English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
bastardize حرامزاده خواندن
Other Matches
lilts اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
baseborn حرامزاده
unfathered حرامزاده
bastards حرامزاده
bastard حرامزاده
whoreson حرامزاده
bastardly حرامزاده
spurious حرامزاده
illegitimate حرامزاده
love begotten حرامزاده
misbegotten حرامزاده
adulterine حرامزاده
base born حرامزاده
side slip بچه حرامزاده
natural child طفل حرامزاده
adulterates زنازاده حرامزاده
adulterate زنازاده حرامزاده
special bastard حرامزاده ویژه
illegitimately بطور حرامزاده
adulterating زنازاده حرامزاده
illegitimate حرامزاده نامشروع
bastards بچه حرامزاده
nullius filius بچه حرامزاده
bastard بچه حرامزاده
titlark سسک حرامزاده
love child حرامزاده - بچهایکهپدرمادرشهرگزبایکدیگرازدواجنکردهاند
bastardization بدل سازی حرامزاده کردن
grass widow زنی که بچه حرامزاده دارد زن خراب
read head هد خواندن راس خواندن
special bastard هر گاه پدر ومادر طفلی که حرامزاده بوده بعدا" ازدواج کنند نسب اوصحیح خواهد بود
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
lime cement mortar ملات باتارد ملات حرامزاده
reading age سن خواندن
misreading بد خواندن
read خواندن
misreads بد خواندن
misread بد خواندن
reads خواندن
to take lessons یا خواندن
lip-read لب خواندن
rhapsodiz خواندن
intoning خواندن
intone خواندن
intoned خواندن
intones خواندن
recitation از بر خواندن
lip read لب خواندن
reading خواندن
lip-reads لب خواندن
readings خواندن
recitations از بر خواندن
misreading غلط خواندن
cites به دادگاه خواندن
citing به دادگاه خواندن
unreadable نامستحق خواندن
unreadable غیرقابل خواندن
lullaby لالایی خواندن
lullabies لالایی خواندن
reading quotient بهر خواندن
peruse بدقت خواندن
perused بدقت خواندن
peruses بدقت خواندن
To misread the facts . To infer wrongly . کور خواندن
perusing بدقت خواندن
brag رجز خواندن
reading habit عادت خواندن
misreads غلط خواندن
cited به دادگاه خواندن
to throw down the glove بمبارزه خواندن
to song a song سرود خواندن
bragged رجز خواندن
beatifies مبارک خواندن
to read out بلند خواندن
bragging رجز خواندن
brags رجز خواندن
reading disability ناتوانی در خواندن
to glance بشتاب خواندن
to go to school درس خواندن
chitter اواز خواندن
beatify مبارک خواندن
destructive read خواندن مخرب
cite به دادگاه خواندن
misread غلط خواندن
beatified مبارک خواندن
criminiate مرجم خواندن
criminate مجرم خواندن
beatifying مبارک خواندن
readability قابلیت خواندن
cantillate با اواز خواندن
reading readiness امادگی خواندن
to bid d. to بمبارزه خواندن
to call to witness بگواهی خواندن
read strobe بارقه خواندن
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
psalmodize زبور خواندن
to fling down the gauntlet بمبارزه خواندن
trills با تحریر خواندن
trilled با تحریر خواندن
trill با تحریر خواندن
quirister باجمع خواندن
read/write خواندن- نوشتن
spell پی بردن به خواندن
parallel reading خواندن موازی
reading span فراخنای خواندن
reading station ایستگاه خواندن
readout خواندن بازخواندن
reading speed سرعت خواندن
lulls لالایی خواندن
lulling لالایی خواندن
lulled لالایی خواندن
lull لالایی خواندن
rhapsodiz از بر خواندن سرودن
nondestructive read خواندن غیرمخرب
spells پی بردن به خواندن
spelled پی بردن به خواندن
scans با وزن خواندن
boasts رجز خواندن
reading rate سرعت خواندن
chortles سرودوتسبیح خواندن
numerate خواندن یاشمردن
raw head نوک خواندن
read head نوک خواندن
read pulse تپش خواندن
chortling سرودوتسبیح خواندن
readable قابل خواندن
chortled سرودوتسبیح خواندن
scan با وزن خواندن
chortle سرودوتسبیح خواندن
r/w خواندن- نوشتن
scanned با وزن خواندن
boast رجز خواندن
boasted رجز خواندن
rehearsal تمرین از بر خواندن
rehearsals تمرین از بر خواندن
photodigital memory خواندن چند بار
recited با صدایی موزون خواندن
reciting با صدایی موزون خواندن
reemploy دوباره بخدمت خواندن
vocal اوازی ویژه خواندن
vocals اوازی ویژه خواندن
psalm سرود مذهبی خواندن
psalms سرود مذهبی خواندن
bidden خواندن پیشنهاد دادن
study درس خواندن خوانش
studies درس خواندن خوانش
chants سرود یا اهنگ خواندن
chant سرود یا اهنگ خواندن
recite با صدایی موزون خواندن
to choir a hymn سرودی راباهم خواندن
chanted سرود یا اهنگ خواندن
the three r's خواندن ونوشتن وحساب
skimmed بطور سطحی خواندن
skims بطور سطحی خواندن
studying درس خواندن خوانش
recites با صدایی موزون خواندن
sings سرود خواندن سراییدن
sings تصنیف اواز خواندن
sing سرود خواندن سراییدن
sing تصنیف اواز خواندن
chanting سرود یا اهنگ خواندن
when reading a book در حال خواندن کتابی
to strike up خواندن یازدن اغازکردن
to study for the bar درس حقوق خواندن
read write head نوک خواندن و نوشتن
read write cycle چرخه خواندن و نوشتن
to tune up خواندن ونواختن اغازکردن
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
nondestructive خواندن غیر مخرب
see through <idiom> فکر کسی را خواندن
speak one's piece <idiom> فکر کسی را خواندن
read restore cycle چرخه خواندن و ترمیم
he took to books پرداخت به کتاب خواندن
invite خواندن وعده گرفتن
invited خواندن وعده گرفتن
invites خواندن وعده گرفتن
read write privilege امتیاز خواندن- نوشتن
skim بطور سطحی خواندن
to get wise to someone <idiom> دست کسی را خواندن
paganize کافرو زندیق خواندن
literacy قادر به خواندن بودن
literacy سواد خواندن ونوشتن
orate نطق کردن خواندن
to read through something چیزی را کاملا خواندن
to serve with a summons با خواست برگ خواندن
to read over something چیزی را کاملا خواندن
To read someone s mind (thoughts). فکر کسی را خواندن
read/write head نوک خواندن / نوشتن
nonoverlap processing روشی که به وسیله ان خواندن
to read through something چیزی را از اول تا آخر خواندن
praelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
ortorian کسیکه شرکت در خواندن بنماید
machine readable قابل خواندن توسط ماشین
t i. afauit to a person کسی را خطا کار خواندن
image interpreter متخصص خواندن عکس هوایی
rwm حافظه خواندن و نوشتن emory
scatter read gather write خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com