Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (9 milliseconds)
English
Persian
to have the final
[last]
word
<idiom>
حرف خود را به کرسی نشاندن
Search result with all words
To carry ones point. To have ones way.
حرف خود را به کرسی نشاندن ( پیش بردن )
Other Matches
departments
کرسی
department
کرسی
cathedra
کرسی
podium
پایه کرسی
rostrum
کرسی خطابه
sleeper wall
دیوار کرسی
pulpit
کرسی خطابه
pulpits
کرسی خطابه
anvil
اهنین کرسی
seater
کرسی نشین
anvils
اهنین کرسی
lepus
کرسی الجوزاء
podiums
پایه کرسی
bench
بر کرسی نشستن
rostra
کرسی خطابه
cassiopeia
خداوند کرسی
bar stool
کرسی میکده
rostrums
کرسی خطابه
curule chair
کرسی عاج
leporis
کرسی الجوزاء
benches
بر کرسی نشستن
gestatoraial chair
کرسی حامل پاپ
leporis
عرش کرسی الجبار
music stool
کرسی پیانو زنان
lepus
عرش کرسی الجبار
woolsack
کرسی یا صندلی دادگاه
stool
کرسی
[سه یا چهار پایه]
bars
کرسی خطابه وکلا
chairs
کرسی استادی در دانشگاه
bar
کرسی خطابه وکلا
chairing
کرسی استادی در دانشگاه
chaired
کرسی استادی در دانشگاه
chair
کرسی استادی در دانشگاه
rostral
وابسته به منبر یا کرسی خطابه
benches
کرسی قضاوت جای ویژه
bench
کرسی قضاوت جای ویژه
unseat
محروم کردن نماینده از کرسی
unseating
محروم کردن نماینده از کرسی
unseats
محروم کردن نماینده از کرسی
unseated
محروم کردن نماینده از کرسی
tribune
سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
he lost the seat
مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
stool
کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
He feels he must have the last word.
او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
ducking stool
کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
imprints
نشاندن
imprinted
نشاندن
inlay
: نشاندن
immigrate
نشاندن
inlaying
: نشاندن
inlays
: نشاندن
set
نشاندن
immigrating
نشاندن
immigrated
نشاندن
immigrates
نشاندن
imprint
نشاندن
stud
نشاندن
enchase
نشاندن
embed
نشاندن
set down
نشاندن
settles
نشاندن
settle
نشاندن
to make sit
نشاندن
to set down
نشاندن
setting
نشاندن
setting up
نشاندن
sets
نشاندن
embeds
نشاندن
settings
نشاندن
pushing
نشاندن
engrain
نشاندن
infix
نشاندن
insculp
نشاندن
reseat
دوباره نشاندن
reseated
دوباره نشاندن
reseating
دوباره نشاندن
reseats
دوباره نشاندن
seats
جایگاه نشاندن
setback
عقب نشاندن
engraft
نشاندن جادادن
unset
باز نشاندن
to stamp out
فرو نشاندن
molify
فرو نشاندن
preset
از پیش نشاندن
graved
نشاندن جایگیر
to imprint on the mind
در خاطر نشاندن
to lay it on thick
فرو نشاندن
fight the fire
اتش نشاندن
seat
جایگاه نشاندن
seated
جایگاه نشاندن
inthrone
بر تخت نشاندن
setbacks
عقب نشاندن
ground
به گل نشاندن ناو
remits
فرو نشاندن
remitted
فرو نشاندن
remitting
فرو نشاندن
mollified
فرو نشاندن
mollifies
فرو نشاندن
mollify
فرو نشاندن
mollifying
فرو نشاندن
retreat
عقب نشاندن
remit
فرو نشاندن
relieving
فرو نشاندن
relieves
فرو نشاندن
set
نشاندن کارگذاشتن
sets
نشاندن کارگذاشتن
setting up
نشاندن کارگذاشتن
push instruction
دستورالعمل نشاندن
quash
فرو نشاندن
quashed
فرو نشاندن
quashes
فرو نشاندن
relieve
فرو نشاندن
retreated
عقب نشاندن
retreating
عقب نشاندن
upends
راست نشاندن
upending
راست نشاندن
upended
راست نشاندن
upend
راست نشاندن
routes
به زمین نشاندن
quenches
فرو نشاندن
quench
فرو نشاندن
route
به زمین نشاندن
quenched
فرو نشاندن
retreats
عقب نشاندن
reseat
در جای دیگر نشاندن
transplanted
درجای دیگری نشاندن
chair
برکرسی یاصندلی نشاندن
transplanting
درجای دیگری نشاندن
chairs
برکرسی یاصندلی نشاندن
up end
راست نشاندن یا واداشتن
transplants
درجای دیگری نشاندن
transplant
درجای دیگری نشاندن
to pile up a ship
کشتی را بخاک نشاندن
reseated
در جای دیگر نشاندن
chaired
برکرسی یاصندلی نشاندن
pushes
جای دادن نشاندن
push
نشاندن فشار دادن
push
جای دادن نشاندن
pushed
نشاندن فشار دادن
pushed
جای دادن نشاندن
pushes
نشاندن فشار دادن
chairing
برکرسی یاصندلی نشاندن
reseats
در جای دیگر نشاندن
reseating
در جای دیگر نشاندن
upends
بر روی پایه نشاندن
propitiating
خشم را فرو نشاندن
inscribed
حکاکی کردن نشاندن
upend
بر روی پایه نشاندن
inscribing
حکاکی کردن نشاندن
upended
بر روی پایه نشاندن
upending
بر روی پایه نشاندن
to contain one's anger
خشم خودرافرو نشاندن
inscribes
حکاکی کردن نشاندن
propitiate
خشم را فرو نشاندن
propitiated
خشم را فرو نشاندن
inscribe
حکاکی کردن نشاندن
propitiates
خشم را فرو نشاندن
plasma plating
نشاندن پوشش نسوز
route
به خاک نشاندن تثبیت کردن
suppress
توقیف کردن فرو نشاندن
routes
به خاک نشاندن تثبیت کردن
drive
عقب نشاندن بیرون کردن
suppressing
توقیف کردن فرو نشاندن
embower
درداربست جادادن در سایبان نشاندن
drives
عقب نشاندن بیرون کردن
enthrone
برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
enthroned
برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
suppresses
توقیف کردن فرو نشاندن
crimping
نشاندن گلوله روی پوکه
enthroning
برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
enthrones
برتخت سلطنت نشاندن بلندکردن
to r. aking
کسی رادوباره به تخت پادشاهی نشاندن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
ground
بگل نشاندن اصول نخستین را یاددادن
to inlay anything with gems
چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
piggyback
<idiom>
روی کتف نشاندن ،پشت خود سوار کردن
to inlay a printed page
صفحه چاپ شدهای را در برگ بزرگتر و محکم تری نشاندن
under weft
پود زیرین یا ضخیم
[جهت نشاندن گره ها در جای خود و محکم و یکنواخت شدن آنها]
to inlay gems in anything
چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
congress party (indian national congress
حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
presiding
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presided
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
preside
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com