English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
strain limit حد تناسب میان تنش و انبساط
Other Matches
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock میان چوب میان تیر
intervenient در میان اینده واقع در میان
out of proportion بی تناسب
vantage تناسب
fool begged بی تناسب
commensuteness تناسب
proportionless بی تناسب
disproportioned بی تناسب
concinnity تناسب
interpolation تناسب
cooridnation تناسب
disproportional بی تناسب
inconcinnate بی تناسب
limit of proportionality حد تناسب
analogies تناسب
analogy تناسب
proportionality تناسب
disproportion بی تناسب
proportionateness تناسب
proportionment تناسب
incommensurate بی تناسب
commensurately به تناسب
pro rata به تناسب
disproportionate بی تناسب
symmetry تناسب
propriety تناسب
interpolations تناسب
proportion تناسب
asymmetrical بی تناسب
proportionately به تناسب
commensurability تناسب
asummetric بی تناسب
appropriateness تناسب
proportionally به تناسب
asymmetric بی تناسب
proportions تناسب
incongrvent بی تناسب نابرابر
continued propotion تناسب مسلسل
maladaptation عدم تناسب
maladaptation سوء تناسب
grotesque بی تناسب مضحک
congruence موافقت تناسب
congruency موافقت تناسب
antic بی تناسب مسخره
eurhythmics تناسب حرکت
eurythmics تناسب حرکات
symmetry قرینه تناسب
grotesqueness عدم تناسب
grotesquerie چیز بی تناسب
incommensurateness عدم تناسب
commensurable تناسب پذیر
proportionality constant ثابت تناسب
proration بخش به تناسب
proprotionable تناسب پذیر
grotesquely بطور بی تناسب
acid test ratio تناسب درجه نقدینگی
commensurateness متناسب کردن تناسب
handsomeness تناسب اندام مطبوعیت
inapplicability عدم تناسب یا تطبیق
income effect تناسب خرید با درامد
well proportioned با تناسب متناسب موزون
pleasures انبساط
pleasure انبساط
distension انبساط
stretches انبساط
stretched انبساط
distensions انبساط
distentions انبساط
stretch انبساط
expansion loop خم انبساط
dilatation انبساط
extensions انبساط
extension انبساط
strain انبساط
strains انبساط
expansion انبساط
skews میزان عدم تناسب چیزی
grotesquery کلام یا حرکت بی تناسب و غریب
baroque ارایش عجیب وغریب بی تناسب
skewing میزان عدم تناسب چیزی
skew میزان عدم تناسب چیزی
expansion انبساط بسط
dilatation انبساط حرارتی
dilation of time انبساط زمان
expansion گسترش انبساط
distensibility قابلیت انبساط
distensible انبساط پذیر
evolution of heat انبساط حرارتی
coefficient of expansion ضریب انبساط
dilatation درز انبساط
diastole انبساط قلبی
companding انبساط تراکم
creep limit حد انبساط دائمی
cubical expansion انبساط حجمی
inextension عدم انبساط
dilatability انبساط پذیری
expandability قابلیت انبساط
expandable قابل انبساط
expansion of universe انبساط جهان
tension قوه انبساط
expansion rate اهنگ انبساط
expansiveness انبساط پذیری
inextensibility انبساط ناپذیری
expansion diaphragm دیاگرام انبساط
tensile قابل انبساط
tensions قوه انبساط
free expansion انبساط ازاد
thermal expansion انبساط حرارتی
heat expansion انبساط حرارت
expansion joint درز انبساط
expansion heat حرارت انبساط
expansion coefficient ضریب انبساط
expansibility قابلیت انبساط
expansion point درز انبساط
expansile قابل انبساط
dilatability قابلیت انبساط یا اتساع
thermal coefficient of expansion ضریب انبساط حرارتی
coefficient of thermal expansion ضریب انبساط حرارتی
characteristic expansion time زمان شاخص انبساط
invar struts قطعات فلزی ضد انبساط
elater خاصیت انبساط و گسترش
brake expander mechanism مکانیزم انبساط ترمز
nephelauxetic effect اثر انبساط ابرالکترونی
expansible کش امدنی انبساط پذیر
d.muscle ماهیچه انبساط دهنده
expansibly بطور قابل انبساط
extensometer دستگاه اندازه گیری انبساط
ductile قابل انبساط شکل پذیر
dilatometer دستگاه اندازه گیری انبساط حرارتی
Ditterling [تزئینات خارق العاده شمال اروپا به سبک گروتسکو بی تناسب]
volume change of concrete تغییر حجم بتن حاصل ازانقباض و انبساط
diastasis استراحت قلب در فاصله بین انقباض و انبساط
fixed bridge پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
expanding cement سیمانی که زیر اب سفت میشود سیمان قابل انبساط
invar الیاژی از نیکل و اهن باضریب انبساط حرارتی نزدیک صفر
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
achalasia عدم انبساط عضلات مجاری بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم
stirling cycle سیکل موتور گرمایی که در ان گرما در حجم ثابت افزوده میشود و سبب انبساط همدمامیگردد
joule kelvin effect انبساط گاز با فشار زیاد ازمجرای کنترل سوخت یا پلاک منفذدار که با کاهش دماهمراه است
crosscut میان بر
mesocarp میان بر
mongst میان
shortcut میان بر
midrib رگ میان
middle part میان
mean line خط میان
mean water میان اب
between میان
through از میان
among میان
center میان
in the midden of در میان
overthwart از میان
in our midst در میان ما
half back میان
amongst در میان
omphalos میان
cross country میان بر
intershoot در میان
centered میان
staggering یک در میان
staggers یک در میان
diameter میان بر
waists میان
amid در میان
stagger یک در میان
middles میان
centers میان
into در میان
waistline میان
waistlines میان
per از میان
thru از میان
centred میان
centre میان
middling میان
diameters میان بر
waist میان
middle میان
compensating port مدخلی در سیلندر اصلی ترمزکه در مواقعی که از ترمزاستفاده نمیشود سیلندر چرخ را به تانک روغن متصل کرده و از انبساط سیال در اثرگرما و نهایتا در گیر شدن ترمزها جلوگیری میکند
duramen میان درخت
bummer چرخ میان
diaphragms میان پرده
hollow <adj.> میان تهی
waist میان تنه
waists میان تنه
entracte میان پرده
double space یک سطر در میان
diaphrgam میان پرده
intervascular واقع در میان رگ ها
decussate یکی در میان
intervene در میان امدن
cut of a corner میان بر کردن
cut across میان بر کردن
cutoff راه میان بر
interjects در میان اوردن
intertrial میان کوششی
interjected در میان اوردن
spotty چنددر میان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com