Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (7 milliseconds)
English
Persian
to talk sense
حرف حسابی زدن
Search result with all words
average
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged
میانگین حسابی متوسط حسابی
averages
میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic
حسابی حسابگر
arithmetic
حسابی
detailed
حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
roundly
بطور حسابی
square
منظم حسابی
squared
منظم حسابی
squares
منظم حسابی
squaring
منظم حسابی
operate
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates
از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
variance
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
dishonored
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring
بد حسابی عدم پرداخت
dishonors
بد حسابی عدم پرداخت
dishonour
بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured
بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring
بد حسابی عدم پرداخت
dishonours
بد حسابی عدم پرداخت
arithmetical
حسابی
calculative
حسابی
pitched
حسابی
areal cook
یک اشپز حسابی
aregular cook
اشپز حسابی
arithmetic check
مقابله حسابی
arithmetic expression
مبین حسابی
arithmetic expression
عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
arithmetic instruction
دستورالعمل حسابی
arithmetic instruction
دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
arithmetic mean
میانگین حسابی
arithmetic mean
میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic method
روش حسابی
arithmetic operation
عملیات حسابی
arithmetic operation
عمل حسابی
arithmetic operator
نشان حسابی عملگر ریاضی
arithmetic progression
تصاعد حسابی
arithmetic register
ثبات حسابی
arithmetic register
ثبات حسابی ثبات محاسباتی
arithmetic relation
رابطه حسابی
arithmetic series
سریهای حسابی
arithmetic shift
تغییر مکان حسابی
arithmetic statement
حکم حسابی
centroid
در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
debt of honour
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
he is no less than a gambler
قمارباز حسابی است
i have caught a thorough chill
سرمای حسابی خورده ام
incalculability
بی حسابی
lay into a person
کسی را کتک حسابی زدن
mean square
یک مربع حسابی
now you're talking
این شدحرف حسابی
pursang
حسابی
root mean square
ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
simple mean
میانگین حسابی
smack dab
حسابی
thorough paced
حسابی
to play up
درست و حسابی بازی کردن
well got up
پاکیزه حسابی
budget account
حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
We dont have qualified personnel in this company.
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
I was totally tongue-tied.
زبانم حسابی بند آمد
Give the room a good clean.
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
This dress is quite the thing.
این لباس چیز حسابی است
Now you are talking. That makes sense.
حالااین شد یک حرف حسابی
We are quits. We are even.
دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
He is a habitual defaulter.
آدم بد حسابی است
He always pays on the nail.
آدم خوش حسابی است
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
Put on some decent clothes.
یک لباس حسابی تنت کن
She gave us quite a decent dinner.
یک شام خیلی حسابی به ماداد
My good fello,why didnt you tell me?
آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
To pay someone handsomely.
به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
He is a decent fellow(guy,chap)
طرف آدم حسابی است
He threatened to thrash the life out of me.
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
You wouldnt be here if you had any sense
اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
He thrashed his son soundly .
پسرش را حسابی کتک زد
roll out the red carpet
<idiom>
حسابی پذیرایی کردن
do something to one's hearts's content
کاری را حسابی انجام دادن
not on any account
اصلا روی هیچ حسابی
to have a binge
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a spree
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to be on the razzle
حسابی جشن گرفتن
[با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
arithmetic sequence
تصاعد حسابی
[ریاضی]
arithmetic function
تابع حسابی
[ریاضی]
arithmetical function
تابع حسابی
[ریاضی]
number-theoretic function
تابع حسابی
[ریاضی]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com