English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 133 (2 milliseconds)
English Persian
minimum حداقل کمینه
Other Matches
minimim wage law قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
minimum range حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
max min system سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
minimal کمینه
minimally کمینه
single minimum تک کمینه
min کمینه
minimum کمینه
minimalism کمینه گرایی
minimising کمینه کردن
minimize کمینه ساختن
minimize کمینه کردن
minimized کمینه ساختن
double minimum جفت کمینه
minimized کمینه کردن
minimizes کمینه ساختن
minimizes کمینه کردن
minimizing کمینه کردن
minimal cue نشانه کمینه
minimalization کمینه سازی
minimising کمینه ساختن
minimises کمینه کردن
minimization کمینه سازی
minimises کمینه ساختن
minimizing کمینه ساختن
minimised کمینه کردن
minimised کمینه ساختن
oblimin rotation چرخش مایل کمینه
minimum mortality کمینه مرگ و میر
minimization کوچک شماری کمینه سازی
ordinary least squares کمینه مربعات خطی [ریاضی]
ordinary least squares [OLS] کمینه مربعات خطی [ریاضی]
irreducibility حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
minimum حداقل
min حداقل
minim حداقل
minimum stock level حداقل
minimally حداقل
minimal حداقل
minims حداقل
minimum size اندازه حداقل
relative minimum حداقل نسبی
minimization به حداقل رسانیدن
global minimum حداقل مطلق
minimum elevation حداقل درجه
least cost حداقل هزینه
minimum price حداقل قیمت
price floor حداقل قیمت
neap tide جذر و مد حداقل اب
minimum wage حداقل دستمزد
minimum range حداقل برد
least price حداقل قیمت
danger warning level حداقل موجودی
trough حداقل موج
minims وابسته به حداقل
minim وابسته به حداقل
minimum charge حداقل قیمت
minimizing به حداقل رساندن
minimizes به حداقل رساندن
minimum charge حداقل هزینه
minimize به حداقل رساندن
minimising به حداقل رساندن
minimises به حداقل رساندن
minimised به حداقل رساندن
minimized به حداقل رساندن
troughs حداقل موج
base wage rate حداقل دستمزد
bottom price حداقل قیمت
least squares estimates براورد حداقل مربعات
thermal resolution حداقل اختلاف حرارت
minimum mortality حداقل مرگ و میر
reduced strenght حداقل استعداد جنگی
minimum elevation حداقل ارتفاع لوله
cost minimization حداقل کردن هزینه
minimum subsistence level سطح حداقل معیشت
thermal resolution حداقل سنجش حرارت
minimum standard of living حداقل سطح زندگی
least cost combination ترکیب حداقل هزینه
maximum and minimum thermometer گرماسنج حداقل و حداکثر
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
short term حداقل مدت تنبیه و زندانی
neap حداقل ارتفاع اب یاجذر و مد دریا
pilot line production تولید به حداقل در کارخانجات نظامی
ordinary least square method روش حداقل مربعات معمولی
on the deck پرواز در حداقل ارتفاع مجاز
two stage least squares method روش حداقل مربعات دومرحلهای
cut off ratio حداقل نرخ قابل قبول
minimum elevation حداقل درجه مربوط به مانع
extremum حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
amphiploid دارای حداقل کرموسوم ارثی
meantide حداقل جذر و مدهای اب دریا
double amplitude peak value مقدارحداکثر تا حداقل یک موج سینوسی
minimum down payment حداقل میزان پیش پرداخت
minimum clearance حداقل حاشیه امنیت بالای مانع
skeleton crew حداقل خدمه یک وسیله یا جنگ افزار
protoxide ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
quorum حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
efficiency point حد مطلوبیت کالای تولید شده با حداقل هزینه
at a [the] minimum <adv.> کم کمش [حداقل] [برای آگاهی اندازه یا شماره]
at least [no less than] [not less than] <adv.> کم کمش [حداقل] [برای آگاهی اندازه یا شماره]
bridge تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridges تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
discrimination حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
error handling به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
weighted least square method روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها
wed thickness حداقل ضخامت یا فاصله بین سطح خارجی و داخلی دانههای خرج
aces رتبهء اول خ-لبانی که حداقل 5هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
perigee نقطه حداقل مسافت در مدارسفینه فضایی نققه حضیض مدار سفینه
probit واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
limit velocity حداقل سرعت ابتدایی توپ یاخمپاره که بتوان با ان نفوذلازم را به دست اورد
team roping مسابقه تیم 2 نفره گاوبازی جهت کمنداندازی و بستن گاودر حداقل وقت
ace رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
three stage least squares method روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
fair trade laws قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
coming in speed حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
optimal merge tree نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
cold thrust ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold test ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
optimum schedule مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
mobilization base حداقل منابع لازم برای بسیج نیروهاپایگاه بسیج
neap tide کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
contra preferentum rule درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوی تعبیر میگرددکه حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
last price اخرین قیمت حداقل قیمت
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
pareto criterion ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
bingo علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
reserve price قیمت پنهانی [در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
subsistence theory of wages نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
natural rate hypothesis فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com