Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English
Persian
upthrust
حرکت بطرف بالا
Search result with all words
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
upstroke
حرکت قلم بطرف بالا
upwash
حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
Other Matches
skyward
بطرف اسمان بطرف بالا
upgraded
بطرف بالا
atop
بطرف بالا
upgrading
بطرف بالا
upwards
بطرف بالا
upward
بطرف بالا
upgrades
بطرف بالا
upgrade
بطرف بالا
upwell
بطرف بالا رفتن
uptilt
بطرف بالا کج کردن
upstroke
خط منبسط بطرف بالا
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
overhand
بازی با دست بطرف بالا
upload
نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
starboard
بطرف راست حرکت کردن
downbeat
حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
skate off
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
upward motion
حرکت رو به بالا
fluctuating
حرکت به بالا و پایین
shift upward
حرکت به سمت بالا
fluctuation
حرکت به بالا و پایین
fluctuate
حرکت به بالا و پایین
fluctuated
حرکت به بالا و پایین
fluctuates
حرکت به بالا و پایین
upswing
حرکت به سوی بالا
scend
در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
hunting
حرکت سریع لوله تانک به بالا و پایین دراثر تعقیب خودکار با رادار
vertical
متن نمایش داده شده که بالا وپایین صفحه کامپیوتر حرکت میکند در هر لحظه یک خط
jitter
خطایی که در آن حرکت سرعت بالا پایین نشانگر روی صفحه وجدو دارد و در یک ارسال فیش
elvate
بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
scroll
متنی که روی صفحه پیکسل به پیکسل ونه خط به خط بالا می رود و حرکت ملایم تری ایجاد میکند
scrolls
متنی که روی صفحه پیکسل به پیکسل ونه خط به خط بالا می رود و حرکت ملایم تری ایجاد میکند
scrolls
حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
scroll
حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
feint
حرکت از میله بالا به میله پایین
feinted
حرکت از میله بالا به میله پایین
feinting
حرکت از میله بالا به میله پایین
feints
حرکت از میله بالا به میله پایین
square wave
باس ای که عمودی حرکت میکند. به طرف بالا سپس سطح خود را تغییر میدهد وعمودی پایین می آید. بازیابی داده از پایگاه داده ها به کار می رود
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
at
بطرف
in-
بطرف
in
بطرف
into
بطرف
levo
بطرف چپ
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
mesal
بطرف وسط
eastwards
بطرف مشرق
edgewise
بطرف لبه
aport
بطرف چپ کشتی
apporro
بطرف جلو
heavenward
بطرف اسمان
earthwards
بطرف زمین
mesail
بطرف وسط
mediad
بطرف وسط
coastwards
بطرف ساحل
onwards
بطرف جلو
coastward
بطرف ساحل
cityward
بطرف شهر
abaft
بطرف عقب
cephalad
متمایل بطرف سر
pakkorro
بطرف بیرون
manward
بطرف انسان
dorsad
بطرف پشت
downwards
بطرف پائین
earthward
بطرف زمین
to the east of
بطرف مشرق
homes
بطرف خانه
orients
بطرف خاوررفتن
orienting
بطرف خاوررفتن
orient
بطرف خاوررفتن
without
بطرف خارج
homeward
بطرف منزل
to
بطرف روبطرف
to win over to one's side
بطرف خوداوردن
edgeways
بطرف جلوباشد
home
بطرف خانه
forwards
بطرف جلو
on
بعلت بطرف
rearward
بطرف عقب
frontwards
بطرف جلو
toward
بطرف نسبت به
with
بطرف درجهت
frontward
بطرف جلو
riverward
بطرف رودخانه
front
بطرف جلو روکردن به
nobbling
بطرف خود اوردن
northeastward
بطرف شمال شرقی
nobble
بطرف خود اوردن
nobbled
بطرف خود اوردن
gravitate
متمایل شدن بطرف
athwart
از طرفی بطرف دیگر
stern ward
بطرف عقب کشتی
nobbles
بطرف خود اوردن
gravitates
متمایل شدن بطرف
northwestwards
بطرف شمال غربی
ap chagi
ضربه پا بطرف جلو
southeastward
بطرف جنوب شرقی
adaxial
متمایل بطرف محور
cephalad
متمایل بطرف راس
southern
جنوبا بطرف جنوب
gravitated
متمایل شدن بطرف
stern wards
بطرف عقب کشتی
biteuro chagi
ضربه پا بطرف اریب
norther
بیشتر بطرف شمال
northwardly
بطرف شمال شمالی
gravitating
متمایل شدن بطرف
fronting
بطرف جلو روکردن به
ashore
بکنار بطرف ساحل
outward
بطرف خارج بیرونی
ina northerly direction
بطرف شمال شمالا
deasil
متمایل بطرف راست
leans
تکیه دادن بطرف
inboard
بطرف مرکز کشتی
lean
تکیه دادن بطرف
outwards
بطرف خارج بیرونی
downstroke
ضربه بطرف پایین
astern
بطرف عقب پسین
leaned
تکیه دادن بطرف
phototropism
گرایش بطرف نور
inwards or inward
بطرف داخل بباطن
downswing
نوسان بطرف پایین
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transposes
بطرف دیگر معادله بردن
strelli
غلت عقب بطرف بالانس
evanesce
بطرف صفر میل کردن
step turn
چرخش بطرف پایین تپه
bate
بال زدن بطرف پایین
transpose
بطرف دیگر معادله بردن
pulls
بطرف خود کشیدن کشش
westwards
بسوی باختر بطرف مغرب
upthrow
بطرف بالاانداختن تحول شدید
adductor
تمایل عضو بطرف محور
soiuth ward
بطرف جنوب متمایل بجنوب
cockshot
پرتاب تیر بطرف هدف
dextrorotation
گردش بطرف قطب راست
westward
بسوی باختر بطرف مغرب
outcurve
انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
transposing
بطرف دیگر معادله بردن
pull
بطرف خود کشیدن کشش
south wards
بطرف جنوب متمایل بجنوب
retrorse
بطرف پایین و عقب خم شده
cockshy
پرتاب تیر بطرف هدف
the clouds above
ابرهای بالا یا بالا سر
gravitate
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
binds
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
comebacker
ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
bind
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
called shot
ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
banked turn
انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
capacole
چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
gravitating
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitates
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
levorotatory
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotary
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
gravitated
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
to push down
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
place kick
توپ را از روی زمین با پا بطرف دروازه زدن
lordosis
انحنای زیاد ستون فقرات بطرف جلو
to face somebody
[something]
چهره خود را بطرف کسی
[چیزی]
گرداندن
banking track
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
in and in
مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
out and in
گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com