English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to insert a letter in a word حرفی را در میان واژهای جادادن
Other Matches
interleave در میان چیزی جادادن
to pause upon a word روی واژهای ایست کردن درادای واژهای معطل شدن
floating غیر ثابت . حرفی که جدا از حرفی است که باید به آن وصل باشد
lexical واژهای
one word sentence جمله تک واژهای
halophrastic language زبان تک واژهای
to p an element to a word جزئی از سر واژهای دراوردن
pseudochromesth رنگ بینی کاذب واژهای
keyword macro درشت دستور کلید واژهای
nonce word واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
loan word واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
an inseparable prefix سر واژهای که نتوان انرا به کار برد
parasyntheton واژهای که ازراه اشتقاق وترکیب درست شود
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
oxytone واژهای که این نشان روی هجای واپسین ان واقع شود
soever واژهای که انراپس صفتی که what or how پیش ازان امده باشد میاورند
futtock میان چوب میان تیر
intervenient در میان اینده واقع در میان
placement جادادن
embedment جادادن
placements جادادن
insert جادادن
inserting جادادن
inserts جادادن
to work in جادادن
intercalate جادادن
receive جادادن
receives جادادن
house جادادن
housed جادادن
houses جادادن
infix جادادن
accommodated جادادن
embeds جادادن
accommodates جادادن
accomodate جادادن
embed جادادن
engraft نشاندن جادادن
spatchcock با شتاب جادادن
barracking درسربازخانه جادادن
barrack درسربازخانه جادادن
barracked درسربازخانه جادادن
inn درمسافرخانه جادادن
inns درمسافرخانه جادادن
installing سوار کردن جادادن
install سوار کردن جادادن
to fix up مرتب کردن جادادن
pavilions درکلاه فرنگی جادادن
pavilion درکلاه فرنگی جادادن
intromit جادادن منصوب کردن
installs سوار کردن جادادن
fix جادادن چشم دوختن به
fixes جادادن چشم دوختن به
embower درداربست جادادن در سایبان نشاندن
to lay down wine شراب را انبار کردن یا جادادن
to put up زنانه درست کردن جادادن
ensconces پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconced پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconce پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
ensconcing پنهان شدن خودرادرجان پناه جادادن
carrot and stick <idiom> قول تنببیه وتشویق رایک جادادن
wine cooper کسیکه کارش جادادن یافروختن باده است
lexical حرفی
triliteral سه حرفی
taciturnity کم حرفی
monomial تک حرفی
uniliteral یک حرفی
long tongue پر حرفی
lettered حرفی
pauciloquy کم حرفی
reviling بد حرفی
incommunicatively با کم حرفی
incommunicativeness کم حرفی
garrulity پر حرفی
triliteralism حالت سه حرفی
pass a remark حرفی زدن
letter quality کیفیت حرفی
palaver پر حرفی کردن
triliteral کلمه سه حرفی
who said so? که چنین حرفی زد
what have you to say? چه حرفی دارید
four-letter word واژهیچهار حرفی
four-letter words واژهیچهار حرفی
literal حرفی لفظی
To take offence at something . To take something to heart . حرفی را بدل گرلتن
slip of the tongue <idiom> حرفی رانسنجیده زدن
trigram هجای بی معنی سه حرفی
To tald someones head off. سر کسی را بردن ( با پ؟ حرفی )
teragram واژه چهار حرفی
labialize حرفی را بصورت شفوی اداکردن
epenthesis الحاق حرفی درمیان کلمه
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
to gain any ones ear کسیرا اماده شنیدن حرفی
speak a word چیزی بگویید حرفی بزنید
spirant حرفی که بااصطکاک نفس اداگردد
Suit the action to the word. حرفی را فورا" عملی کردن
trigraph سه حرفی که مجموعانمایشگر یک صوت باشد
to make a remark حرفی زدن افهار نظری کردن
null حرفی که معنای هیچ چیز میدهد.
But no one was ever talking about that! اما هیچکس در آن مورد حرفی نزد!
escape character حرفی که نشان دهنده کد espace باشد
empty هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
emptied هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
emptiest هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
emptier هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
empties هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
slides تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
erase character حرفی که به معنای انجام هیچ کار است
ascii حرفی که در لیست ASCII حروف قرار دارد
d. letter حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
slide تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
logogram واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logograph واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
newer حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
new- حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
new حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
newest حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
LIST chunk که چهار حرفی LIST که حاوی مجموعهای از زیر عضو است
fills پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
ended عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
fill پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
end عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
numeric حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
ends عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
nundinal letter حرفی برای نامیدن هریک ازهشت روز بازار بکار میرفت
codepages تعریف حرفی که توسط کلیدی از صفحه کلید ایجاد شده است
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
incorporates جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporating جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
tetragraph کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
vertical diagraph شکلی از سیستم رمز دو حرفی است که یک حرف بالا و یکی پایین نوشته میشود
BMP در گرافیک مشخصه سه حرفی نام فایل برای فایلی که حاوی تصویر گرافیکی -bit map شده است
clappers بخش مکانیکی چاپگر dot matrix که سوزنهای چاپ را می چرخاند به سوی ریبون تا حرفی را روی صفحه بنویسد
clapper بخش مکانیکی چاپگر dot matrix که سوزنهای چاپ را می چرخاند به سوی ریبون تا حرفی را روی صفحه بنویسد
redirecting حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirects حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirected حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirect حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
echoed هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echo هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoing هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoes هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
fills حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fill حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
question marks " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
literal چاپ خطا وقتی که حرفی با دیگری جایگزین شود و یا وقتی دو حرف منتقل شوند
snd مشخصه سه حرفی نام فایل برای فایل که حاوی داده صوتی دیجیتال باشد
substitute character حرفی که در صورتی که حرف دریافت شده تشخیص داده نشود نمایش داده میشود
prefixes کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
prefix کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
to be sparing of words مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
Mamihlapinatapai نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
logical حرفی که به دیسک درایو یا فضای ذخیره سازی انتساب میشود که به عنوان درایو محل قابل استفاده است
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
middle میان
through از میان
between میان
per از میان
cross country میان بر
diameter میان بر
shortcut میان بر
mesocarp میان بر
among میان
crosscut میان بر
amongst در میان
mongst میان
omphalos میان
middles میان
overthwart از میان
midrib رگ میان
middle part میان
waistline میان
waistlines میان
diameters میان بر
waist میان
centered میان
centre میان
waists میان
middling میان
staggers یک در میان
amid در میان
in our midst در میان ما
thru از میان
intershoot در میان
in the midden of در میان
staggering یک در میان
stagger یک در میان
center میان
mean line خط میان
mean water میان اب
into در میان
centers میان
half back میان
centred میان
digits نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
digit نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
diaphrgam میان پرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com