English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
field of view حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
Other Matches
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
the drama فن شبیه سازی
simulation شبیه سازی
computer simulation شبیه سازی
images شبیه سازی
the d. فن شبیه سازی
image شبیه سازی
simulations شبیه سازی
computer simulation شبیه سازی کامپیوتری
simulation language زبان شبیه سازی
imagery شبیه سازی عکاسی کردن
society for computer simulation انجمن شبیه سازی کامپیوتر
dramaturgy شبیه سازی فن نمایش داستانها
dynamic simulation language زبان شبیه سازی پویا
virtual ماشین شبیه سازی شده و عملیات آن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
fogging اثر گرافیکی برای شبیه سازی مه
simulators وسیلهای که سیستم دیگر را شبیه سازی میکند
simulator وسیلهای که سیستم دیگر را شبیه سازی میکند
virtual شبیه سازی محیط دنیای واقعی توسط کامپیوتر
sniper scope دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
infinity method روش موازی کردن دو خط تارموی دوربین تنظیم دوربین در بینهایت
angle of view زاویه رویت دوربین عکاسی میدان دید دوربین
eliza برنامهای که مباحثه یک بیمار را بایک متخصص بیماریهای دماغی شبیه سازی میکند
cross line بعلاوه داخل دوربین خط تار موی دوربین
imacs for internationalassociation insimulation computers mathematicsand انجمن بین المللی ریاضیات و کامپیوتردر شبیه سازی
corporate model نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای سیاست مالی یک شرکت
hyperfocal distance مسافت بین عدسی دوربین تانزدیکترین اشیاء میدان تصویردوربین وقتی که دوربین روی فاصله بینهایت تنظیم شود
gpss زبان برنامه نویسی مسئله گرا برای توسعه سیستمهای شبیه سازی بکار می رود
simscript زبان برنامه نویسی سطح بالاکه مخصوصا" برای کاربردهای شبیه سازی طراحی شده است
synchroscope دوربین کنترل اتش خودکارپدافند هوایی دوربین دستگاه توزیع اتش خودکار
haze تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
neural network سیستمی که برنامه هوش مصنوعی را اجرا میکند و نحوه کار مغز و یادگیری و به خاطر سپردن آنرا شبیه سازی میکند
simulate شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulates شبیه سازی کردن تشبیه کردن
simulating شبیه سازی کردن تشبیه کردن
logical واحد اطلاعات آماده پردازش که لزوما شبیه داده اصلی در فضای ذخیره سازی نیست که ممکن است حاوی داده کنترل و... باشد
virtual که موجود نیست ولی توسط کامپیوتر شبیه سازی شده است و توسط کاربر به صورت مجازی قابل استفاده است
collimating sight دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
upper memory کیلو بایت از حافظه قرار گرفته بین حدود کیلوبایت و مگابایت . حافظه بیشتر بعد از حافظه معمول کیلوبایت است و قبل از حدود مگابایت
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
lens distortion خطای عدسی دوربین عکاسی انحراف عدسی دوربین عکاسی
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
scantling حدود
limit حدود
neighborhoods حدود
about در حدود
scope حدود
realms حدود
realm حدود
thereabouts در آن حدود
delimits حدود
delimiting حدود
delimited حدود
delimit حدود
perambulation حدود
confine حدود
neighbourhoods حدود
neighbourhood حدود
definitions حدود
range حدود
definition حدود
vicinity حدود
ranged حدود
ranges حدود
precincts حدود
purview حدود
confining حدود
compass حدود
precinct حدود
module حدود
well-nigh در حدود
neiggourhood حدود
well nigh در حدود
tethers حدود
about <adv.> حدود
tethering حدود
tethered حدود
tether حدود
roughly <adv.> حدود
ambit حدود
modules حدود
in the neighbourhood در حدود
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
verges نزدیکی حدود
confidence limits حدود اعتماد
within cry در حدود صد ارس
limit of fire حدود اتش
verge نزدیکی حدود
class interval حدود طبقه
range حدود وسعت
class limits حدود طبقه
confidence limits حدود اطمینان
outed خارج از حدود
out- خارج از حدود
out خارج از حدود
whereabouts درچه حدود
limits of confidence حدود اطمینان
limit check مقابله حدود
with in ear shot در حدود صدا رس
confinement تحدید حدود
reach وسعت حدود
boundary حدود چیزی
boundary حدود یکان
line حدود رویه
lines حدود رویه
boundaries حدود چیزی
boundaries حدود یکان
in round numbers 00 در حدود 001 عد د
trimester در حدود سه ماه
gamut حدود حیطه
thereabout دران حدود
reaching وسعت حدود
reaches وسعت حدود
coastal frontier حدود ساحلی
coextensive هم حدود وثغور
vicinity در حدود در اطراف
graphic limits حدود گرافیکی
reached وسعت حدود
therabout دران حدود
hereabout دراین حدود
range حدود محدوده
purview of an occupation حدود کاری
demarcation تعیین حدود
runs ردپا حدود
ranges حدود وسعت
peripheries محیط حدود
ranges حدود محدوده
ranged حدود وسعت
run ردپا حدود
purview حدود میدان
delimitation تعیین حدود
delimitation تحدید حدود
probability limits حدود احتمالی
frontiers حدود و ثغور
ranged حدود محدوده
thereabouts در حدود آن وقت
yawed تجاوز از حدود
yaw تجاوز از حدود
in the neighborhood of در حدود [ریاضی]
periphery محیط حدود
presbyopic دوربین
night glass دوربین شب
the penetration of a telescope دوربین
cameras دوربین
longsighted دوربین
camera دوربین
far sighted دوربین
far-sighted دوربین
telescopes دوربین
far seeing دوربین
long sighted دوربین
binocular دوربین
opera glasses دوربین
telescope دوربین
delimited تعیین کردن حدود
format حدود و مشخصات فرش
sphere مرتبه حدود فعالیت
delimit تحدید حدود کردن
delimit تعیین کردن حدود
spheres مرتبه حدود فعالیت
whereabout حدود تقریبی مکان
delimits تعیین کردن حدود
delimiting تحدید حدود کردن
scope میدان و برد و حدود
ultra vires تجاوز از حدود اختیارات
delimits تحدید حدود کردن
delimited تحدید حدود کردن
thereabouts در حدود آن میزان یا تعداد
delimiting تعیین کردن حدود
mark out a ground تحدید حدود زمین
compass حدود وثغور حوزه
demarcates تعیین حدود کردن
limitation clause ماده تعیین حدود
orbit دور حدود فعالیت
orbited دور حدود فعالیت
orbits دور حدود فعالیت
limitation clause عبارت تعیین حدود
pegs تعیین حدود کردن
tolerance حدود قابل تحمل
outre خارج از حدود معمولی
inbound محصور در حدود معینی
demarcate تعیین حدود کردن
demarcated تعیین حدود کردن
peg تعیین حدود کردن
demarcating تعیین حدود کردن
abound تعیین حدود کردن
tolerances حدود قابل تحمل
elbow telescope دوربین بازویی
miniature camera دوربین مینیاتوری
metascope دوربین تک چشمی
reticle عدسی دوربین
sights دوربین دیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com