English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
maximum take off weight حداکثر وزن برخاستن
Search result with all words
design gross weight حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
design take off weight حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
Other Matches
max min system سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
levitated برخاستن
levitates برخاستن
levitating برخاستن
rises برخاستن
levitate برخاستن
arising برخاستن
arises برخاستن
arise برخاستن
to make a move برخاستن
arisen برخاستن
uprise برخاستن
rise برخاستن
get out برخاستن
step up برخاستن
get up برخاستن
maximal oxygen uptake حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen consumption حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
uprise از خواب برخاستن
upping برخاستن بالارفتن
to stand up وایستادن برخاستن
upped برخاستن بالارفتن
resurge دوباره برخاستن
to get off برخاستن ازروی
up برخاستن بالارفتن
to keep late hours دیر برخاستن
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
collapse برخاستن روی پرتابگر
blasts برخاستن از سکوی پرتاب
collapsed برخاستن روی پرتابگر
collapses برخاستن روی پرتابگر
collapsing برخاستن روی پرتابگر
blast برخاستن از سکوی پرتاب
to keep early Šor good Šhours زود خوابیدن وزود برخاستن
takeoff برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
takeoffs برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
rise از خواب برخاستن طغیان کردن
rises از خواب برخاستن طغیان کردن
get about ازبستر بیماری برخاستن منتشر شدن
wet take off برخاستن از زمین با استفاده از مکانیزم تزریق اب
landplane هواپیمایی که قادر به برخاستن از سطح زمین که شامل برف و یخ نیز میگرددمیباشد
vertical take off and landing هواپیمایی که بدون داشتن سرعت نسبی قادر به برخاستن از سطح زمین معلق ماندن در هوا و فرودمجدد باشد
gyrodyne رتورکرافتی که رتورهای ان هنگام برخاستن شناورماندن فرود و جلو رفتن تنها دردامنه معینی از سرعت توسط موتور کار میکند
stream takeoff حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
uttermost حداکثر
maximal حداکثر
endurance حداکثر
maximum حداکثر
outside حداکثر
peaking حداکثر
peak حداکثر
peaks حداکثر
outsides حداکثر
global maximum حداکثر مطلق
maximum available powere توان حداکثر
maximum slope حداکثر شیب
maximum ratings مقدار حداکثر
maximum current جریان حداکثر
maximum power demand مصرف حداکثر
full bore حداکثر تلاش
maximum energy انرژی حداکثر
maximum frequency فرکانس حداکثر
full speed حداکثر سرعت
maximum gain تقویت حداکثر
intensity maximum حداکثر شدت
maximum profit حداکثر سود
maximum prr ermissible مجاز حداکثر
maximum price حداکثر بها
maximum performance کارایی حداکثر
maximum limited stress تنش حداکثر
maximum load بار حداکثر
maximum demand بار حداکثر
maximum deviation انحراف حداکثر
maximum amplitude دامنه حداکثر
maximum of intensity حداکثر شدت
maximum capacity فرفیت حداکثر
maximum deflection انحراف حداکثر
maximum density حداکثر تراکم
maximum efficiency حداکثر کارائی
maximum performance عملکرد حداکثر
maximal وابسته به حداکثر
maximum output خروجی حداکثر
maximization به حداکثر رسانیدن
maximum moment حداکثر لنگر
maximum efficiency راندمان حداکثر
maximum duration زمان حداکثر
maximum detector اشکارساز حداکثر
peak current جریان حداکثر
flank speed حداکثر سرعت
flat out حداکثر سرعت
peak load بار حداکثر
peak output حداکثر تولید
peak speed حداکثر سرعت
wage ceiling حداکثر دستمزد
relative maximum حداکثر نسبی
peak voltage ولتاژ حداکثر
peak حداکثر کاکل
price ceilings حداکثر قیمت
high tide حداکثر مد دریا
high tides حداکثر مد دریا
submaximal زیر حداکثر
payload حداکثر بار
peaks حداکثر کاکل
peaking حداکثر کاکل
peak load حداکثر بار
peak demand حداکثر تقاضا
payloads حداکثر بار
maximum speed حداکثر سرعت
supercharge خرج حداکثر
maximum thermometer گرماسنج حداکثر
maximum value مقدار حداکثر
optimum height حداکثر ارتفاع
maximum work کار حداکثر
maximum landing weight حداکثر وزن فرود
traffic peak حداکثر عبور و مرور
maximum in power gain تقویت قدرت حداکثر
maximum modulating frequency فرکانس حداکثر مدولاسیون
at full blast <adv.> در حداکثر قدرت یا شدت
ultimate bearing capacity حداکثر فشار متحمل پی
utility maximization به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
utmost good faith حداکثر حسن نیت
maximum liklihood method روش حداکثر احتمال
maximum light transmission انتقال نور حداکثر
maximum input frequency فرکانس ورودی حداکثر
full blast <adv.> در حداکثر قدرت یا شدت
maximum power gain تقویت توان حداکثر
maximum natality حداکثر زاد و ولد
maximum probility detection تعیین احتمال حداکثر
maximum wavelength طول موج حداکثر
maxvo حداکثر توان هوازی
maxvo حداکثر اکسیژن مصرفی
maximum ratings مقدار نامی حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum scattering angle زاویه پراکندگی حداکثر
maximum stock حداکثر موجودی انبار
maximum power operation کار با توان حداکثر
maximum permissible voltage ولتاژ مجاز حداکثر
maximum permissible load بار مجاز حداکثر
maximum operating voltage ولتاژ کار حداکثر
maximum temperature درجه حرارت حداکثر
maximum output voltage ولتاژ خروجی حداکثر
peak strenght حداکثر استعداد مجاز
pron to با حداکثر سرعت ممکن
profit maximization به حداکثر رسانیدن سود
principle of miximum overlap اصل حداکثر همپوشانی
maximum sound pressure فشار صوت حداکثر
maximum gate trigger voltage ولتاژ احتراق حداکثر
endurance time سرعت حداکثر مداوم
sprint با حداکثر سرعت دویدن
sprinted با حداکثر سرعت دویدن
sprints با حداکثر سرعت دویدن
utmost منتهای کوشش حداکثر
high water حداکثر ارتفاع اب مد دریا
marginal حداکثر نزدیک به انتها
extreme حداکثر درمنتهی الیه
angle of repose حداکثر شیب استقرار
breaking load حداکثر تحمل بار
flank speed حداکثر سرعت قایق
high run حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
ceiling price حداکثر قیمت قانونی
ceiling prices حداکثر قیمت قانونی
closed height حداکثر ارتفاع لیفتراک
daily flood peak حداکثر سیل روزانه
maximum allowable concentration حداکثر غلظت مجاز
maximum direction finding جهت یابی حداکثر
maximum demand pointer عقربه مصرف حداکثر
maximum demand meter حداکثر مقدار سنج
low tide حداکثر جذر دریا
maximum gate trigger current جریان احتراق حداکثر
maximum current rating جریان نامی حداکثر
maximum control current جریان کنترل حداکثر
maximum load بار گذاری حداکثر
maximum and minimum thermometer گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum flexibility خمش پذیری حداکثر
deadweight tonnage حداکثر تناژ وسیله نقلیه
maximum surface temperature درجه حرارت سطحی حداکثر
ramp weight حداکثر وزن ممکن هواپیما
throughput حداکثر فرفیت میزان محصول
power حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered حداکثر تلاش در کمترین زمان
plimsoll mark خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
powers حداکثر تلاش در کمترین زمان
ultimate compressive strength حداکثر مقاومت دربرابر فشار
payload حداکثر قابلیت حمل بار
payloads حداکثر قابلیت حمل بار
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
powering حداکثر تلاش در کمترین زمان
in the groove <idiom> حداکثر کار را انجام دادن
capacity load حداکثر فرفیت بارگیری ناو
extremum حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
maximum forward r.m.s. on state current جریان رفت موثر حداکثر
maximum safe temperature درجه حرارت مجاز حداکثر
great tropic range حداکثر اختلاف جذر و مداستوایی
maximum recording attachment دستگاه ضبط کننده حداکثر
hard charge بشدت و حداکثر سرعت راندن
maximum range حداکثر برد جنگ افزار
hull speed حداکثر سرعت نظری قایق
layer depth که در ان سرعت صوت به حداکثر می رسد
maximum powerpoint voltage ولتاژ در نقطه توان حداکثر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com