موازی و سایر سیگنالهای تصدیق لازم برای واسط شدن در رسانه |
Ultimedia |
موضوعی در چند رسانهای در IBM که صوت و تصویر و ویدیو و متن را ترکیب میکند و سخت افزار لازم برای اجرا را مشخص میکند |
res ipsa loquitur |
این عبارت در دعاوی مربوط به جرم ناشی از بی احتیاطی و درحالاتی بکار می رود که برای اثبات بی احتیاطی هیچ دلیلی لازم نباشد |
position |
مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو |
positioned |
مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو |
subsistence theory of wages |
نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون |
completed |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
complete |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
wimps |
نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند |
completes |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
completing |
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند |
wimp |
نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند |
on shall from a quo rum |
جلسهای که باحضورنصف اعضابعلاوه یک تن رسمیت خواهد داشت |
canards |
رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند |
canard |
رسانگر ایرودینامیکی که دران سطوح فرامین افقی لازم برای کنترل و تنظیم حرکت حول محور عرضی درجلوی سطوح اصلی برا قراردارند |
peripheral |
مداری که امکان کار کامپیوتر با رسانه جانبی با کمک پورتهای سریال و موازی و سایر سیگنالهای تصدیق لازم برای واسط شدن بین وسیله جانبی |
access time |
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده |
printed |
فایل در صف چاپ که حاوی تمام حروف که کنترل چاپگر است که برای چاپ یک متن یا صفحه لازم است |
prints |
فایل در صف چاپ که حاوی تمام حروف که کنترل چاپگر است که برای چاپ یک متن یا صفحه لازم است |
print |
فایل در صف چاپ که حاوی تمام حروف که کنترل چاپگر است که برای چاپ یک متن یا صفحه لازم است |
teleprinter |
واسط ترمینال یا ترکیب نرم افزار و سخت افزار لازم برای کنترل کارایی یک ترمینال |
teleprinters |
واسط ترمینال یا ترکیب نرم افزار و سخت افزار لازم برای کنترل کارایی یک ترمینال |
binding |
لازم الاجرا لازم |
bindings |
لازم الاجرا لازم |
exchange of full powers |
رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام |