English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
postpositive preposition حرف اضافه الحاقی
Other Matches
overtime وقت اضافی اضافه کار اضافه کاری ساعت فوق العاده
adjuncts الحاقی
rider الحاقی
appendant الحاقی
extension الحاقی
accessional الحاقی
riders الحاقی
adjoint الحاقی
adjunctive الحاقی
adjunct الحاقی
supplemental الحاقی
extensions الحاقی
paragogic افزوده الحاقی
concatenation operator عملگر الحاقی
joint مشترک الحاقی
intromission مواد الحاقی
postpositive الحاقی و بی تکیه
adventitious خارجی الحاقی
incorporative الحاقی مشارکت
adjoint matrix ماتریس الحاقی [ریاضی]
riders ماده یا بند الحاقی
adjunct فرع قسمت الحاقی
adjuncts فرع قسمت الحاقی
adjunct matrix ماتریس الحاقی [ریاضی]
suffixix لفظ معنای الحاقی
extensions تمدید قسمت الحاقی
extension تمدید قسمت الحاقی
shaft extension قسمت الحاقی محوری
paragoge حرف یا هجای الحاقی
rider ماده یا بند الحاقی
postscripts یادداشت الحاقی اخرنامه یا کتاب
postscript یادداشت الحاقی اخرنامه یا کتاب
postposition لفظ الحاقی که تکیه نداشته باشد
concurrent jurisdiction رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
riders ماده اصلاحی یا الحاقی درشور سوم لایحه الحاقیه رای هیات منصفه
rider ماده اصلاحی یا الحاقی درشور سوم لایحه الحاقیه رای هیات منصفه
fire coordination line خط هماهنگی اتش هلی کوپترها و نیروهای هوابردو نیروهای الحاقی
check total آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
overplus اضافه
spared اضافه
additions اضافه
addition اضافه
in addition to <prep.> به اضافه
plussage اضافه
excesses اضافه
plusage اضافه
surpluses اضافه
extra اضافه
extra- اضافه
extras اضافه
excess اضافه
increscent اضافه
increase اضافه
increased اضافه
increases اضافه
special <adj.> اضافه
extra <adj.> اضافه
surplus اضافه
in a. to به اضافه
spare اضافه
augmentation اضافه
add اضافه کردن
adding اضافه کردن
excesses اضافه مازاد
confession and avoidance به ان اضافه میکند
excess luggage اضافه بار
excess اضافه مازاد
surtax اضافه مالیات
genitive حالت اضافه
budget surplus اضافه بودجه
added to that اضافه بران
service charge اضافه کار
prepositions حرف اضافه
preposition حرف اضافه
added اضافه شده
overcharging اضافه هزینه
overcharges اضافه هزینه
overcharged اضافه هزینه
overcharge اضافه هزینه
adds اضافه کردن
excess price اضافه قیمت
over load اضافه بار
overloaded اضافه بار
overloaded اضافه فرفیت
overloads اضافه بار
overloads اضافه فرفیت
margin product اضافه محصول
overload اضافه فرفیت
overload اضافه بار
overvoltage اضافه ولتاژ
overtimer اضافه کار کن
overproduction اضافه تولید
exeed اضافه شدن از
affix اضافه نمودن
affixed اضافه نمودن
affixes اضافه نمودن
possessives حالت اضافه
possessive حالت اضافه
affixing اضافه نمودن
imburse اضافه کردن
eke اضافه کردن بر
overpopulation اضافه جمعیت
overtime اضافه کاری
overtime اضافه کار
add اضافه کردن
overshoots اضافه جهش
overshooting اضافه جهش
overshoot اضافه جهش
append اضافه کردن
subjoin اضافه کردن
accessing الحاق اضافه
accesses الحاق اضافه
accessed الحاق اضافه
access الحاق اضافه
additionally <adv.> اضافه بر این
what is more <adv.> اضافه بر این
beyond that <adv.> اضافه بر این
on top of that <adv.> اضافه بر این
on to <adv.> اضافه بر این
surcharges اضافه بار
surcharges اضافه بها
surcharge اضافه بار
overdraft اضافه برداشت
over and above <adv.> اضافه بر این
also [moreover] <adv.> اضافه بر این
aside from that <adv.> اضافه بر این
besides <adv.> اضافه بر این
forby <adv.> اضافه بر این
furthermore <adv.> اضافه بر این
further [moreover] <adv.> اضافه بر این
widening اضافه پهنا
in addition <adv.> اضافه بر این
moreover <adv.> اضافه بر این
overdrafts اضافه برداشت
surcharge اضافه بها
overloading بارگذاری اضافه
on top of this <adv.> اضافه بر این
superimposable قابل اضافه
per حروف اضافه
overpotential اضافه ولتاژ
premium اضافه ارزش
premiums اضافه ارزش
step up اضافه کردن
salary increase اضافه حقوق
gen حالت اضافه
overloading اضافه بارگذاری
overloading اضافه فرفیت
superimposable اضافه شدنی
overloading اضافه بار
non-add subtotal اضافه نکردن به زیرکل
run up <idiom> به مقدارچیزی اضافه کردن
perquisites عایدی اضافه برحقوق
not to mention ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
extra bed تخت خواب اضافه
additional bed [accommodation of persons] تخت خواب اضافه
add in memory اضافه کردن به حافظه
overload principle اصل اضافه باری
prepositionally بطور حرف اضافه
repositional مانند حرف اضافه
throw in <idiom> اضافه دادن یا گذاشتن
capital gains اضافه ارزش سرمایه
superelevation بلندی بر اضافه ارتفاع
play down بازی در وقت اضافه
gerund اسمی که از اضافه کردن
gerunds اسمی که از اضافه کردن
effusions اضافه جریان بزور
effusion اضافه جریان بزور
import surcharge حقوق گمرکی اضافه
overbreak خاکبرداری اضافه برنیمرخ
over time pay پول اضافه کار
over time pay مزد اضافه کاری
over reinforcement اضافه ارماتورگذاری شده
not to say ... <idiom> به اضافه اینکه ... است
overdraw اضافه برداشت کردن
overload circuit breaker فیوز اضافه بار
perquisite عایدی اضافه برحقوق
overload circuit switch فیوز اضافه بار
net worth tax مالیات بر اضافه ارزش دارائی
cost plus اضافه بر بهای تمام شده
repositional با حروف اضافه اغاز شده
let off steam <idiom> ازدست دادن انرژی اضافه
producer surplus اضافه ارزش تولید کننده
over issue اضافه براعتبار رواج دادن
augmenter مقداری که به دیگری اضافه میشود
height money اضافه بهای کار در ارتفاع
premium statement صورت اضافه ارزش سهام
leap day روز اضافه در سال کبیسه
pad the bill <idiom> اضافه شدن هزینههای کاذب
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
toincrease any one's salary اضافه حقوق بکسی دادن
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
overhead personnel پرسنل اضافی یا اضافه برسازمان
collection of premiums وصول اضافه ارزش سهام
inseparable preposition حرف اضافه لازم یا جدانشدنی
overtime pay مزد یا حقوق اضافه کاری
subjoin در پایان افزودن اضافه کردن
forfeiture of premiums ضرر اضافه ارزش سهام
latent اضافه ازفرفیت بار موجود
overshoots از حد خارج شدن اضافه جهیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com